۱- بین همه ی اس ام اس هایی که این دو - سه روزه به دستم رسیده٬ این یکی از بقیه مختصر و مفیدتر بود:
«عید قربان و شب یلدا و شارژ شدن کارت سوخت!! بر شما و خانواده ی محترم مبارک!»
جالبی اش به اینه که همه ی اینها افتاده روی هم و البته روی یک روز جمعه ! این باعث می شه که به خاطر شلوغ پلوغی امروز ٬ برخلاف جمعه بودنش ٬ دل آدم نگیره !

۲- یکی از سنت های احتمالا خوب شب یلدا این دورهم جمع شدن ها و حافظ خوندن هاست. این٬ باعث می شه قیمت بالای آجیل و هندونه یادتون بره !
اینم از فال شب یلدای من:
« گفتم: زمان عشرت٬ دیدی که چون سر آمد؟
گفتا: خموش حافظ ! کاین غصه هم سر آید...»
۳- «یه امضا تنها کاریه که می شه کرد» این جمله ایه که محبوب شب تو آخرین پست اش درباره فراخوان خانواده های دانشجویان دستگیر شده در مراسم ۱۶ آذر امسال گذاشته ولی لینک اش باز نمی شه. از محبوب و هر کدام از دوستان٬ که اطلاعی در این باره دارند می خواهم که ضمن اطلاع دادن به بنده٬ پستی در این باره منتشر کنند٬ بلکه طوفانی به پا خیزد...

اینقدر این آش گرانی ها شور شده ٬ که کسی مثل احمد توکلی لب به سخن باز کرده است و به محمود گفته : «فرافکنی زیبنده ی رییس جمهور نبود.»
حالا در این وانفسای گرانی و «کی بود؟ کی بود؟ من نبودم!» و پیداکردن پرتقال فروش (نُسخ: گران فروش - فرو کننده ی گرانی - فرو کن!) این جناب محمود خان از فرط بیکاری! و با دعوت مستقیم شخص پادشاه عربستان!! بعد از حلالیت طلبیدن از ملت شهیدپرور و عوام ایران٬ مدتی است به مستحبات چسبیده است و در کنار خانه ی خدا در حال «هروله» است ... ! (ر.ک. : سیمای جمهوری اسلامی)
لطفا فکرتان جای بد نرود. این محمود خان ما٬ چون شب ها یک ساعت دیرتر می خوابد و صبح ها هم دوساعت زودتر از خواب بلند می شود٬ شبانه روزش درحدود ۲۷ ساعت است و برای همین است که کارهای این چند روزی که در حج به سر می برد را هم قبل از رفتن انجام داده است! اگر تاکنون در تاریخ هیچ کدام از کشورهای اسلامی سابقه نداشته است که یک رییس جمهور مملکت را ول کند و برود حج٬ این دلیل اش ضعف مدیریتی٬ جسمی٬ روحی و البته معنوی تمام آن روسای جمهور بوده است !! نشان به آن نشانی که این محمود خان ما٬ حج اش را می رود و مملکت اش هم هیچ چیز کم و کسر ندارد ! یعنی اصولا بر منکرش لعنت ! (حتی تُف!!)
پ.ن.۱ : رییس ۲ تا از مساجد معمولی عربستان (منظور مسجدالنبی و... نیست) از محمود احمدی نژاد جهت سفر حج دعوت رسمی کردند! (حالا اینکه چرا در اخبار ما «شخص پادشاه عربستان» از ایشان دعوت کرده است٬ الله اعلم !
پ.ن.۲ : محمود احمدی نژاد ضمن انجام مناسک حج٬ با وزیر صنایع کشور مالدیو هم دیدار و مذاکره کرد. محور این مذاکرات راه اندازی خط تولید پراید در این کشور بود !
باز باران با ترانه...
میزند بر صندوق عقب ماشین ما !
و آب٬
محتویات داخل اش را٬
می برد به ناکجا آباد !
پ.ن. : تنبلی بده حسن !
(یا برو بده لاستیک لای در صندوق عقب رو درست کنن یا یه چادر برزنتی بخر بکش روش!)
همیشه جمعه عصرها همینطور است. با شنبه صبح و یکشنبه ظهر و دوشنبه و... حتی جمعه صبح تفاوت فاحشی دارد. دلت می گیرد. عجیب هم می گیرد. سرت سنگین می شود٬ خیلی... اگر از خانه بیرون نزنی٬ شاید با میّت٬ تنها در سرعت گردش خون ات فرق داشته باشی. نمی دانم این حس لعنتی از کجا می آید؟ هزار کار هم که داشته باشی اصلا نمی توانی سراغ اش بروی...
تنها دو راه حل هم دارد (یا حداقل برای من تنها این دو راه افاقه می کند): یکی بیرون زدن و رانندگی با چراغ های خاموش٬ ضبط روشن و سرعت بالا در یک جای خلوت (که الان به دلایلی نمی توانم) ٬ یکی هم گشت و گذار بی هدف در وب و سپری کردن این ساعات گند (که مشغول همین ام).
ای کاش زودتر بگذرد این ساعات. ای کاش یک چیزی وادارم کند به انجام کارهایی که دارم ولی نمی توانم انجام شان دهم. ای کاش زودتر این استرسی که چند روزی است به دلم افتاده و این جمعه عصر را حتی بدتر از قبلی ها کرده٬ از سرم برود. ای کاش...
« دلم گرفته ٬
دلم عجیب گرفته٬
روزها و ساعت ها را بر دیوار شماره می کنم...
و گوش به در می چسبانم٬
تا چرخش کلیدی در قفل درهای آهنین... »
«پلیس مقتدر و محبوب»
این شعاری است که این روزها بر روی بیلبوردهای شهری خودنمایی می کند. نفس وجود پلیس (و از نوع مقتدرش) بسیار خوب و رویایی است. اما به راستی این «اقتدار» چگونه حاصل می شود؟ به نظر می رسد کسب اقتدار، حرکت بر روی لبه تیغ محبوبیت است. اقتداری که با رعب و وحشت عمومی و بگیر و ببندهای امنیت اجتماعی ایجاد کن! ایجاد شود ممکن است در ظاهر اقتدار کاذبی به پلیس ببخشد ولی قطعا در کنارش «محبوبیت» را که آقایان مدعی اش هستند ندارد. از سویی دیگر اگر پلیس اقتدارش را از طریق ایجاد امنیت و نظم عمومی (و از نوع معقول و پسندیده اش) ایجاد کند، شاید به نوعی محبوبیت را هم در کنارش داشته باشد.
آقایان باید توجه داشته باشند این مردم هستند که درباره درصد موفقیت ها و محبوبیت شان می بایست نظر بدهند (مردم = خیل مشتاقان چشم و ابروی آقای رادان!) . البته ما هم این را می دانیم که در مملکت ما، همواره هدف وسیله را توجیه می کند!
از اول این هفته٬ مقارن با افزایش دمای هوا توانستیم کارهای مان را از سر بگیریم. فعالیت های انجام یافته در چند روز گذشته را در عکس های ادامه مطلب می بینید.
بدین ترتیب با تمام شدن مراحل انجام اکتشافات معدنی در ۳ نقطه از محدوده٬ در صورت مساعد بودن شرایط جوی (و با استفاده از گازوئیل خریداری شده از قاچاقچیان محترم!!) عملیات استخراج قابل انجام است.

پله دوم از سینه کار استخراجی اول (روش کار: سیم برش الماسه)

همان - نما از شرق

همان - نما از غرب
پ.ن. : خدا برکت بدهد به سفره ی این تُرک ها با این ترشی جات و مربا جات! ای که درست می کنند. کافی است (فقط) اندکی کنترل شکم تان را از دست بدهید تا بتوانید چاشنی هایی را که شاید تا آخر عمرتان هم دیگر نبینید شان٬ برای اولین و آخرین بار تجربه کنید !
ای دانشجو! ای قشنگ! ای سرنوشت ساز! ای آینده ی مملکت به دست تو! ای یار دبستانی!
۱۶ آذر ٬ روز جهانی کودک و تلویزیون بر تو مبارک باد ... ای باحال!
پ.ن. : بالاخره ارتباط ترانه ی یار دبستانی با روز دانشجو را فهمیدیم.
این ترانه اصلا برای روز کودک و تلویزیون ساخته شده بوده٬ ولی این دانشجونماهای ناخلف به زور خودشان را به این روز چسبانده اند و تمام مدت از سیما و صدا برای تبلیغ این روز استفاده می کنند! هی می خواهند افکار کج فهم عموم را از این واقعه ی مهم (کودک و تلویزیون یا به عبارت دیگر تلویزیون فدای کودک!) منحرف کنند و به سمت روز مثلا دانشجو بکشانند! ای موجودات ملعون !!

«... این سه قطره خون ٬ به چهره ی دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است. کاشکی می توانستم این سه آذر اهورایی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم تا در این سموم که می وزند نفسرند! اما نه! باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه ام نگاه دارم...» - دکتر علی شریعتی
این روزها اهمیت پاسداشت خون این سه عزیز از دست رفته بیش از پیش خودنمایی می کند. جنبش دانشجویی بعنوان یکی از مهم ترین و موثرترین اهرم های نقد حاکمیت ٬ درتاریخ کشورمان زمینه ساز بسیاری از انقلاب های بزرگ بوده است. با توجه به شرایط بحرانی نقادان امروز جامعه ی ما و اعمال محدودیت های فراوان بر مطبوعات و احزاب ٬ نقش فعالانه ی جنبش دانشجویی در این روزها بسیار موثر است. این مهم٬ خروج جریان دانشجویی از رکود فعلی اش را می طلبد. رکود جنبش دانشجویی و بی تفاوتی دانشجویان نسبت به مسائل جاری کشور٬ جز کمک به پیشبرد اهداف انحصارطلبان و میل کردن قدرت نسبی به سمت قدرت مطلق٬ بهره دیگری برای جامعه نخواهد داشت.
بنا به قولی که دفعه ی قبل دادم٬ این هم تصاویر ادامه ی فعالیت های معدنی ما در ذیل برف و بوران ! :
(لازم به ذکر است تصاویر انتخاب شده رنگی می باشند و سفیدی بیش از اندازه ی تصاویر به سبب وجود برف است !)

گردنه ی قوشچی - حد فاصل ارومیه و خوی

معدن سفیدپوش شده مان - راه دسترسی سینه کار استخراجی شماره ۲ مان ٬ به صورت مارپیچ مشخص است.

سینه کار استخراجی شماره ۱ - استخراج توسط سیم برش الماسه انجام شده است.

لاشه سنگ های پله های استخراجی سینه کار شماره ۱

جاده دسترسی سینه کار شماره ۳ - تک درختی که در تصویر خودنمایی می کند تا همین یکماه پیش٬ با مقادیر معتنابهی زالزالک ٬ به صورت روزانه اشکم اهالی معدن را بسی سیر می نمود!

سنگ های استخراج شده از سینه کار شماره ۳

و اما .... آرامش!
این همان تصویر آرام بخش ای است که در یک غروب مهتابی ٬ در پست های قبلی خودنمایی می کرد و هم اکنون شدیدا سفیدپوش شده است و آرامش اش بسی افزون تر... (قابل توجه بعضی ها!)
دادستان کل کشور٬ گفت ایران الگوی مناسبی برای کشورهای منطقه است !
وی در همایش روز جهانی ایدز و درباره راهکارهای پیشگیری از این بیماری گفت: ازدواج موقت موثرترین راه مبارزه با ایدز است. دری نجف آبادی افزود: من واقعا متاسفم که هنگام طرح موضوع قرارداد!!! موقت بین دو شخص (منظور همان ازدواج موقت است!)٬ برخی آن را به گونه ای دیگر تعبیر می کنند٬ درحالیکه این کار (ازدواج موقت) بهترین راه کنترل این آفت اجتماعی است. او گفت: همسایه های ایران آمار دقیقی از تعداد مبتلایان به ایدز در کشورشان ندارند ولی تقصیرها را به گردن ایران می اندازند !
آقای دادستان که عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق نیز هست٬ در ادامه بازهم چیزهایی گفت.
۱- بالاخره ماشین محترم پدر محترم مان از دست پلیس عمرا محترم بزرگراه رها شد.
۲- در سرمای این روزهای معدن و در شرایط اتمام سهمیه گازوئیل این ماه مان٬ امروز به ناچار مجبور شدیم جهت ادامه حیات کاری معدن٬ از قاچاقچیان گازوئیل محترم مقیم مرکز٬ لیتری چند تهیه کنیم به ۱۱ برابر قیمت دولتی !
۳- پژو ۵۰۴ احمدی نژاد پنچر کرد !
۴- بعد از عرضه ی بنزین ۶۰۰ تومانی در جایگاه های بین راهی٬ از امروز سهمیه تاکسی ها و آژانس های دوگانه سوز به ۲ لیتر بنزین در روز کاهش پیدا کرد. همچنین چند روزی است لایحه فروش بنزین آزاد در تمامی جایگاه ها (اعم از شهری و غیر شهری) در مجلس قدم زنی می کند. در این خصوص ٬ رفیقی می گفت : آقایان اگر از همان اول خجالت را کنار میگذاشتند و صادقانه٬ درخواست شان را (افزایش نرخ بنزین از ۸۰ تومان به ۶۰۰ تومان) مطرح می کردند٬ شاید دردسر خودشان و ما کمتر می شد! البته پشت بند این رفیق ما٬ رفیق دیگری گفت: خجالت؟! آقایان؟! شوخی نکن رفیق !!
۵- احمد! من باید در این هفته بیایم خانه تان! خانم دکتر٬ پیشاپیش معذرت! تقصیر احمد است.
۶- سلام. شب بخیر !
احمد آقا !
آمدیم ٬ تشریف نداشتید.
پ.ن. : قبلا تَرها تلفون تان یک پیغام گیری داشت حداقل. ظاهرا بعد از سقط کردن موبایل محترم٬ نوبت به این تلفون مادر مرده رسیده است !
بالاخره امروز فرصتی پیدا کردم تا عکس های درون دوربین ام را خالی کرده و پس از کوچک کردن سایزشان٬ آنها را آپلود کنم و به قولی که هفته ی گذشته داده بودم با اندک زمانی تاخیر! جامه ی عمل بپوشانم. عکس های مراحل کار معدن مان (مربوط به ماه های مهر و آبان جاری) در ادامه می آید:

تجهیز کارگاه (شامل کانکس٬تانکرهای آب و گازوئیل٬ سیستم حرارتی٬ و البته سرویس کاملا بهداشتی!)- بزغاله ای که در تصویر می بینید به یُمن راه اندازی معدن٬ در چشم برهم زدنی توسط تنی چند انسان گشنه٬ قیمه قیمه شد!

احداث جاده های دسترسی توسط بولدوزر کوماتسو

روباره برداری و خارج کردن بخش های هوازده

اولین برش های سنگ معدن

پناهگاه (استراحتگاه) طبیعی ایجاد شده در میان سنگ ها٬ که صرف چای لیوانی به میزان حداقل ۳بار در هر شیفت کاری٬ سالم ترین تفریح در آن است!

یکی از گل های خودرو که بومیان منطقه٬ از خاصیت دارویی اش می گویند و من از زیبایی چشم نوازش...

آرامش وصف ناپذیر صحرا در یک غروب مهتابی

لایه های بسیار زیبای استالاگمیتی و استالاکتیتی تراورتن انباشته شده بر روی هم در اثر جوشش آب های گرمابی-گوگردی . این محل در ۵ کیلومتری محل فعالیت ما می باشد که به عقیده ی من می تواند به یکی از جاذبه های توریستی (و یا حداقل آموزشی برای دانشجویان) استان آذربایجان غربی تبدیل شود.

همان
(به رنگ های متنوع و زیبای ایجاد شده در یک پدیده ی زمین شناسی در حال تشکیل ٬ توجه نمایید.)
پ.ن.۱. : آنچنان مصیبتی در حین آپلود کردن تصاویر کشیدم که دیگر من باشم قول سخت به کسی ندهم!
پ.ن.۲. : بقیه ی عکس ها بماند طلب تان در پست های آینده !
اگر به جهت جا انداختن فرهنگ کاهش مصرف سوخت!٬ اتومبیل عزیزتان را در پارکینگ فرودگاه ارومیه به امان خدا رها کرده و با هواپیما به تهران بیائید (به امید اینکه دفعه ی آینده هم با هواپیما به ارومیه برگردید و از وسیله محترم نقلیه تان در ترکستان استفاده نمائید)٬ بعد٬ پس از ۲ روز در تهران بودن و پیاده گز کردن خیابان ها به جهت انجام امور عقب افتاده ی تنی چند از مشتریان٬ قصد سفر به نیوشهر پردیس نمایید٬ بعد٬ به جهت جلوگیری از ورود پول های درون جیب مبارکتان به جیب مبارک آژانس سر کوچه تان٬ نیم روزی اتومبیل پدر محترمتان را قرض بگیرید (و مدارک اش را یادتان برود که بگیرید)٬ بعد ٬ به فاصله ی کمتر از نیم ساعت پس از ماجرای مذکور٬ پلیس کاملا مزاحم و عمرا محترم بزرگراه٬ بهتان گیر بدهد که پس کو مدارک؟! که می خواهم به جهت سرعت بالای وسیله ی محترم نقلیه٬جریمه تان کنم؟ ٬ بعد٬ چون مدارک ندارید و پلیس عمرا محترم مذکور هم شعور درست و حسابی ندارد٬ مجبور بشوید از پارکینگ راهنمایی و رانندگی بازدید مختصری! انجام دهید٬ بعد ٬ به هر ضرب و زوری که هست٬ صورت مساله را برای پدرتان توضیح دهید٬ بعد٬ پس از کلی شرمندگی٬ دیروز و امروز را صرف جورکردن مدارک ترخیص (شامل برگه عدم خلاف و عوارض شهرداری و استعلام شهرک آزمایش و... قس علیهذا) کنید و بالاخره امروز با هزار تا امید و آرزو به ستاد ترخیص خودرو و موتور سیکلت بروید٬ بعد٬ ۱.۵ ساعت با چشم هایتان همه ی ۵۶۷۲ شماره پلاکی را که به طرز کاملا منظم ای به دیوار چسبانده اند بخوانید٬ بعد٬ متوجه شوید هنوز پرونده شما از پلیس راهور ناجا به ستاد ترخیص خودرو نیامده ٬ بعد٬ مجبور باشید چون فردا جمعه است (حداقل) تا شنبه صبح صبر کنید٬..... طبیعتا دیگر الان حس پست نویسی نخواهید داشت!
پس لطفا تا همینجایش را هم که نوشته ام از سرم زیادی بدانید! و الکی به جان بنده ی حقیر سراپا تقصیر غُر نزنید !!