تبليغاتX
بچـــه فنـــی


گاهی وقت ها فکر می کنم «امید» همان «ناامیدی» است که به آن اطلاعات غلط داده اند !! می گویید چرا؟ عرض می کنم:
اگر «امید» داشته باشی که امروز عصر قرار است بنزین آزاد بخری تا فردا صبح با خیال راحت به خارج شهر جهت انجام امور معوقه بروی٬ و آقای بنزین جورکن ات که اتفاقا اسمش هم «امید» است موبایلش خاموش باشد چه حالی می شوی؟!
اگر «امید» داشته باشی درخواست وام ات بعد از چندماه٬ مورد موافقت بانک قرار گرفته٬ و بروی بانک و ببینی پرونده ات گم شده٬ چه حالی می شوی؟!
اگر «امید» داشته باشی کسی که مقادیر متنابهی از پول هایت را با نان اضافه ی فراوان خورده٬ بیاید و با زبان خوش همه ی آنرا پس بدهد٬ و در همین حین از خواب خوش بپری و ببینی که دو-سه ایستگاه از مقصدت گذشته ای و تو در خواب ناز داشتی از آن پولخور نه چندان محترم بابت عودت! بدهی اش تشکر می کردی٬ [و اتوبوس درحال حرکت...!] چه حالی می شوی؟!

نظم:
دنیای ضعیف کش که از حق دور است                                  حق را به قوی می دهد و  معذور  است
بیهوده  سخن  ز حق  و  باطل   نکنید                                   رو  زور به دست آر! که حق با زور است

نتیجه ی فلسفی:
لات باش تا کامروا باشی !

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 0:26 توسط بچه فنی |


نمی دانم کجای این پیشانی ـ نه چندان مبارک ما نوشته اند که ما آدم سیاسی ای هستیم، که راه و بی راه، دوستان محترم و غیر محترممان ازمان دعوت می کنند تا در نشست های صمیمانه شان که اصلا هم مربوط به انتخابات پیش رو نیست! شرکت کنیم، تا از تجربیات! ارزنده مان!! نهایت استفاده را ببرند!
هفته ی گذشته به حزب "کارگزاران احتمالا سازندگی ایران اسلامی" دعوت شده بودیم. امروز به "مشارکت" و لابد چند روز دیگر هم به "اعتماد ملی" .... و قس علیهذا ! جالب اینجاست که همگی می گویند در این دور سعی شان بر اتحاد با همفکران و انتشار یک لیست مشترک است! گویی سر آقایان در انتخابات قبلی به سنگ بزرگی خورده است! و البته همگی می گویند که آن یکی های دیگر باید خودشان را با ما وفق دهند! و  می پندارند که (با اصرار) بنده ی حقیر سراپا تقصیر یک موجود سیاسی ام! و دوست می دارند که ما را به عضویت فعال خودشان (فقط به جهت پیشرفت میهن مان) نیز دربیاورند!
جدا از کم و کیف نشست های برگزار شده و تکاپوی پیش رو از طرف احزاب، آنطور که از شواهد و قرائن بر می آید آقایان (جمیعا) دندان شان را برای این انتخابات تیز کرده اند... اصولگرایان برای حفظ شرایط موجود و اتحاد بیش از پیش شان، و اصلاح طلبان برای بدست آوردن آبروی از دست رفته، و به بازی گرفته شدن مجددشان در پست های مملکتی.
اما آنچه که در این انتخابات نیز همچون قبلی ها بسیار هیجان برانگیز می نماید، نوع برخورد شورای عمرن محترم نگهبان است. احتمالا ایشان هم دندان تیز کرده اند... لیکن مطابق معمول برای دریدن!

پی اس : نمی دانم چرا؟ ولی دلم می خواهد برای یکبار هم که شده، پایم را در جمع احزاب آن طرفی بگذارم و از نزدیک این موجودات قابل مطالعه را بررسی کنم! آقایان آنطرفی! تو را به خدا مرا در جمع های صمیمانه تان دعوت کنید !!
ازگمی جان! سفارش یادت نرود!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 23:11 توسط بچه فنی |


۱) همیشه خبر بد زود می رسد. این را بارها و بارها از زبان های مختلف شنیده بودم و کمابیش تجربه اش کرده بودم٬ ولی این بار... یقین پیدا کردم.

۲) «مسعود گم شده» ... این جمله ای بود که صبح روز یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۱ ٬ از زبان یکی از بچه ها٬ وقتی که در سایت نشسته بودم٬ شنیدم. اول باور نکردم. فکر کردم شوخی می کند. ولی بعد که در چهره اش دقت کردم٬ آثار غم و بهت زدگی کاملا نمایان بود ...

۳) «آقای مسعود جررودی دانشجوی رشته ی مهندسی معدن - اکتشاف دانشکده فنی دانشگاه تهران ورودی سال ۱۳۷۹ ٬ از روز سه شنبه ۲۲/۵/۱۳۸۱ پس از خروج از منزل به قصد کوهنوردی در ناحیه دربندسر (شمشک) مفقود شده و تاکنون اطلاعی از وی در دست نمی باشد. از کلیه ی افرادی که ...»
این متنی بود که چند رور بعد٬ در چند روزنامه کثیرالانتشار به چاپ رسید.

۴) ......

۵) خوب درس خواندن در دانشگاه دشوار است و انجام فعالیت های فوق برنامه ی منظم٬ بسیار دشوارتر٬ و فعال بودن در دانشگاه و شاگرد ممتاز شدن٬ مصیبت عظیمی است که هرکسی از پس آن برنمی آید. ولی «مسعود» خواست و توانست.

۶) آن اوائل٬ محبوب جمع کوچک دوستانه ی خودمان بود و این اواخر٬ محبوب دانشکده ی بزرگ مهندسی معدن و سایر بچه های دانشکده و کوی. اما شخصا از آن افرادی بود که محبوبیت به دردشان نمی خورد. نیازی به آن نداشت. کافی بود نیم ساعت با او همکلام شوی تا مجذوبش شوی. از بزرگترین اساتید دانشکده تا کوچکترین دانشجویان٬ همه و همه مجذوب شخصیت جدی٬ کاری٬ علمی و در عین حال فوق العاده مهربان «مسعود» شده بودند.

۷) کسی نبود که مسعود را بشناسد و با شنیدن خبر مفقود شدنش٬ بغض نکند (وچه بسیار کسانی که نتوانستند بغض شان را نگه دارند...)

۸) در پنجمین سالگرد دوری مسعود٬ این تنها کاری بود که از دستم بر می آمد. از همینجا به مادر داغدیده اش سلام می کنم.
سمن بویان٬ غبار غم چو بنشینند ٬ بنشانند                پری رویان قرار از دل چو بستیزند٬ بستانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند               نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند...

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 23:2 توسط بچه فنی |


آن شب برای فرار از تنبیه پدر به او دروغ گفت٬ اما پدر فهمید و بیشتر عصبانی شد.
-- می روی تو اطاقت و هزار مرتبه می نویسی: «من دیگر دروغ نمی گویم.»
.....
به اطاقش رفت٬ در را بست و بی حوصله شروع به نوشتن کرد.
سه ساعت بعد٬ در حالی که قلم را برای نوشتن نهصد و نود و نهمین جمله بر کاغذ می گذاشت٬ پدر در را باز کرد و با عصبانیت پرسید:
-- نوشتی؟
-- بله پدر!
آخرین جمله را ننوشت تا دلش خنک شود !!

(محمد طاهری)

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 0:37 توسط بچه فنی |


پس از کش و قوس های فراوان و برکناری وزیر خیلی پرتلاش صنایع و معادن توسط میم الف٬ سرپرست فعلی این وزارتخانه که نوجوان! فعالی است و در بسیج مسجد محله شان عضو مخلصی (Mokh Less) هم هست٬ صحبت های قشنگی را ایراد کرد!
ایشان با اذعان به کاهش رشد صنعت و معدن از ۱۱.۶٪ در سال ۱۳۸۳ به ۷.۴٪ در سال ۱۳۸۴ و ۳.۴٪ در سال ۱۳۸۵ ٬ ضمن انتقاد از آمار بانک مرکزی٬ عدد رشد ۳.۴٪ سال ۱۳۸۵ را غیر واقعی دانست و آنرا مقتدرانه  ۷.۹٪ اعلام کرد!
ضمنا اشاره کرد که هدف اش از قبول! سرپرستی این وزارتخانه، رساندن نرخ رشد این شاخص به عددی دو رقمی است!
دنیای غریبی است رفقا !
میم الف می خواهد تورم را از دو رقم به یک رقم برساند و این نوجوانک تازه وارد برعکسش را !
و هر دو دروغ، و هر دو ناتوان، و مردم، عوام، عوام، عوام.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 0:7 توسط بچه فنی |


« پیش ترها٬ آنها دو نفر بودند٬
با دو سایه٬
حالا به اعتبار عشق٬ دو نفرند٬
با یک سایه .... »

احمد جان! سومین سالگرد ازدواجت مبارک!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 0:17 توسط بچه فنی |


بعضی وقت ها اعصاب آدم بدجوری خرد می شود. یک مطلبی را از یک کسی که انتظارش را نداری بداند، آنهم به صورت وارونه، می شنوی... بعد تحقیق می کنی می بینی ای دل غافل! نقل قول از کانال یکی از آگاهان بوده، که آگاهانه به غلط بیان شده. امان از دست دوستان و دشمنان.

بعضی وقت ها دل آدم گریه می خواهد ولی بغض اش نمی گیرد... بعضی وقت ها هم جایی هستی که نمی توانی گریه کنی، ولی گلویت از بغض پر می شود...  کار دنیاست دیگر! همیشه برعکس است.
راستی! شما می دانید که چه کسی گفته مرد گریه نمی کند ؟!

بعضی وقت ها حوصله ی نوشتن نداری... مثل امشب.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 0:27 توسط بچه فنی |

در این وانفسای بزن و بکوب عروسی های ریز و درشت تلمبار شده در روزهای آخر! و هوای نسبتا بهتر این روزها و شب ها و تعطیلی های پشت سرهم مملکت .... و هزار و یک چیز خوشایند و ناخوشایند دیگر٬ وقتی دیشب در روزنامه خواندم که 6 نفر از دانشجویان دربند آزاد شدند لبخند ریزی [بالاخره] آمد...
البته در متن خبر ذکر شده بود که ۲نفر دیگر (ازجمله علی آقای نیکونسبتی خودمان) هم در صورت گذاردن وثیقه و الباقی بعد از اتمام تحقیقات آزاد خواهند شد. باری... لبخند ریزی بود که با خواندن خبر اظهارات جدید میم الف تبدیل به قهقهه ی بزرگ تری شد:

 « زمين نمي‌تواند! بر سر جايي كه همه‌ افراد آن مومن هستند بلرزد و آن را خراب كند. نمي‌خواهم بگويم ساير مسايل تاثير ندارد ها...! ما بايد از تمام علوم تجربي مانند زمين‌شناسي براي بررسي حركت‌هاي زمين و پيش‌بيني حوادث غيرمترقبه استفاده كنيم٬ اما بايد آن سوي قضيه را هم در نظر بگيريم!! اگر هر لقمه‌اي پاك باشد و هر نگاه و دست و قلمي پاك باشد، طبيعت مجبور است!! با اين دل‌هاي پاك همراهي كند!! »

دوستان محترم احمدی نژادی.... جمع کنید این رفیق تان را. به خدا آبرو نگذاشته برایتان.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 23:49 توسط بچه فنی |


زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم
نذر کردم که هم از راه٬ به میخانه روم ....

(حافظ شیرازی)

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 22:28 توسط بچه فنی |


۱- به نقل از این جک های مودبانه ی دوغکی٬ می گویند فردی به رایانه شخصی اش می گوید ۲۴ ساعت وقت داری درباره ی فلان مطلب از اینترنت برایم سرچ کنی! رایانه ی بینوا هم عین ۲۴ ساعت را مشغول بوده ولی صاحب اش بعد از دریافت ۲۴۵۰ صفحه مطلب از رایانه در روز بعد تازه بر می گردد می گوید: خب.... دیگه چه خبر ؟!  بعد هم آن زبان بسته از زور فشارهای روحی روانی می ترکد!

۲- روزنامه ی وزین شرق یک بار دیگر هم در دفتر هیات رسیدگی به مطبوعات غروب کرد. این بار به گفته ی آقایان به جرم مصاحبه در شماره ی ۱۳ مردادش با یک همجنس باز !  انا لله.
توصیه ی منطقی به آقای محترم کروبی : قدما گفته اند تا سه نشود بازی [شروع] نشود. از ما گفتن بود. خود دانی یا شیخ!

۳- بزرگترین قرارداد خارجی ایران با دولت متبوع اورتگا [ی جیگر بابا!] بسته شد. بر اساس این قرارداد ایران در عوض ساخت ۱۰ هزار واحد مسکونی و مقادیر معتنابهی نیروگاه و پالایشگاه و از این دست چیزها٬ از نیکاراگوئه٬ موز و قهوه دریافت می کند !
آگاهان در همین باره گفتند : بازهم گلی به جمال ترکمنچای !

۴- رییس ستاد تبصره ۱۳ (محرابیان) بالاخره آفتابی شد و درباره ی نرخ آزاد بنزین افاضات در کرد. وی در توجیه اینکه چرا برخلاف نص صریح ماده ی قانونی مصوب مجلس که دولت را ملزم به اعلام نرخ آزاد بنزین تا آخر فروردین ماه می کرده است٬ نه تنها هنوز خبری نیست٬ بلکه با قاطعیت می گویید قصد این کار را ندارید٬ گفت اولا اینقدر قانون هایی هستند که ۳۰ سال از تصویب شان می گذرد٬ ولی هنوز اجرایی نشده اند... با این وضعیت شما چطور به خودتان اجازه می دهید به ما خرده بگیرید؟!!! در ثانی اگر ما نرخ آزاد را ۱۰۰۰ تومان اعلام کنیم (توضیح: عدد ۱۰۰۰ از کجا آمد؟ الله اعلم!) مالکان خودروهای عمومی می نشینند در خانه هایشان و از فروش بنزین ارتزاق می کنند! (توضیح دیگر: آخه نیست الان این کار رو نمی کنند؟!!)
پیشنهاد بچه فنی: پدر من! عزیز من! شما که بر اساس حرف خودت تا ۳۰ سال جا داری که مصوبات رو اجرا نکنی و آب هم از آب تکون نخوره... دیگه چه کاریه که می آیی حرف و مصاحبه و از این جور چیزها از خودت در می کنی؟! آخه می دونی؟ آدم بعضی وقتا حرف نزنه سنگین تره !

۵- هیاتی از نمایندگان اقلیت مسوول رسیدگی به امور دانشجویان دربند شدند و در همین باره هم تذکرات مکتوبی را به میم الف دادند. وی هم طبق معمول از آن یکی گوشش همه را به بیرون هدایت کرد.

۶- فردا و پس فردا و پسون فردا به دیار ترکستان سفری خواهم کرد٬ اگر بلیط گیرم بیاید.

۷- راستی! دیگه چه خبر ؟!

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 22:3 توسط بچه فنی |


میم الف (یک هفته قبل از دوره ی دوم انتخابات نهم - ۱۳۸۴) : یکی از وظایف اصلی دولت نهم٬ اصلاح برخی نهادهای سرمایه ای است.

میم الف (یک هفته بعد از انتخاب شدن) : بورس مظهر قمار است و باید از نظام اسلامی برچیده شود.

میم الف (دیروز - ۱۳۸۶) : مسوولین دولتی باید با تمام قوا در ایجاد رونق بخش های سرمایه ای نظام از جمله سازمان بورس بکوشند !

(بدون هیچ گونه توضیح اضافی).

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 0:18 توسط بچه فنی |

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 16:13 توسط بچه فنی |


در یکی از بندهای وصیت نامه ی کوروش کبیر به فرزندانش آمده است: «دستور داده ام بدنم را بدون اینکه مومیایی کنند یا در تابوت گذارند٬ به خاک بسپارند تا تمام ذرات تنم٬ خاک ایران شود...»

اینان بوده اند حاکمان گذشته ی ما. اینان بوده اند تاریخچه ی غنی ایران... چنین تفکری کجا و دیکتاتوری محضی که هم اکنون در کشورمان جاری است کجا؟ آن چنان تفکری بر مسند حکومت اگر بنشیند٬ بعید هرگز راضی نمی شود جوان های بی گناه اش٬ هفته ها و ماه ها٬ در سخت ترین شرایط و زیر بدترین شکنجه ها٬ و البته فقط و فقط به جرم ابراز عقاید متفاوت شان٬ در سیاه چال های مخوف بمانند و بپوسند.
تاحال اینچنین شکنجه هایی را فقط شنیده بودیم... اما هم اکنون آن را بر بدن نحیف دوستان مان می بینیم.... و صد البته اشک های ریز ریز خانواده های این عزیزان را.

آقایان! اگر دین ندارید٬ تاریخ که دارید... آزادمرد که کم ندارید... به خدا قسم بالاخره پرده ها کنار می روند... به خدا قسم آخر این برخوردها رسوایی است... حداقل از این صدام مادر مرده که بغل گوشتان بود عبرت بگیرید... عظمتی داشت که شما هرگز خوابش را هم نمی دیدید... آخر چه شد؟
خداوند خود در قرآن فرموده که در تعقیب ظالمان است. بترسید ای حضرات! بترسید از خشم خدا. بترسید از طغیان احساسات مردم نجیب این آب و خاک.

چهاردهم مرداد٬ «روز همبستگی وبلاگ نویسان با دانشجویان دربند»  گرامی باد.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 0:51 توسط بچه فنی |


«قار خان» و «قار خانم» با دختر زیبایشان «قارناز»٬ روی درخت چنار پیری توی یک جنگلک تازه تاسیس٬ در یک لانه ی ۸۰ سانتی دو خوابه ی دوبلکس٬ زندگی آرامی داشتند.

یک روز یک خانواده ی باکلاس کلاغ آمدند روی شاخه ی کناری شان٬ یک لانه ی ۶۵ متری با سونا و جکوزی رهن کردند. آن ها یک پسر داشتند به اسم «قارداش».

همان شب خانواده ی قارخان مقداری تخم کاج برای شب چره برداشتند و به خانه ی همسایه ی جدیدشان برای خوشامدگویی رفتند. در همان برخورد اول٬ قارناز و قارداش که چشمشان به هم افتاد٬ قلب شان به تپش افتاد و نوک هایشان سرخ شد. آن شب٬ همسایه ها تخم کاج می شکستند و درباره ی لک لک ها جک تعریف می کردند و می خندیدند.

رفت و آمد بین دو همسایه زیاد شد... به طوری که «قارنوش خانم»٬ همسایه ی دست راستی و «قارپوز آقا»٬ همسایه ی دست چپی٬ به این نزدیکی حسودی شان شد و پیش این و آن٬ از این دو خانواده بدگویی می کردند و یک نسبت های ناروایی هم می دادند که آدم رویش نمی شود حتی اگر این نسبت ها درباره ی خانواده ی کلاغ ها هم باشد٬ آن ها را نقل کند.

قارناز و قارداش٬ روز به روز علاقه شان به هم بیشتر می شد و حتی توی دانشگاه٬ همه ی هم کلاسی ها این قضیه را فهمیده بودند و سر به سر آن ها می گذاشتند. یک بار هم یک کلاغ سوسول به قارناز متلک گفت... و درست همان شب بود که قارداش٬ با پرهای خونین به خانه برگشت!

گذشت و گذشت تا اینکه یک روز٬ فکر کنم پنجشنبه بود٬ پدر و مادرها برای شرکت در کنفرانس «کلاغ و معضل جهانی شدن»٬ به جنگل بزرگ رفته بودند. قارداش٬ در حالی که به نوار «نازی قار کن که قارت پر از نیازه» گوش می داد٬ داشت از پنجره به قارناز که پشت پنجره شان ایستاده بود٬ نگاه می کرد٬ کم کم تحملش را از دست داد. از خانه بیرون آمد و به سمت خانه ی قارناز رفت....

.... سه ساعت طول کشید تا با هم پرهایی را که تمام خانه را برداشته بود٬ جمع کنند ....

چند روز بعد٬ حال قارناز بد شد و یک بار هرچه صابون خورده بود را...

قارخانم که زن باسلیقه و فهمیده ای بود٬ حدس زد که ممکن است چه اتفاقی افتاده باشد...

پدرها هم خبر شدند...

شب٬ خانواده ها با نوک سفید کلاغ ها دور هم نشستند و تصمیم گرفتند تا همسایه ها (به خصوص قارپوز آقا و قارنوش خانم) خبردار نشده اند٬ دوتا دل را به هم برسانند....

پسر قارناز و قارداش که سر از تخم درآورد٬ اسمش را گذاشتند «قاراشمیش».

دو تا خانواده٬ پول هایشان را روی هم گذاشتند و برای آن ها یک لانه ی ۴۰ سانتی نقلی خریدند.

آن ها داشتند با خوشبختی زندگی شان را می کردند تا این که یک روز٬ یک خانواده ی کلاغ جدید آمدند و روی شاخه ی کناری شان٬ یک لانه خریدند. آن ها یک دختر داشتند به اسم «قاروره»...

(برگرفته از «درنا» ی عباسحسیننژاد)

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 23:42 توسط بچه فنی |


کس نیست که افتاده ی آن زلف دوتا نیست
در رهگذر کیست که دامی زبلا نیست؟

روی تو مگر آینه ی نور الهی است
حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست

ای شمع سحر! گریه به حال من و خود کن
کاین سوز نهانی نه تورا هست و مرا نیست

از بهر خدا زلف میارای که ما را
شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست

چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست

باز آی که بی روی تو ای شمع دل افروز!
در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست

در صومعه ی زاهد و در خلوت صوفی
جز گوشه ی ابروی تو محراب دعا نیست

ای چنگ فرو برده به خون دل حافظ !
فکرت مگر از غیرت قرآن خدانیست ؟ ...

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 22:36 توسط بچه فنی |


اگر بدانید چقدر سخت است....
اگر بدانید به آدم چه فشارهایی که نمی آید....
امروز بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان (و البته ته کشیدن سهمیه ۶۰۰ لیتری مان) ناچار شدیم دل به دریا بزنیم و رسما از بنزین [نسبتا] آزاد استفاده کنیم.
اگر بدانید چقدر  سخت است... اگر بدانید به آدم چقدر فشار می آید وقتی پایش را بر پدال ماشینی می فشارد که در حال سوزاندن بنزین ۵۰۰ تومانی است...!  فشار مضاعفی است...! تا نکشید این درد را نمی فهمید که چقدر سخت است!
یکی از دوستانم ولی راه بهتری انتخاب کرده است. یک فروند وانت نیسان مدل ۶۶ خریداری کرده و گوشه انبارش خواباندتش. بنزین سهمیه ی نیسان زبان بسته را هم می ریزد در شکم موسو  ی  ۶ سیلندر نوک مدادی اش و حالش را می برد! فکر بدی نیست ها.... نه ؟!

خبر اول (در باره ی تمبر فرزندان نمایندگان) : امروز روزنامه ی شرق نوشت : « در راهروهاي مجلس اعلاميه اي از سوي اداره کل فرهنگي و روابط عمومي مجلس نصب شده و طي آن به نمايندگان مجلس اطلاع داده بود که مي توانند با ارائه يک قطعه عکس به همراه کپي شناسنامه و پرداخت 3000 تومان پول، از عکس فرزندان خود تمبر تهيه کنند. بر اساس اين اعلاميه اين تمبرها اعتبار قانوني داشته و قابل استفاده است.»      http://www.sharghnewspaper.ir/Released/86-05-10/265.htm#14220

خبر دوم (عزای عمومی) : «هيات دولت ايران با صدور پيامي ارتحال آيت الله مشکيني را تسليت گفت و امروز را در سراسر ايران و امروز و فردا را در استان قم عزاي عمومي اعلام کرد. در همين حال به گزارش ايسنا در پي ارتحال آيت الله علي اکبر مشکيني رئيس مجلس خبرگان رهبري در استان اردبيل سه روز عزاي عمومي اعلام شد. »
(بخوانید: مصداق بارز لوث شدن همه ی امور در مملکت به ظاهر اسلامی مان)

این هم یک «اندکی تامل!» برای باران : خوشبختی فاصله ی میان بدبختی اول و بدبختی دوم است! (چارلی چاپلین)

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 0:21 توسط بچه فنی |


در دومین روزنامه کذایی مان در آن سال های جوانی (دانشکده ما) ستون نسبتا ثابتی داشتیم تحت عنوان «اندکی تامل!» .  در این قسمت جملات بعضا معنا داری را می چاپیدیم!
امروز که داشتم ورقی به گذشته ها می زدم آنها را دیدم. بعضی هاشان واقعا زیبا و معنا دارند:

++ تاریخ و طبیعت چندان بیهوده کار و هرزه پو و بی قانون نیستند که چیزهایی را که شایسته ی ماندن نباشند ماندگار کنند...
++ آدم ها به همه چیز عادت می کنند... حتی تابوتشان !
++ خوشبختی داشتن دوست داشتنی ها نیست... بلکه دوست داشتن داشتنی هاست...
++ امید در زندگی بشر آنقدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان! (ویکتور هوگو)
++ هیچ چیز جز یک حقیقت آرام و معلوم نمی تواند روح انسان را آرام سازد. (اوچ ولز)
++ «غیر ممکن» واژه ای از لغت نامه ی احمق هاست! (ناپلئون)

ملاحظه فرمودید ؟!

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 21:17 توسط بچه فنی |


نکته اول - قرآن کریم درباره ی «معاد» مى فرماید: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَـکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ ;(مؤمنون،115) آیا چنین پنداشتید که ما شما را به عبث و بازیچه آفریده ایم و پس از مرگ هرگز به ما رجوع نخواهید کرد؟!»

نکته دوم - مقتضاى «عدل الهى» این است که پس از این جهان، سراى دیگرى باشد که با حساب رسى به اعمال بندگان، میان انسان ها به طور عادلانه داورى شود.
چون انسان ها به دو گروه صالحان و تبهکاران تقسیم مى شوند، اگر هر دو گروه را پاداش نیک و یا هر دو گروه را کیفر دهد و یا اصلا اطاعت و مخالفت هر دو گروه و اعمال دنیای شان را نادیده بگیرد و هیچ پاداش و کیفرى ندهد، رفتارى عادلانه نکرده است. (تفسیر نمونه، ج 18، ص 192 و 479، دارالکتب)

نکته آخر - [آیه الله] مشکینی مُرد.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 23:7 توسط بچه فنی |


رفتم به کنار رود  - سر تا پا مست -
رودم به هزار قصه می برد ز دست
چون قصه ی درد خویش با او گفتم
لرزید و رمید و رفت و نالید و شکست....

(فریدون مشیری)

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 22:39 توسط بچه فنی |


صفر- سلام

یک- میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر بر همگان مبارک. در این روز عزیز آرزو می کنم تمامی دوستان که شرایط پدر شدن را دارند تا سال آینده این موقع تکانی به خودشان بدهند! تا ما هم برای تبریک روز پدر هی دنبال نگردیم!

دو- دیشب هم به روال دو مرتبه ی قبل وبلاگمان (که هیچ بلاگفا هم) بالا نمی آمد.  حداقل از ۳ تا آی اس پی که من امتحان کردم (دانشگاه تهران - داتک - مروا) این مشکل وجود داشت که خدا رو شکر امروز حل شده است. امیدوارم این مشکل ادامه دار نباشد و مثل پرشین بلاگی های بیچاره نشویم.

سه- کانال پنج سیمای ضرغامی شب ها برنامه ای دارد با نام «ستاره زد سلام کن» که به اهدا کنندگان عضو می پردازد و طبق معمول از اجرای مجریان لوس و سبکی مثل سلوکی استفاده می کند. دیشب به مناسبت ولادت حضرت علی (ع) سوال نظرسنجی اس ام اسی (که این روزها در سیما مد شده است) این بود که اجرای عدل علی در جامعه ما چگونه است؟ ۱-خوب ۲-متوسط ۳-ضعیف
که نتایج ۲۷هزار اس ام اس این بود: ۷۵٪ گزینه ی سوم!  ۱۵٪ گزینه ی دوم و کمتر از ۱۰٪ گزینه ی اول.

چهار- فرهنگستان زبان و ادب فارسی به جای واژه ی غریب- بیگانه- مجعول و منحوط! «اس ام اس» واژه ی فارسی- اصیل- زیبا- جادار و مطمئن «پیامک» را تصویب کرد!

پنج- حالا بنزین آزاد پیدا کردن بخورد توی سر بدخواه مان! کسی «وقت» آزاد فروشی سراغ ندارد؟!

شش-  من در عجبم ز می فروشان کایشان                    به زانکه فروشند چه خواهند خرید؟....

+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 10:15 توسط بچه فنی |


یکی از افتخاراتی که دیشب نصیب مان شد این بود که پای بیانات شیوای میم الف خوابمان برد!
اصولا این آقای نه چندان محترم میم الف یکی از نکات بارز شخصیتی اش این است که وقتی چیزهای بسیار ابتدایی را به تازگی می فهمد (و آن چیزها چیزهایی است که یک دیپلمه ی ساده هم می داند چه برسد به یک مثلا استاد دانشگاه و بدتر از آن یک مثلا رئیس جمهور!) سعی میکند در اولین مصاحبه یا دیدار یا سفر استانی یا نامه نگاری ای که می کند برای همگان تعریف کند! برای اثبات این مدعا توجه تان را جلب می کنم به متن گفتگوی ویژه ی خبری دیشب که از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد. گفتگویی که در آن مجریانش و مخصوصا دکتر حیدری به سختی جلوی خنده هایشان را در مقابل پاسخ های پرت و پلای رئیس دولت می گرفتند.
گویا در مملکت اسلامی مان عادت شده است که مسوولین محترم و غیر محترم فقط شنونده باشند نه پاسخگو! و در قبال درخواست پاسخ با دور زدن و طرح سوال مجدد بحث را منحرف کرده و از پاسخ گویی شفاف طفره روند... کما اینکه میم الف هم در گفتگوی احتمالا صمیمانه ی دیشب اش همین رویه را پیش گرفت....
از طرح مدون دولت برای کنترل گرانی مسکن و انبوه سازی (و طرحی که تا سال ها مملکت را در قبال گرانی مسکن بیمه نماید!) - از موفقیت سفرهای استانی (به این تصدیق که بیش از شش هزار مصوبه بلاتکلیف و اجرا نشده در ۳۰ سفر استانی دستاورد بی بدیل این ویترین دولت نهم است!) - از طرح کنترل تورم (و پایین آوردن سالیانه ی نرخ کذایی اش!) - از موفقیت در مذاکرات با آمریکا(ی جهانخوار!) - از کرنش غرب و «دشمن» در برابر حق مسلم ایرانیان(عوام) در پروژه ی هسته ای - از احتمالا اجرایی شدن اصل ۴۴ قانون اساسی و توزیع (کاملا عادلانه ی) سهام عدالت! - از بحث شیرین سهمیه بندی بنزین و ده ها موضوع ریز و درشت دیگر سخن گفت... و در تمام این ها تلاش کرد در مقابل سوال های اساسی و منطقی مجریان محترم این نشست تنها ژست کارشناسانه ای گرفته و با لبخند های زیبا و طرح سوال های دیگری بحث را به درازا کشیده و در نهایت منحرف نماید.
این نشست هم تمام شد. گو اینکه این گفتگو برای از سر باز کردن وظیفه ی مسلم رئیس دولت (که بر اساس قول خودش می بایست هر ۲ هفته یکبار چنین نشستی داشته باشد) نسبتا کافی بود ولی اکنون سوال اساسی این است که آیا اینچنین نشست هایی نتیجه ای هم برای مردم و رفع مشکلات انبوه شان دارد؟
هنوز یادمان نرفته نشست صمیمانه! ی هفته ی قبل میم الف را با منتقدین اقتصادی.
هنوز هم منتظر اجرایی شدن پیشنهادات ایشانیم.
...و البته هنوز هم منتظر حضور سبز! ازگمی.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 14:53 توسط بچه فنی |


سلام. دو روز نبودم. مشکلات زیادی دارم که مجالم را بریده اند. بابت آنها (چه کاری و چه درسی) مستقیما افرادی از خطه ی شمال امانم را بریده اند. این بود که درد دل کردم و تندی کردم (و نه چیزی از آن قبیل که علی گفت).
هدف اهانتی نبوده است ازگمی. هنوز منتظرم که پروفایلم را رو کنی «بزرگ»! ما «بچه» ایم... تو که «بزرگ» ای دست ما را بگیر!!
راستی! شهر خر سراغ داری ازگمی؟! در دار و دسته ات بزن بهادر زیادند. یکی از قل چماق هایشان (هیکل درحد حماسه سازان کوی) را بفرست بیاید برای نقد کردن چک های همان شمالی ها لازم اش دارم.

سعدیا!  گر نکند یاد تو آن ماه مرنج!               ما که باشیم که اندیشه ی ما نیز کنند؟.....

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 23:50 توسط بچه فنی |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی