نیامد نیامد، حالا هم که آمد، یه دنیا سرما با خودش آورد! چقدر زیباست لحظه ای که باران تبدیل به برف می شود و برف سرعت پایین آمدنش به مرور زیادتر می شود...
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 22:56 توسط بچه فنی
|
خدا رو شکر که گاوا نه می تونن مثل کلاغا قار قار کنن٬ نه می تونن مثل کلاغا پرواز کنن و نه می تونن مثل کلاغا برن بالای درختای بلندی بشینن که آدم ماشینشو زیرشون پارک می کنه!
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 9:10 توسط بچه فنی
|
دهه ی اول محرم که باشد و عزادار رحلت آیت الله العظمی منتظری که باشی، دیگر نه شب یلدایی داری و نه درست و حسابی یادت خواهد ماند که فرداروز، سالگرد ورودت به دوره ای "مقدس" است! یک سال گذشت.
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 22:26 توسط بچه فنی
|
یکی از کارایی که منو به شدت عصبی می کنه اینه که توی فصول سرد سال، یکی بیاد بشینه توی ماشینم و به محض اینکه شیشه ی جلو یا یکی از شیشه های بغل ماشین، یه کم بخار گرفت، قبل از اینکه فرصت داشته باشی دریچه های ورودی هوای ماشین رو طوری تنظیم کنی که بخار مذکور بدون دردسر محو بشه، با کف دست (در مورد شیشه ی جلو) یا با آستین (در مورد شیشه های بغل) شروع کنه به مثلا پاک کردن اون بخارها. بعد هم که این کار اونو ببینی و حرص بخوری و لباتو گاز بگیری و اونم بفهمه که داری حرص می خوری، با کمال خونسردی برگرده و بگه: نگران نباش! دستام تمیز بود!!
اسم این کار رو می ذارم کثافت کاری (کما اینکه بعد از در اومدن آفتاب، جای تک تک همون انگشتای تمیز فرد مذکور روی شیشه می مونه). می ذارم توهین به صابخونه ی ماشین. به شعورش. به درصد بینایی ش. بدم می آد!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 21:52 توسط بچه فنی
|
دنیای کثیفی است. در اداره برای کسی یک کار کاملا عادی انجام می دهی و آن فرد فردایش می آید 30 هزار تومان پول می گذارد کف دستت!... تو هم نگاه چپ چپی بهش می کنی و اشاره می کنی که پولش را بردارد و از اتاق برود بیرون.
دارم به این فکر می کنم که چقدر در طی سال های اخیر از این فرد اینچنین پول هایی را طلب کرده اند که او عادت کرده و شرطی شده است که حتما باید حتی برای یک کار معمولی اینچنین مبالغی را بپردازد. دنیای کثیفی است.
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 18:15 توسط بچه فنی
|
تابحال دقت نکرده بودم که این بن های خرید فروشگاه های رفاه و شهروند و... چقدر به آدم می چسبه! حسابش را بکن...! بابت یک داستانی، بهت مقدار قابل توجهی بن خرید می دهند (طبیعتا مفت!) بعد می روی به فروشگاه مربوطه این سبد چرخدارش را برمی داری و یک چرخ اساسیِ طولانی مدت در آنجا می زنی و هرآنچه از قدیم الایام هم دلت می خواسته، همه را یکجا بر می داری بلکم زندگی مجردی ات را (و مخصوصا قسمت شکمی جاتش را) اندکی بزک کنی! از قهوه طلایی نستله گرفته تا سوپ آماده ی مگی و رب انار و سرکه ی سیب و سیر ترشی و خیارشور! از شامپو جهت تقویت ریشه ی مو! گرفته تا مشکین تاژ و وایتکس با طعم (همون رایحه ی) هولو!! وسط اینهمه خرت و پرت، چیپس خلال و بیسکویت کرمدار و شکلات شیری هم که دیگه قابل عرض نیست!
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 3:56 توسط بچه فنی
|
سال هاست جز برای مراسم خاص مذهبی (از جنس شب های قدر) و جز برای ستایش پروردگارم (و البته با هدف اظهار بندگی)، به مسجد نمی روم. معتقدم نماز را گرچه تنها و گرچه با پاداش کمتر، خودت اگر بخوانی، به مراتب بهتر از این است که آنرا در یک مسجد (که معلوم نیست صاحب زمینش از ساخت مسجد و پایگاه بسیج در آن رضایت دارد یا خیر؟) و پشت یک به اصطلاح روحانی (که حداقل بی عدالتی و ظلمش عیان است) و درکنار یک مشت به اصطلاح بسیجی بخوانی و فکر کنی که ادای وظیفه هم کرده ای. اما دو-سه روزی است به سبب انتقال به یک نهاد کاری محدود(تر از قبل) در یک شهرستان بسیار کوچک و اجبار آن نهاد به شرکت در اقامه ی نماز جماعت ظهر و عصر در مسجد (و نه حتی در نمازخانه ی همان نهاد!) پا بر سنت دیرینه (و به گمانم حسنه) ی خود گذاشته ام. این سنت شکنی آزارم می دهد...
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 0:59 توسط بچه فنی
|
سرما کم کم دادش را دارد پس می گیرد... دارد کلی
بیداد می کند! مدتی است اینجا دیگر به همین راحتی و بدون تسلیحات پوششی و گرمایی،
نمی شود دوام آورد. حداقل باید بخاری ها را روشن کرد. برای این کار هم، اول باید
بخاری ها را از داخل جعبه هایش که توی زیرزمین است بیرون آورد! این یکی کار هم
که طبیعتا با تنبلی میانه ی خوبی ندارد...نتیجه اش می شود این، که مجبور باشی بجای
2 پتو از 3 پتو روی همدیگر استفاده کنی، بلکم کم کم از زور خستگی، و نه از لذت
گرمی و نرمی رختخواب! خوابت ببرد...
این است شرح حال این شب های ما!
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 2:59 توسط بچه فنی
|
پس از تشکیل جلسه ی کمیسیون "بررسی محرومیت رانندگان خطرآفرین"، یکعدد راننده ی خطر آفرین _ نادم و پشیمان، به جهت جوان بودن و هنوز آرزو داشتن و گریب!! (به فتح غین!) بودن، مستحق تخفیف شمرده شده و این کمیسیون ضمن استرداد گواهینامه ی نامبرده پس از طی تنها شش روز از محرومیت شش ماهه اش، عاقبتی "سبز" برای وی رقم زد.
باشد که بدخواهان دست از خنده ها و قهقهه های شیطانی خود بردارند!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 19:30 توسط بچه فنی
|
"ابطال گواهینامه"، یعنی اینکه باید بعد از یک وقفه ی شش ماهه بروی از نو، امتحان "آئین نامه" و "شهر" بدهی!!! آنهم با یک سری فنچ هیجده ساله، بعد امیدوار باشی بعد از ده سال رانندگی بیابان! و جاده، در امتحان شهر قبول شوی!! اگر هم بخت با تو یار بود و از هر دو آزمون سرفراز بیرون آمدی، اولین اعتبار گواهینامه ی تازه صادر شده ات می شود تا یکسال! و نکته ی جالب تر اینکه در این یکسال اول، حتی اجازه ی رانندگی در جاده را نداری!!! و این، یعنی اینکه اگر نتیجه کارشناسی های خیلی علمی و خیلی فنی "کمیسیون بررسی محرومیت رانندگان خطرآفرین"!!!!! (اسمو دارین تو رو خدا؟!) که 5 روز دیگر تشکیل جلسه می دهد، رأی به ابطال گواهینامه ات بدهد، عملا تا یکسال و نیم دیگر باید قاچاقی رانندگی کنی! تمام.
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 21:20 توسط بچه فنی
|
1- تا دوستش نداشته باشی، تا روزها در صورتش زل نزنی و ریزه
کاری های خلقتش را با خود مرور نکنی و از وجودشان برای بار چندصدم ذوق نکنی، تا شب
ها خوابش را نبینی، تا با عشقت تنها نشوی و ساعت ها با او درد دل نکنی، تا عکس اش را
روی دسکتاپ لپ تاب ات نگذاری، تا (علیرغم بی توقع بودن اش) با کمال میل برایش خرج
نکنی و از خرج کردن برایش لذت نبری، ... تا اینگونه نباشی، نمی توانی ادعا کنی
عاشق اش هستی!
2- آنهایی که من را می شناسند، می دانند که به این راحتی ها
دلم به سمتی نمی رود... ولی اگر رفت، تا بدستش نیاورم آرام نمی گیرم! یکبار سال
79، سال های اول دانشگاه دلم را برد و من از او غافل شدم، بار دیگر همین 2 سال و
نیم پیش و در آستانه ی دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد... و البته بازهم در همان
"فنی"!
3- هرچقدر هم که دست فرمان ات خوب باشد و هرچقدر هم که ماشین
ات خوش دست باشد و هندلینگ اش عالی، بازهم دلیل نمی شود که یک پیکان وانت قراضه در
یک جاده ی مخوف دو طرفه، یکهو از پشت یک پیچ کاملا غیر استاندارد، در لاین تو سر
در نیاورد و نیاید توی شکم ات! تنها شانسی که می آوری این است که سپر و بدنه ی عزیز
دلت اینقدری محکم و مستحکم هست که بعد از شاخ به شاخ بسیار شدید با سرعت زیاد با
این جنازه و انهدام! کامل اش، ماشین ات در کمال سلامت فنی، تنها خودش را تکان کوچکی
بدهد و آماده شود برای خدمت رسانی (و لذت رسانی) مجدد! ...و برود در فاز انتظار،
برای اندکی احساس نیاز به آرایش ملایم زیر دست اوس سجاد صافکار!
4- روزهای آخر 17 سالگی اش را می گذراند و در آستانه ی ورود
به 18 سالگی است! (می دانم... این سن و سال به قیافه اش نمی آید و "خوب"
مانده!). از دید من، حتی بعد از این حادثه، هنوز هم هیچ فرقی با تمام این سال ها
که کاپوت و گلگیرش نقطه رنگی نیز نداشت، و کاسه چراغش رنگ و رو رفته، ولی فابریک
بود، ندارد. هنوز هم همانقدری دوستش دارم که تا دیروز داشتم. خدا نگهدارش باشد!
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 23:38 توسط بچه فنی
|
امروز با همت جناب سعیدخان مهاجر، بحثی را راه انداختیم در سایت «روزنامه»، درباب مقایسه ی دو کاندیدای اصلاح طلب انتخابات ریاست جمهوری. موافقان و مخالفان میرحسین موسوی و مهدی کروبی به بحث و گفتگو پرداختند تا انتخاب میان این دو گزینه راحت تر و با آگاهی بیشتری انحام شود. صرفنظر از اینکه کدام یک از ایندو اصلح اند و کدامیک (در دور اول یا دور دوم، به لطف خدا) رای خواهند آورد، نکته ی مهم برای شخص من این شور و هیجانی است که در جامعه ایجاد شده است... چیزی که مدت ها بود در دکان هیچ عطاری یافت نمی شد و به نظرم جامعه ایران سخت محتاج آن بود. یاد دوم خرداد 76 افتاده ام. یادش بخیر!
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 20:27 توسط بچه فنی
|
دست و دلم به هیچ کاری نمی رود این روزها. کاملا صلب شده ام. همان بلایی سرم آمده است که تمام سالیان درس و دانشگاه و بعد از آن ازش گریزان بودم: کارمندی، یکنواختی، جمودیت. درست است که برای گذراندن این خدمت «واقعا مقدس»، کارمندی بهترین گزینه است و مزایایی هم دارد، ولی تمام ذلت و مصیبتی که از یک زندگی کارمندی تصور می کردم و همیشه از آن فراری بودم، به یکباره بر سرم ریخته است... اضافه کنید به این یکنواختی، ترکش های کاری پیش از عید را و چک های برگشتی مشتریان را و هزار و یک زهر عقرب دیگر را. می دانم بالاخره تمام می شود و بعدش تنها یک خاطره باقی می ماند، ولی نمی دانم کی؟
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 9:42 توسط بچه فنی
|
مدتی است روزنامه «اندیشه نو» وابسته به حزب اسلامی کار٬ اقدام به انتشار ویژه نامه دوصفحه ای جداگانه ای جهت حمایت از مهندس میرحسین موسوی کاندیدای انتخابات آینده ریاست جمهوری کرده است. این ویژه نامه انتخاباتی که با تیراژ حدودا یکصدهزار شماره در روز٬ در دو نوبت و به صورت تمام رنگی چاپ می شود٬ با قیمت بیست و پنج تومان در کیوسک های روزنامه فروشی سراسر کشور قابل تهیه می باشد. مطالب روزانه ی این ویژه نامه شامل گزارش سفرهای اخیر مهندس موسوی٬ معرفی برنامه های ایشان و عکس هایی از هواداران پرتعدادشان می باشد.
لازم به ذکر است پیش از این نیز سایت خبری قلم نیوز و سایت خبری-تحلیلی کلمه مشغول به امر تبلیغات انتخاباتی ایشان بودند.
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 12:47 توسط بچه فنی
|
به همان میزان که در زمینه ی خوردن کله پاچه (و متعلقات)، خودم را یک ایرانی اصیل، حرفه ای و متعصب! می دانم، به همان میزان هم در زمینه ی خوردن سیرابی (و متعلقات)، یک ایرانی آماتور، سوسول و بی غیرت!! هستم. یعنی بودم... تا چند روز پیش که به لطف مسعود٬ دوست عزیز هم رزم مان در خوی، بالاخره به افتخار بلع این حوله های چندش آور نسبتا لذیذ! نائل شدم:
+
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 14:10 توسط بچه فنی
|
هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا جهت پرداخت بدهی و قرض های مبارزه انتخاباتی سال گذشته خود در اقدامی عجیب به فروش شوهر خود بیل کلینتون روی آورد. گرچه این شوهر فروشی تنها برای یک روز اتفاق می افتد ولی هواداران هیلاری را برافروخته کرده است و آنها در وبلاگ های شخصی شان از این اقدام انتقاد کرده اند.
ماجرا از آنجا آغاز شد که در سال گذشته، رقابت سنگین انتخاباتی میان هیلاری و اوباما، هزینه مالی سنگینی را به وی تحمیل کرد و اکنون پس از گذشت ماه ها از انصراف وی از مبارزه انتخاباتی در ژوئن 2008، هنوز بار سنگین استقراض های آن دوره بر دوش هیلاری سنگینی می کند. به گزارش بی بی سی نیوز، هم اکنون وزیر امور خارجه آمریکا به این فکر افتاده است که با راه اندازی بنیادی جهت جمع آوری کمک های مردمی، از این مخمصه رهایی یابد. کمک افراد به این بنیاد در قالب شرکت در یک لاتاری طراحی شده است که با پرداخت مبلغی مابین 2.3 الی 5 دلار می توانند در این مسابقه شرکت کنند. افراد شرکت کننده در نهایت می توانند برنده یکی از «سه جایزه برتر ویژه» تعیین شده از طرف هیلاری باشند.
در صدر فهرست جوایز در نظر گرفته شده، یک روز ماجراجویی در نیویورک با بیل کلینتون رییس جمهور سابق ایالات متحده و همسر هیلاری به چشم می خورد. در تبلیغ اینترنتی این لاتاری اینطور آمده است: «یک فرصت استثنایی در کل زندگی! شما و یک میهمانتان می توانید یک روز را با بیل کلینتون بگذرانید و یک آخر هفته پرماجرا را در نیویورک تجربه کنید!». البته دوجایزه تعیین شده دیگر هم که به ترتیب 2بلیط برای شرکت در فینال برنامه معروف American Idol ، و سفر به واشنگتن برای ملاقات و صرف نهار با سران حزب دموکرات، از جمله کرویل (مسوول ستادهای انتخاباتی بیل کلینتون در سال 1992 و هیلاری کلینتون در سال 2008) هستند وسوسه انگیز به نظر می رسند. فاکس نیوز، همچنین ضمن معرفی این جوایز ویژه، فهرستی از فعالیت هایی که فرد برنده با بیل کلینتون در طول روز انجام خواهد داد، تهیه کرده است که جالب تربن آنها این است که این فرد می تواند هر لحظه از این روز را فیلمبرداری کرده و بعدا بخش هایی از آن را روی اینترنت قرار دهد!
ایده این لاتاری توسط شخص هیلاری و زمانی که وی از عهده پرداخت دیون مالی انتخاباتی خود بر نیامد به سران حزب دموکرات پیشنهاد شد. در همین خصوص جیمز کرویل گفت: با توجه به کاهش قابل توجه کمک های مردمی در پی بحران اقتصادی آمریکا، بنگاه های اقتصادی به فکر شیوه های جدید جمع آوری مبالغ مورد نیاز خود افتاده اند و این لاتاری یکی از آنهاست. وی امیدوار است با این شیوه، یکبار برای همیشه هیلاری بتواند بدهی های انتخاباتی خود را تسویه کند. هم اکنون باقیمانده بدهی انتخاباتی هیلاری کلینتون، پس از کاهش بخش قابل توجهی از آن طی ماه های گذشته، از 25 میلیون دلار به 6 میلوین دلار رسیده است.
خبر حضور شهرام گیل آبادی مدیر مستعفی (بخوانید برکنار شده) رادیو جوان در سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران برای دو گروه از مخاطبین یک خبر کاملا معمولی است و شاید غیر قابل پیگیری. اول آنانی که گیل آبادی را نمی شناسند و جزء مخاطبان پرتعداد رادیو جوان در سال های قبل نبوده اند، و دوم آنانی که از رمز و راز راهروهای پرپیچ و خم سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بی اطلاعند! ولی احتمالا باقی مخاطبین با این خبر برخورد دیگری داشتند؛ چه اینکه پس از شنیده شدن زمزمه هایی از این حضور، همزمان با واکنش تند سایت ها و روزنامه های حامی دولت به این خبر و تلاش در منصرف کردن قالیباف از این انتصاب، 170 هنرمند عرصه تئاتر، سینما، تلویزیون و موسیقی در نامه ای خطاب به قالیباف و مردم ایران از این اقدام حمایت کردند.
شهرام گیل آبادی از آنجا به شهرت رسید که پس از انتخاب به عنوان مدیر رادیو جوان، تولید برنامه های انتقادی را در دستور کار قرار داد و همزمان با راه اندازی وب سایت رادیو جوان، موجی از طرفداران بزرگ و کوچک را با خود همراه کرد. پس از مدتی انتقادها فراگیر شد و به دولت نهم و مدیران آن رسید و این همزمان بود با رشد مخاطبین رادیو جوان. عصرهای آن سال ها تبدیل شد به زمانی برای به چالش کشیده شدن مدیران سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و ورزشی دولت فخیمه و این، کم کم به مذاق آقایان بالانشین خوش نیامد. سایت رادیو جوان فیلتر شد، و گیل آبادی مجبور به استعفا.
کسانی که با سازمان عریض و طویل فرهنگی هنری شهرداری تهران و بودجه کمی کمتر از یکصد میلیاردی این سازمان آشنایی داشته باشند به این انتصاب در این موقعیت نگاه دیگری دارند. پس از ورود قالیباف به شهرداری تهران، علی عسگری رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران شد که با فشارهای همه جانبه ی دولتمردان به قالیباف دوران مدیریت طلایی اش چندان به درازا نکشید. پس از او احمد نوریان این سمت را عهده دار شد و در دوره مدیریت او (برطبق نظر بالانشینان)، سازمان مزبور از حرکت جدی باز ایستاد و البته قالیباف هم مخالفتی نکرد.
حال که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، قالیباف اینچنین سازمانی را به آنچنان مدیری سپرده است، تحلیل های مختلفی در پی دارد. جمعی می گویند شهردار با استفاده از تاثیر قابل توجه سازمان متمول فرهنگی هنری شهرداری تهران بر فعالیت های انتخاباتی پایتخت، اهداف تبلیغی (برای خود و یا نامزد تحت حمایتش) در سر دارد و بعضی دیگر انتصاب گیل آبادی و خروج سازمان فرهنگی هنری شهرداری از رخوت خودخواسته در این زمان را بی ارتباط با حساب و کتاب های سیاسی شهرداری و دولت در طول سه سال گذشته نمی دانند و آنرا دستاویز ضد تبلیغی برای رییس دولت نهم در انتخابات آینده ارزیابی می کنند.
آنچه در این خصوص واضح است، توان ارتباط مناسب شهرام گیل آبادی با مخاطب است. او با مدرک دکترای پژوهش هنر خوب می داند چگونه با مخاطب خود تعامل کند، مدیریت بی کم و کاست ارائه دهد و همزمان مدیران دیگر را به چالش بکشد. باید انتظار کشید و دید که با حمایت همه جانبه اهالی هنر از این مدیر موفق صدا و سیما، انتقادهای تند و تیز دولتمردان و وابستگان شان از او، و البته اصرار قالیباف به این انتصاب، در نهایت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در ماه های آینده به کجا می رود و چه می کند؟!