![]() |
![]() |
|
| یادداشت های گاه و بیگاه یک بچه فنی اصیل |
|
اين مخابرات گور به گور شده، هي را به را مي زنه موبايل آدمو ميان دوره و يه طرفه مي كنه، بعدم كه با هزار بدبختي مي ري وصلش مي كني (آخه هميشه اين اتفاق درست شب يه روز تعطيل يا زماني كه توي مسافرتي ميفته!) فرداش خودشو لوس مي كنه كه: مشترك گرامي، از اينكه غيرحضوري پرداخت كرديد مرسي!
اي مرگ... ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 17:31 توسط بچه فنی |
|
|
دیروز زیر بارون شدید عصرگاهی رفتم توی حیاط که یه کار واجب! انجام بدم. از راه پله که وارد حیاط شدم گربه خاکستری راه راهی که روی دیوار بود و یه چیز سفیدی هم توی دهنش بود و داشت روی دیوار به سمت من می اومد٬ سریع مسیرشو عوض کرد و پرید توی حیاط همسایه. اما چیزی که توی همون نگاه اول برای من جلب توجه کرد همون چیز سفیدی بود که توی دهنش بود: یه کبوتر بخت برگشته!
مدت ها بود (این "مدت ها" که می گم یعنی خیلییییی مدت٬ ها...!) ندیده بودم گربه ای خودش شکار کنه! اصولن نسل امروزي ـ گربه ها اون هم از نوع گربه هاي ولگرد شهري اينقدري مفت خور و تنيل و تن پرور هستن كه حاضرن از گشنگي بميرن ولي واسه غذا خوردن٬ يه متر هم هيكلشونو تكون ندن. يعني دقيقا غذا رو بايد بريزي جلوشون تا بخورن. اين حركت ـ چندش آور گربه ها رو آدم وقتي مي ذاره درمقابل چابكي و پرجنب و جوش بودن سگها (درحدي كه به پشه و مگس هاي توي هوا هم رحم نمي كنن) بيشتر به عمق فاجعه پي مي بره! ---------------------------------------------------------------------- پ.نون.۱: هنوزم فکر مي کنم اون کبوتر بيچاره هم یا خودش مرده بود و این گربه هه جنازه شو برداشته و داشته مي رفته "مرده خوري"!! يا در بهترين حالت يكي از اين كبوتراي لوس ـ اين كفتربازاي بيكار بوده كه فكر كرده همه چيز بچه بازيه! و خودش اومده كله شو كرده توي دهن گربه هه! پ.نون.۲: من اگه جاي شير و ببر و پلنگ بودم و اسمم "گربه سان" بود در انجام عمل "حلقاويز" اندكي درنگ نمي كردم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 18:14 توسط بچه فنی |
|
|
مالک محترم!
در موخه ۱۸/۰۷/۱۳۹۰ مرتکب تخلف سبقت غیرمجاز شده اید و برای شما ۵نمره منفی منظور گردید. (راهور ناجا) |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم آبان 1390ساعت 10:13 توسط بچه فنی |
|
|
اينكه ماشينت كروز داره و اينكه سرعت مجاز اتوبان ۱۲۰ تاست، هيچكدوم دليل نمي شه كه حتمن كروز رو هم روي ۱۲۰تا ست بكني! مي شه كروز رو روي ۱۴۰، ۱۵۰ يا حتا بالاتر هم ست بكني و حالشو ببري!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 8:49 توسط بچه فنی |
|
|
آدم اگه چوب دسته گلی که به آب داده رو بخوره اولا حقشه٬ دوما دلش نمی سوزه٬ ولی اگه کاری نکرده باشی و در موردت برعکس قضاوت بشه و آخرشم چوبشو بخوری اولا خیلی نامردیه٬ دوما به همه جای آدم فشاااار میاد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 15:54 توسط بچه فنی |
|
|
دیروز در کلنجار بین سنت و مدرنیسم٬ بین مذهب و بی خیالی٬ و بین دست زدن و نزدن!٬ بلخره دل رو زدم به دریا و برای اولین بار توله سگ چکمه پوش دوماهه رو به جای پا با دست نوازش کردم! احساس جدیدی بود.
پ. نون.: راسته که میگن هرکاری دفعه ی اولش سخته! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 20:9 توسط بچه فنی |
|
|
۱- خيلي وقتها عذاب وجدان مي گيرم از اينهمه بدهي! بدهي سنگيني كه به بدنم دارم. عمده بدهكارشم! در اين چندسال اخير شب هاي زيادي پشت فرمان بوده ام و روزهاي زيادي را در كوه ها و تپه ها بالا و پايين رفته ام، بعد هم بدهي استراحتش را دوتا-سه تا جمع كرده و يكجا پرداخت كرده ام! اما با تمام اين بدحسابي ها و كم خوابي ها، در اين چندسال جيكش هم در نيامده است و حقش را با بزرگواري بخشيده است!
۲- كم كم دارم احساس مي كنم مردي و مردانگي ايجاب مي كند رفتارهايم با بدنم را كمي مهربان تر از قبل كنم. خوش حساب تر شوم و اگر هم مي خواهم مثل قبل رويش فشار وارد كنم، حداقل در حساب و كتاب، زيرآبي نروم و حق خوابش را كامل پرداخت كنم. اينكه او چندسالي است دارد نجابت مي كند، دليل نمي شود كه من هم حيا را ببوسم و كنار بگذارم! اصلن آمديم يكسال ديگر يا شايد يك ماه ديگر بناي ناسازگاري گذاشت و از دري ديگر وارد شد. آنوقت تمام پل هاي پشت سرم خراب مي شود و اعتماد في مابين! هم از بين مي رود. ۳- اي كاش مشكل بدهي هاي مالي با آدم ها هم به همين راحتي كه اين "بدن" بيچاره پيچانده مي شود، حل مي شد! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم تیر 1390ساعت 19:18 توسط بچه فنی |
|
|
سبز - بنفش - زرد - قرمز - سبز...
اين است منظره اين روزهاي جاده هاي خارج شهر به سمت محل كار. فوق العاده است... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 18:57 توسط بچه فنی |
|
|
۱- "زندگی حکمت اوست٬
چند برگی را تو ورق خواهی زد٬ مابقی را قسمت! قسمتت شادی باد..." بین اس ام اس های تبریک شب عید امسال که دوستان محبت کردند (و امسال راحت تر از شب عیدهای قبل سند و ریسیو می شد) بهترین اش این بود. خیلی چسبید. ممنون آقا صابر! ۲- سال ۸۹ هم با تمام خوبی ها و بدی هایش گذشت و تمام شد. برای من٬ ۸۹ بهتر از ۸۸ بود و با همین روال اگر جلو برویم٬ امیدوارم که سال ۹۰ بهتر هم بشود. عید نود با عیدهای قبلش کمی تفاوت دارد. ورود به دهه ی چهارم زندگی است و رسیدن به پیک نمودار عمر! و البته ورود به سرازیری حیات! ۳- "یا مقلب! قلب یاران شاد کن٬ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 2:20 توسط بچه فنی |
|
|
مهم نیس که خودت زودتر از بقیه بری سرـ کلاس! مهم نیس که سوتی بدی و یه مساله ی تابلو رو کاملا برعکس تشریح کنی! حتی مهم نیس که بند کفشت با احتمال ۱ در هزار٬ وسط کلاس باز بشه و مجبور شی خم شی و بندکفشتو فرو کنی توی گوشه ی کفشت!
... این وسط فقط مهم اینه که بلخره شروع کردی و از پس جلسه ی اولش هم بر اومدی! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 19:34 توسط بچه فنی |
|
|
نمی دانم برای اندازه گیری میزان مطبوع بودن یک اتفاق برای آدم ها٬ ضریبی٬ فاکتوری٬ یا شاخصی وجود دارد یا نه؟ اما این را مطمئنم که یکی از بالاترین ضریب های "درجه ی مطبوعیت"! گرما (اگر وجود داشته باشد) مال زمانی است که بعد از یک ساعت پیاده روی در باد استخوان خردکن سر کوه٬ بیایی بشینی در ماشینی که تمام آن یک ساعت را زیر آفتاب پارک بوده و از طریق بخشی از سقفش که فایبرگلاس است٬ فضای داخلش و صندلی هایش گرم شده است. گرم که نه... گرم مطبوع!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 18:7 توسط بچه فنی |
|
|
در این کلانشهر تهران٬ بین تمام آدمای ریز و درشت و پیر و جوان و با بصیرت و بی بصیرت٬ جوانی است که هنوز هم بیست و هشت سالش است. جوانک ما٬ این بار در سالروز حماسه ی بیست و دوم بهمن و در شب فرار فرعون زمانه ی!! مصر٬ احتمالا به برکت انقلاب اسلامی و سی و خرده ای امین سالگردش٬ سومین "طرح جاپون" زندگی خود را تملک کرد و البته ابن بار فول آپشن اش را! از قدیم الایام گفته اند: "تا سه نشه بازی نشه"!
لینک های مرتبط: |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 22:51 توسط بچه فنی |
|
|
۱- در این یکی دوسالی که مد شده همه فرت و فرت٬ اس ام اس تبلیغاتی روانه ی گوشی ملت می کنند٬ و بعضا تا روزی ۴-۳تاش دریافت می شه٬ فکر کنم باکلاس ترین شون! که یادم میاد مربوط به اس ام اس های بادلیل و بی دلیل هاکوپیان باشه! ولی بجز هاکوپیان که با متنی کاملا جنتلمنانه اس ام اس هاشو می فرسته٬ بقیه ی اس ام اس ها از قبیل فروش کفش ایمنی ملی٬ تخفیف خرید آجیل و خشکبار تواضع٬ حراج لوازم اداری٬ حراج جوراب و لباس زیر! مردانه٬ فروش باطری قلمی زیر قیمت و... فقط به درد پاک کردن می خوره!
۲- اصولا کسانی جهت تبلیغ فروش محصول خود روی به این شیوه و اینگونه اس ام اس ها می آورند٬ که یا با مشکل "کیفیت" محصول خود دست و پنجه نرم می کنند و یا با مشکل "فروش". تکدانه هایی هم هستند که با هردو مشکل مواجهند! و زور زدن الکی شان از کیلومترها دورتر قابل تشخیص است. به ایشان تنها می توان لبخندی نثار کرد و حتی اس ام اس شان را به جای پاک کردن٬ به فولدر جک ها انتقال داد! ۳- "نماز جمعه این هفته تهران به امامت مقام معظم رهبری امام خامنه ای برگزار می شود. از ۸صبح پذیرای نمازگزاران می باشیم. ستاد نمازجمعه تهران" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 19:36 توسط بچه فنی |
|
|
یکشنبه ی هفته ی جاری٬ بوئینگ ۷۲۷ مسیر تهران-ارومیه در برف شدید و عمر زیاد و البته بی تدبیری مسوولین گرفتار شد و متاسفانه سقوط کرد و ۷۷ نفر از هموطنان مان را به کام مرگ کشاند.
من خبر را حدود نیم ساعت بعد در حال صرف شام٬ و از طریق تلفن یکی از دوستان قدیمی که مدت ها بود خبری ازش نداشتم متوجه شدم! زنگ زده بود و جویای احوال من بود! بعد از او٬ تا آخر شب و در تمام طول روز بعد٬ بالغ بر ۱۰ نفر از دوستان دور و نزدیک تحصیلی و کاری ام که فقط می دانستند محل کارم در آذربایجان غربی است (و نه ارومیه) و لابد پیش خودشان حدس زده بودند ممکن است برای رفت و آمد از مسیر پروازی ارومیه استفاده کنم تماس های نگرانی گرفتند و از زنده بودنم مطمئن شدند! حس بسیار خوبی بود. تجربه ی متفاوت و جدید! حتی فکر نمی کردم بعضی های شان یادشان باشد که من کجا کار می کنم. اینکه بدانی خیلی ها هستند که تو هنوز آن ته ذهن شان هستی و هنوز فراموشت نکرده اند بسیار لذت بخش است. از همه تان ممنونم برای این دل نگرانی فرادوستانه تان... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 10:15 توسط بچه فنی |
|
|
امروز صبح با صدای زنگ موبایل از یک شماره ی نامعلوم و عجیب و غریب از خاب پریدم. بهراد بود و محمد، از کانادا، دور همدیگر، سر سفره ی یلدا!
یاد دوستان قدیمی کرده بودند و طبیعتا یکی از اولویت دارهایشان هم بنده ی حقیر! کلی خوشحال مان کردند و البته دل تنگ مان را هم گشاد! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 20:35 توسط بچه فنی |
|
|
بعد از دوره ي تعليم رانندگي و "امتحان شهر" واسه ي گرفتن گواهينامه، ديگه توي اين ده سال پشت فرمون پيكان ننشسته بودم كه امروز به لطف يكي از دوستان، با يه دونه آخرين مدلش تجديد خاطره شد!
اونقدرها هم كه توي ذهنم خاطره ي بدي ازش ساخته بودم، بد نبود! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 20:54 توسط بچه فنی |
|
|
(1) (2) (3)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 22:55 توسط بچه فنی |
|
|
بعید می دونم منم تا شصفتاد سالگی عمر کنم، ولی اینو مطمئنم که اگه تا اون موقع هنوز نفسم در بیاد اینقدد سر همکارام و جوون ترا غر نمی زنم و به کار خودم می رسم!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 9:43 توسط بچه فنی |
|
|
کردستان عراق - اربیل - مهرماه ۱۳۸۹ - سونی تی ۱۰۰ |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 14:38 توسط بچه فنی |
|
|
چندوقتی بود از روی حس کنجکاوی می خواستم یک بار هم که شده٬ با "هواپیمایی آتا" پروازی داشته باشم. هفته ی قبل که ایران ایر و آسمان هیچکدام جا ندادند و مسافرت کاری ام به ارومیه هم ضروری بود٬ توفیق اجباری نصیبم شد تا این حس کنجکاوی برطرف شود! بعد از چند سوال و جواب ساده از فروشنده بلیط آژانس هواپیمایی٬ متوجه شدم آتا صرفا از بوئینگ های ام دی (که مالک شان است و هیچ یک استیجاری نیستند) در پروازهایش استفاده می کند و این بر شدت هیجانم افزود. چون تاحال ایرباس های ایران ایر و ماهان٬ بوئینگ های ۷۴۷ و ۷۲۷ ایران ایر و آسمان٬ فوکر ۱۰۰ های آسمان و کیش ایر و البته توپولف های ایران ایرتور را سوار شده بودم٬ ولی اسم این نوع بوئینگ را حتی نشنیده بودم! وارد هواپیما که شدم، در یک نگاه کلی چیدمان صندلی ها و قیافه ی کلی کابین تفاوت زیادی با فوکر100 و حتی بوئینگ 727 نداشت. البته همچون فوکر 100 و توپولف، در هر ردیف از 5 صندلی (3+2) استفاده شده است. فاصله ی جلوی پای هر سرنشین همچون تمامی هواپیماها بجز ایرباس، برای افراد_ طولانی! بسیار کم است. گنجایش مسافرهایش تقریبا 75 نفر از فوکر100 بیشتر است و به 180 نفر می رسد. بسیار نرم تر از فوکر100 تیک-آف می کند و البته شتاب هنگام بلندشدنش هم به توپولف می ماند، ولی نشستن اش بر زمین (در کمال تعجب) به نرمی ایرباس های غول پیکر است. درهنگام حرکت بر روی زمین (قبل از بلند شدن و بعد از نشستن)، سر و صدای کابین و قیزقیز صندلی ها و قفسه های نگهدارنده وسایل در بالای سر مسافرین بسیار زیاد و آزاردهنده، و کاملا مشابه با توپولف هاست. دست آخر اینکه کادر پروازی با استرس بیش از حدی به امر پذیرایی و مرتفع کردن حاجات مسافرین مشغول بودند و طبیعتا وجود این رفتار برای منی که سعی می کنم از هرآن چیز خوردنی که در هواپیما موجود است استفاده کنم، خالی از لطف نیست!! ------------------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 18:17 توسط بچه فنی |
|
|
تاحالا تقریبا تمام دفعاتی که به دعوت دوستان یا به اجبار و از سر رودربایستی، مجبور شدم پامو توی یکی از رستوران های زنجیره ای! "بوف" یا "نایب" بذارم، با خودم عهد کردم که دیگه این اشتباهو توی زندگی م مرتکب نشم. اما گویا آدما بعضی وقتا از تجربیات شون استفاده ی درست نمی کنن و امروز هم یکی از همون وقتا بود!
بیایید همه با هم از تاریخ درس بگیریم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 22:34 توسط بچه فنی |
|
|
امروز بیست و هشت سالشه!
وقتی هنوز بیست و هشت سالش نبود توی بیست و هشتم فروردین یه ماشین خرید که خیلی دوسش می داشت. چند سال گذشت و اونو سوار شد تا یه جوری شد که دیگه نتونست اونو سوار شه! بعد امسال شد. امسال وقتی بیست و هشت سالش شده بود توی بیست و هشتم اردیبهشت یه ماشین دیگه خرید که اونو هم خیلی دوس داشت. چند ماه دیگه هم گذشت و وقتی امروز توی بیست و هشتم مرداد هنوز هم بیست و هشت سالشه ماشین دومی یه رو هم فروخت... او هنوز هم بیست و هشت سالشه! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 21:30 توسط بچه فنی |
|
|
سیصد و هجده منهای هشتاد و شش مساویست با دویست و سی و دو. دویست و سی و دو هم منهای یکصدو پنجاه مساویست با هشتاد و دو. به همین سادگی!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 8:8 توسط بچه فنی |
|
|
خیلی خوبه که آدم توی این اوضاع اقتصاد داخلی خراب، خودشو با اقتصاد جهانی پیوند بده، اما خیلی بده که این اولین پیوند با عراقی ها باشه! به قول یکی از رفقا، "آدم سنس خوبی نداره"!
--------------------------- بعد نوشت: اینکه نمی شه. ما کلا دوتا تیم محبوب داریم. پرتغال و هلند. اونوقت هر دوتاشونم باید توسط این اسپانیای [...] حذف بشن و همون اسپانیای مذکور قهرمان بشه؟ این منصفانه نیست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 23:30 توسط بچه فنی |
|
|
بگیر!
کادرت را دو نفره ببند! وقاحت که ته ندارد ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 21:31 توسط بچه فنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجا محلی است برای تلمبار شدن نوشته هایی که قبلا زود به زودتر می آمدند، ولی این روزها به سختی و با ناز می آیند!
|
|
RSS
|