و ناگهان یک صدا.
یک صدا می شنوی.
یک صدای آشنا...
همین یکی دو سال پیش شنیده ای...
....
....
سعی می کنی.
سعی می کنی دوباره همه چیز را فراموش کنی.
سعی می کنی روز تعطیل ات٬ خراب تر از اینی که هست نشود.
سعی می کنی به ضرب و زور قرص و شربت٬ اسید معده ات را (که در حال فوران است) رقیق کنی.
لعنت می فرستی.
لعنت می فرستی به خودت.
لعنت می فرستی به خودت که چرا اینقدر (مثلا) کنجکاوی؟
فحش می دهی.
فحش می دهی با تمام قدرت (و هرچه را که بلدی!).
فحش می دهی به زمانه با این برنامه ریزی مزخرف اش.
مشت می کوبی.
مشت می کوبی بر میز ات و دست ات را داغان می کنی.
....
....
و سپس...
(احتمالا) دوباره آرام می شوی.
--------------------------------------
بعد از تحریر:
قرار نبود امشب این پست را بگذارم. چیز دیگری در برنامه بود که نوشتم اش٬ ولی عمرش به پست شدن قد نداد و در نهایت اینی شد که می بینید.
چند وقت پیش، یکی از دوستان اعتراض مختصری بهمان کرد که چرا دیر دیر آپ می کنی و چه و چه؟! لذا برای تنویر افکار عمومی از همین تریبون! اعلام می دارم که اینجانب، شخصا یکی از چیزهایی که خیلی بهش توجه می کنم همین نظم و انضباط (مخصوصا در آپ کردن) است، ولی این روزها و مخصوصا این روزهای سخت و پرکار، (آره ، همین روزها رو می گم!) شدیدا سردرگم ام. شاید علت زیاد شدن عکس در پست های آخرم هم (به صورت ناخودآگاه) همین بوده است!
حالا این را داشته باشید، در کنار اینکه فردا با کلیه ی تجهیزات زمستانی قصد یک مسافرت کاری-اجباری را دارم. ممکن است دو-سه روزی نباشم. یا حق!
این برف زیبا گاهی آدم را تحریک می کند که گوشه ی اتوبان و خیابان چند لحظه پارک کند و تصویری زیبا برای خود ثبت کند. کم کم دارم به این نتیجه می رسم که می بایست در کنار این وبلاگ یک فوتوبلاگ هم راه اندازی نمایم!
به نظرم این درختان کاج جزء شاهکارهای خلقت (در کاتاگوری درختان) هستند:


یک- کنکور کارشناسی ارشد دانشگاه های سراسری یک ماه به تعویق افتاد.
دو- شروع امتحانات دانشگاه آزاد به اول بهمن ماه منتقل شد.
سه- مدارس استان تهران با تعطیلی فردا٬ یک هفته است که تعطیل است.
چهار- آقای رییس جمهور قول داد مشکل گاز استان های شمالی تا سه شنبه حل خواهد شد. (انتخاب روز سه شنبه هم اصلا ارتباطی به اتمام موج سرما در روز دوشنبه قبل اش و حل شدن خودبخودی مشکل گاز ندارد!)
پنج- چند دقیقه دیگر مهلت نام نویسی کاندیداهای انتخابات مجلس هشتم به اتمام می رسد. علاقمندان بجُنبن !

شش- کفاشیان در رقابتی شدید! به ریاست فدراسیون فوتبال برگزیده شد.
هفت- نمایشگاه های بین المللی! «معدن٬ سنگ و ماشین آلات وابسته» و «هتل داری و گردشگری» با دو روز تاخیر٬ از دیروز لغایت پس فردا در محل دائمی نمایشگاه های تهران بر قرار می باشند.
اِند- در روز حضور رییس جمهور در مجلس جهت تقدیم لایحه بودجه سال آینده٬ یکی از نمایندگان با سر کشیدن ته مانده ی آب لیوان احمدی نژاد به جهت گیرش تبرک آقای رییس (که به تازگی از سفر سیاحتی! حج شان برگشته بودند) حماسه آفرید!

همچنین در ادامه٬ تعداد دیگری از نمایندگان با مالیدن برخی از اندام شان! به بعضی جاهای متبرک آقای رییس جمهور٬ در معنوی تر کردن جو ایجاد شده کوشیدند.
بعد از موج تعطیلاتی که به برکت مدیریت قوی جناب محمودخان پشت سر گذاشتیم ظاهرا از امشب قرار است دوباره برف و بوران شدید فراگیر شود. علی الحساب عکس های برف این چند روز را داشته باشید تا ببینیم امشب و فردا شب چه پیش می آید ؟!

بلوار کشاورز - دوشنبه ۱۷ دی ماه

بلوار کشاورز - سه شنبه ۱۸ دی ماه

اتوبان یادگار امام - چهارشنبه ۱۹ دی ماه

تپه های فرحزاد - پنجشنبه ۲۰ دی ماه
امروز از یکی از دوستان به شوخی پرسیدم: حالا که رییس جمهور محترم تان اعلام تعطیلی فرموده اند چرا بازهم آمده ای سر کار ؟
ایشان هم در جواب ام عارض گشتند: آدم بی پول باید دائما در تلاش باشد !
این را گفتم که دلیل پُرکاری در روز تعطیل و خستگی شدیدم در این لحظه را بدانید و تا اطلاع ثانوی٬ انتظار آپ کردن عکس های برف زیبای این ۳-۲ روز را نداشته باشید !
بماند طلب تان رفقا .
نظم:
مُلک دنیا همه با همت سعدی هیچست
پادشاهیش همین بس٬ که گدای تو بُود ...
بعد از شام دردناکی که به صورت کاملا زورچپانی٬ تنی چند از دوستان به سبب دفاع از پایان نامه مان در رستوران البرز از ما گرفتند٬ این سری نوبت دوستان پژوهشگر!!مان بود تا دیروز بعد از ۳ ماه یادشان بیفتد باید از ما نهار بگیرند! این بود که این دفعه هم رستوران جوان یک حال دردناکی به ما داد!
خدا به سومی اش رحم کند....!

توضیح: ساختمان جدید انستیتو مصالح ساختمانی دانشگاه تهران - دیروز ۱۳/۱۰/۸۶
پ.ن. : احمد جان! مفرح ترین کار درحین صرف نهار دیروز٬ ذکر محسنات جنابعالی و البته جوراب های معطر جناب هادی خان جلیلی بود! دکتر هم خاطرات شیرینی ازتان داشت!!!
هرچقدر مسولین نه چندان محترم سیما٬ کریسمس امسال را به بعضی اندام خاص شان حواله دادند و اهمیتی برای هموطنان مسیحی مان قائل نشدند (حتی دریغ از پخش مجدد اسکروچ!!) ٬ این آسمان دل گُنده ی ایران ٬ به ایشان حال داد و عید برفی خاطره انگیزی برایشان رقم زد.

همیشه از برف خوشم می آمده است. مخصوصا اگر در برفی که آرام آرام می آید بخواهم قدم بزنم. از هر دارویی آرام بخش تر است. به قول یکی از رفقا٬ «دو نفره» است!
حتی از شما چه پنهان ٬ بعد از برف این دو-سه روز٬ دلم هوای آدم برفی درست کردن هم کرده است... امان از این زندگی ایرانیزه شده٬ که آدم بخاطرش مجبور است از ابتدایی ترین تفریحاتش هم بگذرد.... امان!
بازهم این بلاگفای لعنتی تمام مدت دیشب و اوایل بامداد امروز را روی اعصاب ما راه رفت و پست ما را آپ نکرد که نکرد!
دیروز سالروز تاسیس دارالفنون به دست توانای امیرکبیر بود. ۱۵۵ سال پیش با ۱۰۵ نفر «دانش جو».
امان از دست بلاگفا.
۵ دی ماه ۱۳۸۲. زلزله ای ویرانگر. شهری که هنوز هم شهر نشده است. بیش از ۶۲ هزار کشته در یک حادثه طبیعی و هزار و یک بدبختی دیگر .... همه و همه در بم.
تابستان بعد از زلزله٬ برای من تابستان به یاد ماندنی ای بود. تابستان ۱۳۸۳ . من٬ بهراد٬ مجید و البته محمدرضا ! پروژه ی اتمام دوره ی کارشناسی. برداشت داده و بررسی گسل ها و فرونشست ها٬ و پیامدهای مختلف ناشی از زلزله ی مذکور٬ به پیشنهاد و راهنمایی اساتید محترم آقایان دکتر زارع (دانشیار و رئیس وقت پژوهشگاه زلزله) و دکتر معماریان (دانشیار دانشکده فنی).
هنوز هم یکی از افسوس هایم این است که چرا فرصتی نداشتم تا ارگ باشکوه بم را قبل از زلزله ببینم؟
مرتبط: تصاویر آن سال ...

ارگ ویران شده ی بم...
(راست به چپ: محمدرضا٬ بهراد٬ من و مجید)

اردوگاه های اسکان موقت آوارگان تحت عنوان مهمانشهر. هرکدام از استان های معین٬ تامین کننده ی مخارج یکی از این مهمانشهرها بودند. محل اسکان ما در مهمانشهر ولیعصر بود.

خرابی های باقیمانده ناشی از زلزله ٬ پس از ۷ ماه
محل: بیمارستان در حال احداث بم که قبل از اتمام ساخت٬ زلزله گریبانش را گرفت.
(به ترک های اطراف درب ساختمان پشتی و فروچاله ی جلوی تصویر و ابعاد آن توجه فرمایید.)

خرابی های زلزله در دشت های اطراف بم (بروات)
(به ابعاد بلوک های جدا شده و عمق تخریب توجه فرمایید.)

کودکان بی سرپرست به جای مانده از زلزله ی ویرانگر بم...
باور بفرمائید بنده هیچگونه پدرکشتگی با این پلیس های عمرا محترم بزرگراه ندارم... ولی وقتی در گیر و دار انجام کارهای فارغ التحصیلی و جمع آوری رسیدهای رنگارنگ از کتابخانه ها و آزمایشگاه ها و قس علیهذا٬ مجبور شوم گیر ایجادشده توسط ایشان را نیز برطرف کنم٬ یک کمی بعضی جاهایم می خارد !!