مشارکت 85%ای مردم برای اولین بار در انتخابات متعدد بعد از
انقلاب و کسب نتایج عجیب پس از شمارش آرای نامزدها توسط کاندیدای حاکم، اتفاق
کوچکی نیست که از کنارش بتوان به سادگی عبور کرد. نتایج اعلام شده به نظر قشر
عظیمی از رای دهندگان و آحاد جامعه، غیرقابل باور، عجیب و مشکوک است و در این باره
احتمالات گوناگونی بررسی می شود:
1- حالت اول که بسیاری از تحلیل گران سیاسی و مردم جامعه به
آن باور دارند و بر روی آن بحث می کنند، رخداد تقلب عظیم و گسترده در برگزاری
انتخابات، شمارش آرا و جمع بندی نهایی است. کسانی که از بحث وجود تقلب در انتخابات
دفاع می کنند بر این باورند که با توجه به وجود امواج سهمگین و سبز مردمی در تمامی
شهرهای بزرگ و کوچک ایران، حمایت پرتعداد احزاب گوناگون، اساتید دانشگاه، مراجع، علما،
هنرمندان، نویسندگان، کسبه و تجار از میرحسین موسوی، وجود نارضایتی عمومی از شرایط
امروز جامعه ی ایران (اشاره به گرانی، بیکاری، اعتیاد، اوضاع نابسامان بین المللی
و...)، و از همه مهمتر گزارش لحظه به لحظه ی ناظرین ستاد موسوی از حال و هوای شعب
اخذ رای در تمامی استان های کشور (دال بر پیروزی قاطع وی در مرحله ی اول
انتخابات)، معرفی محمود احمدی نژاد به عنوان ریاست جمهوری برگزیده و آنهم با
اختلاف رای بسیار زیاد نسبت به میرحسین موسوی، به هیچ عنوان معقول و منطقی نمی
باشد.
2- حالت دوم که برخی دیگر به آن می اندیشند این است که
تعداد آرای شمارش شده صحت دارد و معتقدند مشکل ایجاد بهت و تعجب عمومی از نتایج
اعلام شده را بایستی در ذات مردم ایران جستجو کرد! ایشان روحیه ی مردم ایران را
چون همیشه اعجاب انگیز می دانند و بر این باورند بسیاری از امواج سبز و حمایت های
خیابانی از میرحسین موسوی، صرفا برای تخلیه انرژی درونی جوانان و گذران وقت به نحو
مطلوب، و البته بدون وجود انگیزه انجام شده است و دلیلی ندارد که اگر این افراد در
زنجیره سبز و کمربند سبز تهران حضور داشته اند، رای شان نیز میرحسین موسوی بوده
باشد. ایشان تاثیر عمیق و نقش سفرهای استانی و عوام فریبی های روستایی، کمک های
نقدی و غیر نقدی رییس جمهور به آحاد جامعه، شجاعت! گفتار و اقدامات تبلیغی ماه های
اخیر (اعم از افزایش حقوق بازنشستگان، پاداش های نقدی معلمان، پزشکان، پرستاران،
خبرنگاران و...) را در رای نهایی آحاد جامعه به محمود احمدی نژاد بسیار پررنگ می
دانند و مخصوصا رویارویی مجدد وی با خانواده ی پر زرق و برق هاشمی رفسنجانی و
افشاگری! مفسدان اقتصادی را از دیگر دلایل مهم موفقیت وی در جلب نظر موافق مردم
ایران در روز انتخابات می دانند.
3- حالت سوم ای هم هست که تحلیلگران، در این حالت با وزن
دادن به هر دو احتمال، نقش توامان هر دو اتفاق در حصول نتیجه ی نهایی اعلام شده در
انتخابات را قابل بررسی می دانند.
بعد از ایجاد درگیری های خیابانی پس از اعلام نتایج
انتخابات که با ورود نیروهای نظامی به سرعت کنترل شد، و مخصوصا به دنبال دستگیری
برخی از سران اصلاح طلب و ایجاد جو عمومی خفقان، به نظر می رسد پرونده ی این
انتخابات نیز در روزهای آینده بسته خواهد شد. بخواهیم یا نخواهیم، محمود احمدی
نژاد قرار است چهار سال دیگر سکاندار کشتی ایران در دریای متلاطم مشکلات داخلی و
خارجی که بسیاری از آنها خودخواسته و خودساخته است، باشد.
فارغ از اینکه شخصا از این نتیجه ناراضی هستم، با تمام وجود
آرزو می کنم که در روزهای اخیر، فقط و فقط حالت اول اتفاق افتاده باشد. حتی تصور
وجود حالت دوم (و یا اندکی بهتر، حالت سوم) و وجود رضایت از عملکرد و گفتار رییس
جمهور در مردم ایران برایم غیر قابل هضم است. با خود می گویم مگر می شود هنوز
باشند اقشاری از مردم که تمام مشکلات مملکت را، دروغگویی مکرر مسوولین را، پامال
شدن قوانین مختلف از سوی مجریان قانون را، و از همه مهمتر تاریخ همین 30 سال اخیر
کشورشان را نبینند؟ مگر می شود این تعداد از اینگونه افراد در کشور داشته باشیم؟ با
تمام وجود امیدوارم که اینگونه نباشد. پذیرش وجود تقلب گسترده و وقع ننهادن به نظر
و رای تک تک ایرانیان بسیار قابل تحمل تر از این است که بخواهم بپذیرم همین
ایرانیان هنوز به مراحل اولیه از درک و فهم سیاسی و اجتماعی نرسیده باشند و هنوز خفته
باشند و با سخنوری یک فرد، مسائل و مشکلات آشکار را به فراموشی بسپارند. ای کاش...
ای کاش که تقلب شده باشد!
امروز با همت جناب سعیدخان مهاجر، بحثی را راه انداختیم در سایت «روزنامه»، درباب مقایسه ی دو کاندیدای اصلاح طلب انتخابات ریاست جمهوری. موافقان و مخالفان میرحسین موسوی و مهدی کروبی به بحث و گفتگو پرداختند تا انتخاب میان این دو گزینه راحت تر و با آگاهی بیشتری انحام شود. صرفنظر از اینکه کدام یک از ایندو اصلح اند و کدامیک (در دور اول یا دور دوم، به لطف خدا) رای خواهند آورد، نکته ی مهم برای شخص من این شور و هیجانی است که در جامعه ایجاد شده است... چیزی که مدت ها بود در دکان هیچ عطاری یافت نمی شد و به نظرم جامعه ایران سخت محتاج آن بود. یاد دوم خرداد 76 افتاده ام. یادش بخیر!
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 20:27 توسط بچه فنی
|
دست و دلم به هیچ کاری نمی رود این روزها. کاملا صلب شده ام. همان بلایی سرم آمده است که تمام سالیان درس و دانشگاه و بعد از آن ازش گریزان بودم: کارمندی، یکنواختی، جمودیت. درست است که برای گذراندن این خدمت «واقعا مقدس»، کارمندی بهترین گزینه است و مزایایی هم دارد، ولی تمام ذلت و مصیبتی که از یک زندگی کارمندی تصور می کردم و همیشه از آن فراری بودم، به یکباره بر سرم ریخته است... اضافه کنید به این یکنواختی، ترکش های کاری پیش از عید را و چک های برگشتی مشتریان را و هزار و یک زهر عقرب دیگر را. می دانم بالاخره تمام می شود و بعدش تنها یک خاطره باقی می ماند، ولی نمی دانم کی؟
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 9:42 توسط بچه فنی
|
مدتی است روزنامه «اندیشه نو» وابسته به حزب اسلامی کار٬ اقدام به انتشار ویژه نامه دوصفحه ای جداگانه ای جهت حمایت از مهندس میرحسین موسوی کاندیدای انتخابات آینده ریاست جمهوری کرده است. این ویژه نامه انتخاباتی که با تیراژ حدودا یکصدهزار شماره در روز٬ در دو نوبت و به صورت تمام رنگی چاپ می شود٬ با قیمت بیست و پنج تومان در کیوسک های روزنامه فروشی سراسر کشور قابل تهیه می باشد. مطالب روزانه ی این ویژه نامه شامل گزارش سفرهای اخیر مهندس موسوی٬ معرفی برنامه های ایشان و عکس هایی از هواداران پرتعدادشان می باشد.
لازم به ذکر است پیش از این نیز سایت خبری قلم نیوز و سایت خبری-تحلیلی کلمه مشغول به امر تبلیغات انتخاباتی ایشان بودند.
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 12:47 توسط بچه فنی
|
به همان میزان که در زمینه ی خوردن کله پاچه (و متعلقات)، خودم را یک ایرانی اصیل، حرفه ای و متعصب! می دانم، به همان میزان هم در زمینه ی خوردن سیرابی (و متعلقات)، یک ایرانی آماتور، سوسول و بی غیرت!! هستم. یعنی بودم... تا چند روز پیش که به لطف مسعود٬ دوست عزیز هم رزم مان در خوی، بالاخره به افتخار بلع این حوله های چندش آور نسبتا لذیذ! نائل شدم:
+
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 14:10 توسط بچه فنی
|
هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا جهت پرداخت بدهی و قرض های مبارزه انتخاباتی سال گذشته خود در اقدامی عجیب به فروش شوهر خود بیل کلینتون روی آورد. گرچه این شوهر فروشی تنها برای یک روز اتفاق می افتد ولی هواداران هیلاری را برافروخته کرده است و آنها در وبلاگ های شخصی شان از این اقدام انتقاد کرده اند.
ماجرا از آنجا آغاز شد که در سال گذشته، رقابت سنگین انتخاباتی میان هیلاری و اوباما، هزینه مالی سنگینی را به وی تحمیل کرد و اکنون پس از گذشت ماه ها از انصراف وی از مبارزه انتخاباتی در ژوئن 2008، هنوز بار سنگین استقراض های آن دوره بر دوش هیلاری سنگینی می کند. به گزارش بی بی سی نیوز، هم اکنون وزیر امور خارجه آمریکا به این فکر افتاده است که با راه اندازی بنیادی جهت جمع آوری کمک های مردمی، از این مخمصه رهایی یابد. کمک افراد به این بنیاد در قالب شرکت در یک لاتاری طراحی شده است که با پرداخت مبلغی مابین 2.3 الی 5 دلار می توانند در این مسابقه شرکت کنند. افراد شرکت کننده در نهایت می توانند برنده یکی از «سه جایزه برتر ویژه» تعیین شده از طرف هیلاری باشند.
در صدر فهرست جوایز در نظر گرفته شده، یک روز ماجراجویی در نیویورک با بیل کلینتون رییس جمهور سابق ایالات متحده و همسر هیلاری به چشم می خورد. در تبلیغ اینترنتی این لاتاری اینطور آمده است: «یک فرصت استثنایی در کل زندگی! شما و یک میهمانتان می توانید یک روز را با بیل کلینتون بگذرانید و یک آخر هفته پرماجرا را در نیویورک تجربه کنید!». البته دوجایزه تعیین شده دیگر هم که به ترتیب 2بلیط برای شرکت در فینال برنامه معروف American Idol ، و سفر به واشنگتن برای ملاقات و صرف نهار با سران حزب دموکرات، از جمله کرویل (مسوول ستادهای انتخاباتی بیل کلینتون در سال 1992 و هیلاری کلینتون در سال 2008) هستند وسوسه انگیز به نظر می رسند. فاکس نیوز، همچنین ضمن معرفی این جوایز ویژه، فهرستی از فعالیت هایی که فرد برنده با بیل کلینتون در طول روز انجام خواهد داد، تهیه کرده است که جالب تربن آنها این است که این فرد می تواند هر لحظه از این روز را فیلمبرداری کرده و بعدا بخش هایی از آن را روی اینترنت قرار دهد!
ایده این لاتاری توسط شخص هیلاری و زمانی که وی از عهده پرداخت دیون مالی انتخاباتی خود بر نیامد به سران حزب دموکرات پیشنهاد شد. در همین خصوص جیمز کرویل گفت: با توجه به کاهش قابل توجه کمک های مردمی در پی بحران اقتصادی آمریکا، بنگاه های اقتصادی به فکر شیوه های جدید جمع آوری مبالغ مورد نیاز خود افتاده اند و این لاتاری یکی از آنهاست. وی امیدوار است با این شیوه، یکبار برای همیشه هیلاری بتواند بدهی های انتخاباتی خود را تسویه کند. هم اکنون باقیمانده بدهی انتخاباتی هیلاری کلینتون، پس از کاهش بخش قابل توجهی از آن طی ماه های گذشته، از 25 میلیون دلار به 6 میلوین دلار رسیده است.
خبر حضور شهرام گیل آبادی مدیر مستعفی (بخوانید برکنار شده) رادیو جوان در سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران برای دو گروه از مخاطبین یک خبر کاملا معمولی است و شاید غیر قابل پیگیری. اول آنانی که گیل آبادی را نمی شناسند و جزء مخاطبان پرتعداد رادیو جوان در سال های قبل نبوده اند، و دوم آنانی که از رمز و راز راهروهای پرپیچ و خم سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بی اطلاعند! ولی احتمالا باقی مخاطبین با این خبر برخورد دیگری داشتند؛ چه اینکه پس از شنیده شدن زمزمه هایی از این حضور، همزمان با واکنش تند سایت ها و روزنامه های حامی دولت به این خبر و تلاش در منصرف کردن قالیباف از این انتصاب، 170 هنرمند عرصه تئاتر، سینما، تلویزیون و موسیقی در نامه ای خطاب به قالیباف و مردم ایران از این اقدام حمایت کردند.
شهرام گیل آبادی از آنجا به شهرت رسید که پس از انتخاب به عنوان مدیر رادیو جوان، تولید برنامه های انتقادی را در دستور کار قرار داد و همزمان با راه اندازی وب سایت رادیو جوان، موجی از طرفداران بزرگ و کوچک را با خود همراه کرد. پس از مدتی انتقادها فراگیر شد و به دولت نهم و مدیران آن رسید و این همزمان بود با رشد مخاطبین رادیو جوان. عصرهای آن سال ها تبدیل شد به زمانی برای به چالش کشیده شدن مدیران سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و ورزشی دولت فخیمه و این، کم کم به مذاق آقایان بالانشین خوش نیامد. سایت رادیو جوان فیلتر شد، و گیل آبادی مجبور به استعفا.
کسانی که با سازمان عریض و طویل فرهنگی هنری شهرداری تهران و بودجه کمی کمتر از یکصد میلیاردی این سازمان آشنایی داشته باشند به این انتصاب در این موقعیت نگاه دیگری دارند. پس از ورود قالیباف به شهرداری تهران، علی عسگری رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران شد که با فشارهای همه جانبه ی دولتمردان به قالیباف دوران مدیریت طلایی اش چندان به درازا نکشید. پس از او احمد نوریان این سمت را عهده دار شد و در دوره مدیریت او (برطبق نظر بالانشینان)، سازمان مزبور از حرکت جدی باز ایستاد و البته قالیباف هم مخالفتی نکرد.
حال که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، قالیباف اینچنین سازمانی را به آنچنان مدیری سپرده است، تحلیل های مختلفی در پی دارد. جمعی می گویند شهردار با استفاده از تاثیر قابل توجه سازمان متمول فرهنگی هنری شهرداری تهران بر فعالیت های انتخاباتی پایتخت، اهداف تبلیغی (برای خود و یا نامزد تحت حمایتش) در سر دارد و بعضی دیگر انتصاب گیل آبادی و خروج سازمان فرهنگی هنری شهرداری از رخوت خودخواسته در این زمان را بی ارتباط با حساب و کتاب های سیاسی شهرداری و دولت در طول سه سال گذشته نمی دانند و آنرا دستاویز ضد تبلیغی برای رییس دولت نهم در انتخابات آینده ارزیابی می کنند.
آنچه در این خصوص واضح است، توان ارتباط مناسب شهرام گیل آبادی با مخاطب است. او با مدرک دکترای پژوهش هنر خوب می داند چگونه با مخاطب خود تعامل کند، مدیریت بی کم و کاست ارائه دهد و همزمان مدیران دیگر را به چالش بکشد. باید انتظار کشید و دید که با حمایت همه جانبه اهالی هنر از این مدیر موفق صدا و سیما، انتقادهای تند و تیز دولتمردان و وابستگان شان از او، و البته اصرار قالیباف به این انتصاب، در نهایت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در ماه های آینده به کجا می رود و چه می کند؟!
چه بهتر که آدم وقتی می خواد نارو بخوره٬ از جایی بخوره که حداقل خودش از نارو خوردنش ارضا بشه! و توی ته دلش نارو زننده رو ضمن ارسال فحش های ناموسی٬ تحسین هم بکنه.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 23:50 توسط بچه فنی
|
کم کم داریم به خودمان شک می کنیم! یک زمانی برای رفتارهای ورزشی مسوولین تحلیل هایی می شد کرد ولی امروز به این فکر می کنم که مسوولین نه چندان محترم ورزش این مملکت دارند مکررا اشتباه می کنند یا ما که فکر می کنیم ایشان سال هاست در اشتباهند؟
1- علی دائی نباید سرمربی تیم ملی می شد. اولین اشتباه این بود. این را بارها گفتم و نوشتم. نه اینکه توان اش را نداشته باشد. برایش زود بود. با این حجم خزعبلاتی که به نام روزنامه ی ورزشی هر روز منتشر می شود و با وجود باندبازی ها و رانت خواری های پشت پرده ی فوتبال ایران، با تمام وجود امیدوار بودم که کار به اینجایی که رسید، کشیده نشود... که متاسفانه شد. علی دائی مرد بزرگی بوده و هست. مشکل اش این است که قدر خودش را نمی داند. شاید هنوز راه و رسم بزرگ ماندن را به درستی یاد نگرفته است. شاید هنوز یاد نگرفته است که حالا اگر صد درصد هم برای تیم وقت نگذارد به جایی برنمی خورد! شاید هنوز یاد نگرفته است که خیلی تصمیم ها را زودتر از آنچه باید می گیرد. شاید تاحال کسی به او نگفته است که عجول است.
2- اشتباه بعدی، برکناری او در این مرحله و قبل از بازی های تدارکاتی و رسمی بعدی تیم ملی در فاصله ی کم از بازی با عربستان است. درهرصورت باید پذیرفت که «شانس» حضورمان در جام جهانی 2010 بسیار کم است ودر این برهه ی زمانی شاید بهترین مربی های جایگزین هم نتوانند اقدام مثبتی انجام دهند. پس، برای آقایان بهتر بود به جای استقبال از «احساسات» تماشاگران و برکناری علی دائی، به فکر این می بودند که اگر علی دائی سرمربی تیم ملی می ماند آقایان می توانستند «تمامی» تقصیر بازماندن از جام جهانی را به گردن او بیاندازند و حداقل بعضی ها دل شان خنک(تر) شود.
3- و اما اشتباه آخر... که شاید احمقانه ترین اشتباه نیز باشد (و متاسفانه در شرف وقوع است)، سپردن سکان هدایت تیم ملی در شرایط وخیم و طوفانی به یک قایقران فرتوت سنتی است. مایلی کهن هرکه باشد و هرچقدر هم که فوتبال بداند قطعا در این شرایط به درد تیم ملی نمی خورد. تیم ملی به تاکتیک تیمی و آرامش (هم) نیاز دارد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------- بعد از تحریر: دلم برای علی دائی می سوزد. حق اش (هرچه بود)، این نبود.....
+
نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 11:55 توسط بچه فنی
|
۱- امسال هم به روال چند سال اخیر٬ سال نو با درکردن پیام های نوروزی از طرف سران مملکتی و نه در کردن توپ (به روال سنت دیرینه ی ایرانیان) آغاز شد. پیام نوروزی رهبر که در آن سال ۸۸ به عنوان «سال اصلاح الگوی مصرف» نامگذاری شد مطابق معمول با گزارش حملات به لبنان و فلسطین و غزه شروع شد و با فحاشی به دشمن فرضی پایان یافت. البته که اصلاح الگوی مصرف و مصرف بهینه ی چیزها نکته ی مهمی است.
۲- تفاوتی که در پیام نوروزی امسال رهبر با سال های قبل به چشم می خورد٬ پخش آن بعد از پیام تبریک اوباما خطاب به ملت ایران (در دقایقی پیش از تحویل سال نو) بود. می شد به این نکته دل خوش کرد که تهدیدات و فحاشی های امسال رهبر خطاب به دشمن٬ به جهت بی اطلاعی وی از این حرکت اوباما بوده است (تقدم و تاخر پخش پیام ها) و شاید ایشان با اطلاع از متن پیام اوباما (که به جهت احترام هرچه بیشتر به ایرانیان بخش هایی از آنرا به زبان فارسی بیان کرده است) و در آن بر «نوروز به عنوان بخشي از تمدن بزرگ ایرانیان» و «توان آفرينندگی ایرانیان» و «نفي ترور و تهديد» و «دعوت رهبران ایران به صلح و سازش» تاکید کرده است٬ موضع همیشگی خود را اصلاح کند... ولی نه تنها اینچنین نشد٬ بلکه رهبر فرزانه ی انقلاب امروز در جمع مردم عزیز و همیشه در صحنه ی مشهد٬ ضمن تکرار جملات همیشگی خود علیه آمریکا٬ رهبران این کشور را از فریب مردم ایران برحذر داشت!
۳- رییس دولت نهم هم آخرین پیام نوروزی خود را با همان کاپشن همیشگی و معروف اش و چهره ای زار و گرفته٬ و البته (به لطف سیمای ضرغامی) در میان هاله ای از نور!! قرائت کرد.
«روزنامه، منزلگاهی دیگر، برای کاروانی از اهل فرهنگ است که سالهاست همراه یکدیگر، به طی طریق می پردازند. بسا راه های بی انتها که مقصد و مقصودشان جز همراهی و همسفری نیست. در این طریق، البته، منزلگاههای دیگری نیز پیش روست و چشم اندازِ راهِ درازِ پیشِ رو، راه پیموده را ناچیز می نمایاند. آری، این پایان کار نیست. این حتی آغازی بر یک پایان نیست؛ اما شاید پایان یک آغاز باشد.»
عرض نکردم انتخابات نویسی های ما زودتر از موقع شروع شده است ؟ بفرمایید: میرحسین هم آمد! خبری که از مدت ها قبل زمزمه هایش شنیده می شد و با اعلام حضور رسمی خاتمی، رنگ و لعابش را از دست داده بود، اکنون به یکی از جنجالی ترین اخبار روز مخصوصا در اردوها و اردوگاه های اصلاح طلبان تبدیل شده است. برخی بعد از شوک انتشار این خبر به کما رفته اند و میان برخی از ستادی ها نیز غوغا برپاست. عموم اصلاح طلبان واکنش منفی نسبت به این خبر نشان داده اند و در جلسات و بیانیه ها و وبلاگ های شان به تندی (و بعضا عدم رعایت اصول اخلاقی) با این موضوع برخورد کرده اند و انواع اتهامات را به شخص میرحسین وارد کرده اند و از او پاسخ خواسته اند. صحبت اصلی شان هم حول چرایی ورود میرحسین به عرصه، بعد از بیست سال و البته بعد از اعلام حضور خاتمی می گردد و از آن تعبیر به دهن کجی به خاتمی و یارانش و همچنین توافق پنهانی با دولتمردان حاکم و شخص رهبری می کنند. از آنجایی که به دلیل پیچیدگی و مبهم بودن بسیاری از زوایای تصمیم میرحسین در این برهه ی زمانی، شناسایی تمامی آنها نیازمند زمان بیشتر و مطالعه ی کنش ها و واکنش های مربوط به این موضوع در روزهای آینده است، فعلا اظهار نظری در این خصوص نمی کنم و آنرا به آینده موکول می کنم. فلذا این نوشته را با ذکرچند نکته در ابن تصمیم دیرهنگام میرحسین به اتمام می رسانم:
1- بهتر است در کنار قضاوت نسبت به تصمیم میرحسین (صرفنظر از درستی یا نادرستی اش) این را هم ببینیم که چرا او که در سال 76 و از آن مهمتر در سال 84 راضی به این کار نشد امروز به این خواسته ی هوادارانش تن در می دهد؟ آیا غیر از این است که از قدیمی ترین دولتمردان تا جدیدترین شان و از خاص ترین افراد تا عام ترین، بر سر تعویض دولت فخیمه ی حاکم اتفاق نظر یافته اند و میرحسین هم مثل دیگران خودش را مسوول می داند و حتی در این راه از شرط و شروط اش برای کاندیدا شدن دست کشیده است؟ آیا این همگرایی اتفاق کوچکی است؟ آیا بهتر نیست با موضع گیری های پخته تر از واگرایی احتمالی جلوگیری کنیم و درهمان دور اول انتخابات، کار را یکسره کنیم؟
2- حال که همگرایی عمومی ملت ایران بر رهایی از شر تیم و افکار حاکم دردولت نهم بر ملت ایران دور می زند، باید با برنامه ریزی های منسجم تر از این پتانسیل استفاده ی بهینه کرد و تصور من بر این است که کاندیداهای اصلاح طلب پیش از ورود به عملیات این برنامه ریزی ها را تاحدودی انجام داده باشند. (و البته امیدوارم که تصورم درست باشد!)
3- از مدت ها قبل در محافل سیاسی صحبت بر این بود که چون کروبی در مقابل خاتمی موضع گیری و اعلام عدم کناره گیری کرده است، و از طرفی با توجه به اینکه نسبت به میرحسین احساس احترام و رودربایستی بیشتری (نسبت به خاتمی) دارد، با اعلام ورود رسمی میرحسین و داغ تر شدن تنور انتخابات، ریش سفیدترها می توانند این پیشنهاد را مطرح کنند که هر دوی آنها (خاتمی و کروبی) به نفع میرحسین کنار رفته و ستادهای انتخاباتی شان هم به نفع میرحسین ادامه فعالیت کند. این اتفاق ضمن جمع آوری حداکثر آراء در دوره ی پیش از انتخابات و مشارکت حداکثری جهت تعویض دولت فعلی، از رفتن انتخابات به دور دوم جلوگیری می کند و همچنین آینده ی کاری دولتی که اینگونه تشکیل شده باشد نیز، به جهت استفاده از تمام نیروهای کارامد می تواند روشن باشد. ضمن اینکه هدف اصلی تر که تعویض قدرت است انجام می پذیرد.
4- میرحسین فرد هوشمندی است. گرچه با نوع ادبیات اش در بیانیه ی اعلام حضور در انتخابات و بازگشت پررنگ به اندیشه های امام و انقلاب مخالفم ولی احتمالاتی در باب چرایی استفاده از این ادبیات می دهم.
5- هنوز موضع گیری رسمی از طرف جناح حاکم و تریبون غیررسمی اش (روزنامه ی کیهان) در خصوص تصمیم میرحسین صورت نگرفته است. گویا آنها در این مورد هوشمندانه تر عمل کرده اند و بی شک در حال بررسی مکاتبات و مراودات تیم های مختلفند. باید نظرات و آراء آنها را هم دید و خواند.
---------------------------------------------------------------------------------------- نوشته های مرتبط: + و + و + و + و + و + و + و + و + .
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 12:47 توسط بچه فنی
|
در انستیتو مصالح ساختمانی دانشگاه تهران رفیقی داریم به اسم فرید خان مرادی. این فرید خان (که نسبت به ایشان، ارادت مان به غایت زیاد است) درباره ی این «ادامه ی داستان» خدمت مقدس ما به وطن می گوید: «همه می رن به زور امریه جور می کنن که از شهرستان بیان تهران و کنار خونه زندگی شون باشن، اونوقت این (اشاره به شخص شخیص و البته حقیر بنده!) از تهران رفته امریه گرفته واسه ی معدنش» ! بله ! ... و این شد ادامه ی ماجرای خدمت مقدس ما : مامور به خدمت در سازمان صنایع و معادن استان آذربایجان غربی - اداره کل شهرستان خوی. لابد حکمتی پشت داستان است دیگر! کارمان چند روزی است با یک میز و یک صندلی شروع شده و قرار شده با آمدن مان بخش معدنی اداره را پویا کنیم! در گیر و دار آشنا شدن با وظایف خطیر! محوله در اداره و شناسایی نقاط سوق الجیشی جهت پیچمان از (حتی یک روز) خدمت مقدس، باخبر شدیم امروز جناب مستطاب مهدی کروبی به اتفاق اذناب قدیمی و جدیدش جهت انجام یک دیدار مردمی که اصلا هم با نیت انتخاباتی تدارک دیده نشده! عازم آذربایجان غربی (و شهرستان خوی) شده است. این بود که با تنی خسته از کار طاقت فرسای! اداره متبوع مان و البته روحی امیدوار به آبادانی وطن به این دیدار غیرانتخاباتی رفتیم و اینگونه بود که نگارش پست های انتخاباتی مان، کمی زودتر از آنچه برایش برنامه ریزی کرده بودیم آغاز شد:
زمان: دوشنبه 19/12/1387 ساعت 16 مکان: شهرستان خوی – مسجد سیدالشهداء
نکات قابل توجه دیدار صمیمانه:
1-همانطور که ابراهیم نبوی نیز چندی پیش به سید محمد خاتمی توصیه کرده بود، بهتر است خاتمی (یا میرحسین) بعد از انتخاب شدن، حتما از وجود مهدی کروبی در کابینه استفاده کند. بالاخره ایشان فرزند انقلاب است و البته با توجه به اوضاع نامناسب جسمانی، بعید است دیگر توان تجربه ی حضور در کابینه های بعدی را داشته باشد.
2- بازهم جهت اطلاع رییس جمهور آینده عرض می کنم که سعی کند از آشیخ مهدی کروبی بیشتر در سمت هایی که با نوشتن و بیانیه دادن و جوابیه صادرکردن سر و کار دارد استفاده کند و امور گفتاری را از مسوولیت های ایشان فاکتور بگیرد. گویا قرار است در این دوره کمی از آبروی رفته مان را برگردانیم.
3- امیدوار بودم سنت غلط و بسیار زشت عوامفریبی از طریق انجام کمک های ناچیز مالی (در حد 30 هزار تومان) با اتمام دوره ی ننگین ریاست احمدی نژاد بر کشور، برای همیشه از حافظه ی ایرانیان محو شود. اما گویا این قصه سر دراز دارد...
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 19:35 توسط بچه فنی
|
پروردگارا! اگر در زندگی به آنچه آرزو دارم نمی رسم٬ به این دلیل نیست که تو نخواسته ای به دعاهای من پاسخ دهی! بلکه به این علت است که آنچه در زندگی به آن فکر می کنم٬ می گویم و عمل می کنم٬ برخلاف آن چیزی است که آرزو دارم به آن برسم.
پروردگارا! می دانم که باید با تو بگویم و همه چیز را از تو بخواهم. می دانم که می توانم با اراده ای که تو به آدمی عطا کرده ای از دریای عظیم فراوانی ها و نعمات به آنچه آرزویش را دارم برسم. یاری ام کن!
پروردگارا! بابت تمام داده ها و نداده هایت شکر!
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 23:49 توسط بچه فنی
|
۱- پنجم اسفند است. روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی و «روز مهندس». به همین مناسبت علیرغم ترافیک سنگین امشب خیابان ها٬ کمی زودتر به منزل آمدم تا سریع تر «روز مهندس» را به همه ی مهندسان ایرانی و مخصوصا بچه فنی ها٬ که لذت ریاضی۱ ٬ استاتیک و مقاومت مصالح پاس کردن را چشیده اند تبریک بگم. بیل و کلنگ و کاردک سیمان و سنگ و آهک آسفالت گرم و غلتک روز شما مبارک !
۲- دیروز و امروز یک اتفاق عجیب افتاد! در ماه های اخیر و به صورت معمول تعداد بازدیدهای روزانه ی وبلاگ بچه فنی بسته به اینکه به روز بوده باشد یا خیر٬ مابین ۲۰ الی ۹۰ نفر بود... تا اینکه دیروز به یکباره تعداد ۱۸۷ بازدید و امروز هم تا الان (که هنوز ساعت به ۲۱ نرسیده است) تعداد ۴۸۶ بازدید به ثبت رسیده است! داشتم کم کم ذوق مرگ می شدم که دوست عزیزم احمد از خواب ناز درم آورد و تذکر داد که علت چیست! به دلیل وجود پست تبریک «روز مهندس» سال گذشته در وبلاگ بچه فنی٬ در جستجوی عبارت «روز مهندس» در سایت گوگل٬ وبلاگ بچه فنی به عنوان چهارمین لینک ظهور پیدا کرده است! :
و اینگونه بود آنچه شد! رفقا مجددا روز مهندس تان مبارک !
۳- همیشه با کسانی که مطلقا معتقدند نباید تجارب دیگران را تکرار کرد مشکل داشته ام. همیشه دوست داشته ام چیزهای جدیدی را خودم تجربه کنم. امروز هم یکی از این تجارب نه چندان ذیقیمت٬ منجر به پیدا کردن یک دوست بسیار خوب برایم شد. سرش سلامت! زنده باد پراید! زنده باد تجربه! زنده باد مهندس!
------------------------------------------------------------------------------ بعد از تحریر: رکورد بازدید ۵۲۷ ثبت شد.
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 21:5 توسط بچه فنی
|
نهست (Nahast): نه هست! نه است. نیست!! غیبت. از احمقانه ترین کلمات رایج در ارتش که در زمان عدم حضور افراد استفاده می شود. معمولا با فعل «کردن» همراه می شود و برای اعلام غیبت یک تحت آموزش به کار می رود. ساده ترین تنبیه اش اضافه خدمت به میزان 3 روز و سخت ترین تنبیه اش نیز 1 روز زندان است. کاربرد در جمله: «امروز ل.و. امید ورهرام نهست کرده» یعنی: امروز امید ورهرام غیبت دارد و به پادگان نیامده است.
مرخصی (Morakhasi): تنفس. تجدیدقوا. ورود به تمدن. دیدن شهر و (زیبایی هایش!). بهانه ای برای انجام کارهای عقب مانده. حق مسلم یک تحت آموزش که البته در دوره ی آموزشی معمولا به او داده نمی شود. مرخصی گرفتن در دوره ی آموزشی پروسه ای پیچیده دارد که از یک تحت آموزش خوب بودن آغاز و به دودستی خاراندن پاچه های افسران آموزش، فرماندهان گروهان، گردان و هنگ ختم می شود. معمولا بچه های تهران اگر نگهبان نباشند عصر پنجشنبه و روز جمعه (و روزهای تعطیل رسمی) را مرخصند. ترکیبات: -- مرخصی ساعتی: بیگاری. سوءاستفاده. هنگامی که چندساعت از روز را برای انجام امور محوله از طرف پادگان (معمولا خرید یک کالا) به یکی از تحت آموزش ها مرخصی بدهند. -- مرخصی شبانه: منت! مثلا مرخصی. دانشجو تا پس از خروج از پادگان بیاید به 2 تا کارش برسد و یا در این ترافیک قصد منزل رفتن بکند مرخصی اش تمام شده است و باید در منزل فقط بخوابد تا صبح زود روز آموزش بعد. -- مرخصی روزانه: شیوه ی شناسایی خواص از عوام. چیزی با ارزش که دست هرکسی نمی دهند! بهترین نوع مرخصی که ذکرش در بالا رفت. از مهمترین دلایل نسبتا موجه برای اخذ این نوع مرخصی، داشتن آزمون استخدامی، داشتن همسر باردار!، داشتن پدر، مادر و یا فرزند مریض است. -- دفترچه ی مرخصی: محبوب ترین دفترچه ی تمام طول زندگی! دفترچه ی آبی رنگ کوچکی که علیرغم آبی بودن اش محبوب است. دفترچه ای که در آن ساعت خروج و ورود مجدد تحت آموزش به پادگان، شهر محل تردد و علت خروج مشخص گردیده و هنگام خروج و ورود دژبان آنرا کنترل می کند.
بهداری (Behdaari): مریض خانه. درمانگاه. محل آموزش طبابت پ.و. های محترم! محلی که درآن هر بیماری ـ حاد یا مزمن تحت آموزش ها با بروفن،پنی سیلین، دگزا و استامینوفن باید مداوا شود! از محبوب ترین ساختمان های پادگان (بعد از بوفه) که دانشجو به بهانه ی رفتن به آن می تواند از شر صبحگاه یا یک ساعت ورزش صبحگاهی راحت شود. تنها جایی در پادگان که فیلم بازی کردن (تمارض) در آنجا نتیجه بخش است و تحت آموزش می تواند به همین بهانه برای چند روزی معاف از ورزش یا رژه، معاف از استفاده از پوتین، معاف از شرکت در مانور بدنی و... شود. در حالت خوب فیلم بازی کردن، رفیق بودن با دکتر شیفت بهداری ویا اوضاع واقعا حاد بیمار! دانشجو می تواند توسط «برگه اعزام (به بیمارستان)» از پادگان خارج شده و آن روز را حالش را ببرد!
اعزام (E’zaam): اعزام به بیمارستان (ارتش)، مرخصی روزانه!، قانونی ترین راه خروج از پادگان در ساعات اولیه ی روز بدون ثبت نهست و شمول تنبیهات. دردهای قلب، کمر، دستگاه گوارشی، پا و جراحات سنگین از مهمترین دلایل اعزام است. یک تحت آموزش برای گرفتن (برگه ی) اعزام می بایست مراحل زیر را طی کند: 1- از ساعت 6 صبح بازی در فیلم اعزام! را شروع کرده و با همین شیوه اسمش را در لیست روزانه ی افراد متقاضی حضور در بهداری گروهان خود ثبت کند. 2- ساعت 6 و نیم در صف پذیرش بهداری زنبیل بگذارد. 3- ساعت 7 که پذیرش شروع می شود با توکل به خدا، انجام بازی خوب، خواندن انواع ورد ها و دعاهای ممکن و البته زدن مخ دکتر حاضر در بهداری، موافقت وی را برای صدور برگه ی اعزام جلب کند. 4- دانشجوی فوق الذکر با این شیوه حداکثر تا ساعت 8 صبح از پادگان خارج خواهد شد!
------------------------------------------------ * مدتی است مرکز آموزشی ۰۱ نیروی زمینی ارتش به «مرکز آموزشی شهدای وظیفه» تغییر نام پیدا کرده است. لیکن همان عنوان «صفر یک» مصطلح تر و زیباتر می باشد.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 8:57 توسط بچه فنی
|
منوچهر احترامي طنزپرداز٬ شاعر و نويسندهي پيشكسوت ایران٬ نيمهشب گذشته در سن 67سالگي بر اثر نارسايي قلبي از دنيا رفت. خبر کوتاه است و سنگین. عباسحسیننژاد نوشت: «منوچهر احترامی رفت که دیگر چشمش به ما نیفتد!». احمد صداقت نوشت: «یک قرن سکوت به احترام منوچهر احترامی». روح ات شاد استاد.
۱- بالاخره خاتمی آمد. علیرغم استقبال عمومی از حضور خاتمی ولی همه ناامیدند از روند کاری رییس جمهور آینده. ویرانه را آباد کردن کاری است بس مشکل! تحلیل هایی که این روزها راجع به حضور میرحسین در کنار خاتمی و همچنین کنار رفتن یا ماندن کروبی نوشته می شود خواندنی است. پاتک تخریبی کیهان هم شروع شد.
۲- این دهه ی فجر٬ امسال به یه دردی خورد برای ما! به برکت روزهای حماسه آفرین دهه ی فجر در پادگان خبری از شامگاه و پایین آوردن پرچم نبود و ایشان دایما در حال احتزاز بودند.
۳- یک بار اگر از درس خواندنمان پشیمان شده باشیم الان است! از فردا به مدت ۴-۳ روز کنکور کارشناسی ارشد دانشگاه های سراسری در شهرهای مختلف برگزار می شود و بر و بچه های ل.و. از این فرصت برای گرفتن مرخصی چندروزه استفاده ی خوبی بردند. ما هم می مانیم تا بیش از پیش پادگان را دریابیم!
۴- اوضاع کاری و مالی شرکت ها روز به روز بدتر می شود. روند نزولی که از تابستان امسال شروع شده بود با رسیدن روزهای شوم اسفندماه بدتر و بدتر نیز خواهد شد. کجایی نقدینگی که یادت بخیر!
۵- کم کم دارد کاتاگوری دوستان صمیمی پادگان تکمیل می شود. بی راه نگفته بودند ملت!
۶- دلم بدجوری هوای بیرون رفتن از تهران را کرده. مدت های مدیدی است (درحدود همین ۲ ماه آموزشی) که حتی برای سفر کاری هم از این خراب شده بیرون نرفته ام و زندگی ام عجیب یکنواخت شده. خوشم که ۸-۷ روزی بیش تر نمانده از این آموزش اجباری و ... تمام!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 23:7 توسط بچه فنی
|