تبليغاتX
بچـــه فنـــی


ترافیک شب های قبل از عید
ترافیک روزهای قبل از عید
چک های پشت سرهم شب عید
دفترچه ی بدرنگ سربازی
گرانی های خیلی گران!
....

همه ی این نابسامانی ها وناهماهنگی ها و ناهنجاری ها را داشته باشید ٬ بعد یک نگاهی به لیست اولیه نمایندگان رای آورده ی حوزه ی تهران هم بکنید...
اصلاح طلبان محترم یک جوری آرای ملت غیور و شهیدپرور را تنظیم کرده اند که دقیقا از جایگاه سی و یکم به بعد در لیست جایگیری کنند !! هماهنگی از این هماهنگ تر ؟!
به این می گویند یک هماهنگی تمام عیار مابین مردم غیور و شهیدپرور ٬ احزاب ٬ و البته وزارت نه چندان محترم کشور !

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 17:29 توسط بچه فنی |


کم کم از راه می رسد. با بوی آمپول و درد واکسن و استرس شدید فکری و کوفتگی بعد از واکسن....
از تمام سوراخ دعاهایی که در این مدت بهشان متوسل شدم (برای استفاده از انواع معافیت ها) ندای ناامیدی می آد.
چاره ای نیست... باید رفت!
شنبه دفترچه رو جهت «اعزام» پست می کنم. این روزا هم مشغول تکمیل مدارک و کارای فارغ التحصیلی و از این قسم کارهای چیپ هستم.

--------------------------------------------
بی ربط:
مشکلات مالی تمام نیمه ی دوم سال به یک طرف٬ مشکلات مالی این ۵-۴روز هم٬ یه تنه در طرف مقابل!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 9:53 توسط بچه فنی |


اول اینکه کم آوردم!
بعد از گذشت چند روز از دعوت رفقای گرام مان (پژوهنده و رکسانا) دربار ی مسابقات نقاشی خدا و آهنگ های برتر٬ دیروز و امروز فرصتی دست داد تا کل کامپیوترم را زیر و رو کنم و الان به خدمت دوستان عارض باشم که کم آوردم !!  اینقدر تصاویر و آهنگ های زیبا دارم که احساس می کنم انتخاب یک یا چندتا از آنها٬ اجحافی است در حق الباقی شان... این است که از دوستان عزیزم خواهش می کنم عذر بنده را از حضور در این مسابقه بپذیرند. سعی می کنم خُرد خُرد از تصاویر و آهنگ های منتخب استفاده کنم.

دوم اینکه هرچی بیاد٬ ۵تا ۵تا می آد!
چند روز پیش که مطلبی در روزنامه درباره ی شعله زرد (اسپل اش رو دقیقا نمی دونم چیه؟) خواندم و حسابی هوس اش را کردم٬ فکر نمی کردم که دو روز بعدش مقادیر معتنابهی ازش از در و دیوار برسد!! جای تان خالی دیروز و امروز ۵ فقره شعله زرد ناب به صورت نذری به منزل مان سرازیر شد و ما در غیاب دوستان دلی از عزا در آوردیم.

سوم اینکه بالاخره عروسی !
مطلب آخر اینکه جمعه ی این هفته به عروسی یکی از رفقای محترم دعوت شده ام که اولین جمعه ی بعد از محرم و صفر را برای این امر خیر انتخاب کرده است. این یکی هم پرید!

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 23:33 توسط بچه فنی |


جدا از اون دلگیری عجیبی که جمعه ها سراغ آدم می آد٬ این چند وقت یاد گرفته ام که باید از «پنجشنبه+جمعه» و همچنین «جمعه+شنبه» ها بترسم! چون معمولا یک مصیبتی قبل از این مجموعه تعطیلی ها گریبانگیرم می شود که آثار مخرب اش تا بعد از تعطیلات مذکور هم قابل لمس است!
چند وقت پیش که دقیقا در یک چهارشنبه شب پاییزی پلیس عمرا محترم بزرگراه ماشین مان را خواباند و برای ترخیص آن زبان بسته به دلیلی که ذکر شد مجبور شدم به جای ۱ روز٬ ۳ روز بردباری پیشه کنم!! کمی بعدتر قبل از یک پنجشنبه و جمعه ی دیگر٬ مودم لپ تابم را سوزاندم و مجبور شدم تا اولین روز غیر تعطیل بعد از آن صبر کنم برای خریدن یک فروند مودم اکسترنال. سری آخر هم که دیروز بود (و یک جمعه و شنبه ی تعطیل پیش رو داشت) برای بار سوم در طول ۶-۵ سال اخیر سیم کارت موبایل محترممان سوخت! شب هم که خواستیم به اینجا بیاییم برق های مان رفت !! ....
این یک نکته٬ نکته ی دیگر هم اینکه در کمال ناباوری سیم کارت جدیدی که امرز صبح از دفتر امور مشترکین گرفتم ظهر همین امروز وصل شد!! (توضیح اینکه در دفعات قبل٬ وصل شدن سیم کارت جدید پروسه ی طولانی شامل دعا٬ نذر٬ ختم انعام و در نهایت صرف ۲روز کاری زمان نیاز داشت!)
حالا بازهم بگویید این مردتیکه! رئیس جمهور بدی یه!!

-------------------------------------
بی ربط:
امروز بعد از قرار گیری مجددم در شبکه٬ اولین اس ام اس ای که دریافت کردم یک اس ام اس تبلیغات انتخابات مجلس بود. بعد از اس ام اس های تبلیغ شامپو و پفک و قالیشویی و بانک های جورواجور و ... ٬  این را ندیده بودیم که امروز چشم مان به جمال ایشان نیز روشن شد!

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 0:15 توسط بچه فنی |


اول اینکه...
در دو-سه روز گذشته به سبک و سیاق بلاگرهای بزرگتر از خودمان٬ به دو بازی پیاپی دعوت شدم. اما امشب می خواهم که از دعوت کنندگان محترم (حداقل تا پست بعدی ام) در این خصوص وقت بگیرم.
ابتدا پژوهنده ی عزیز مرا به بازی بسیار زیبای «نقاشی خدا - نقش امید» دعوت کرد و فردای آنروز هم رکسانا ی عزیز مرا به سوی بازی آهنگین فرا خواند. می خواهم از هر دو دوست خوبم فعلا بابت حضور در این بازی ها عذرخواهی کنم. از پژوهنده به این دلیل که بدجایی دست گذاشته و من را مابین صدها عکس زیبایی که هرکدام نقاشی های زیبای خدا هستند گیج و منگ رها کرده است! (و واقعا قدرت انتخاب فقط یکی از آنها را ندارم و ندارم) و از رکسانا به این دلیل که جای بدتری دست گذاشته و من را مابین صدها آهنگ و ترانه ی خاطره انگیز و خاطره دار و خاطره ساز٬ انگشت به دهان ول کرده است! (و درحال تکاپو هستم برای انتخاب حداقل ۱۰ تا از آن خاطره انگیزترهایش...)

دوم اینکه...
دیروز به صورت کاملا اتفاقی فهمیدم که هفته ی گذشته جشن فارغ التحصیلی مان بوده است و دریغ از یک نامه یا تلفن یا ایمیل یا حتی اعلامیه بر روی در و دیوار... (البته این اداره ی پست فلان فلان شده است ها... ارتباطی به نحوه ی اطلاع رسانی دانشکده ندارد)
اینقدر اعصابم خرد شد که دقیقا به خاطر ندارم صدایم را برای مسوول روابط عمومی دانشکده تا کجا بالا بردم؟... حالا بازهم خدا را شکر که حداقل کتابچه ی حاوی اسامی و عکس فارغ التحصیلان نصیب مان شد.
یادم آمد جشن فارغ التحصیلی دوره ی کارشناسی مان که چه شور و شوقی داشتیم برایش...

سوم اینکه...
طرح های برتر مسابقه ی جهانی طراحی صنعتی «غذاخوردن در سال ۲۰۱۵» معرفی شدند. داوري اين مسابقه را كه با موضوع طراحي وسايل غذاخوري در محل كار، خانه و مسافرت و با حضور طراحان و نوآوراني از 98 كشور جهان از جمله ايران برگزار شد جمعي از چهره‌هاي سرشناس طراحي صنعتي، گرافيك و مدل از ايتاليا و ژاپن برعهده داشتند.
طرح برگزيده اين رقابت‌ جالب، قاشقي برگي‌شكل(leaf-shaped spoon) از ژاپن بود كه به گفته طراح اين قاشق در استفاده‌كننده احساس شكرگزاري از طبيعت ايجاد مي‌كند.
همچنین طرح هایی نيز از سوي طراحان ايراني در اين مسابقه شركت كرده بود كه يكي از آنها بشقاب رنگین کمانی(poly color plate) بود. اين بشقاب داراي لايه‌اي پر از مايع كريستالي است كه براي مانيتور استفاده مي‌شود. وقتي غذا داخل بشقاب ريخته شود وزن غذا رنگ طبيعي بشقاب را تغيير مي‌دهد و طيف متفاوتي از رنگ‌ها توليد مي‌شود همچنين وقتي چنگال چاقو يا قاشق روي بشقاب فشار داده مي‌شود رنگ هاي بيشتري توليد مي‌شود.
طرح ديگر موسوم به اگزوزبرگر بود. در اين طرح از اگزوز خودرو به عنوان وسيله‌اي براي تهيه غذاهاي برگري استفاده مي‌شود!!! به اینصورت که هر موقع در حين سفر احساس گرسنگي كرديد مي توانيد خودرو خود را متوقف كرده و اين وسيله را روي اگزوز آن نصب كرده و دوباره مشغول رانندگي شويد. به اين ترتيب در زمان بسيار كوتاهي همبرگر شما آماده خواهد شد و نياز به سوخت براي طبخ غذا برطرف شده و مقادير زيادي انرژي صرفه‌جويي خواهد شد!!

لینک مطلب: http://dastavardiran.blogfa.com/post-235.aspx

و در نهایت اینکه...
بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان٬ سرمربیگری تیم ملی به اسطوره ی فوتبال ایران٬ علی دائی رسید. درحالی که حتی خوش بین ترین افراد هم قرعه را به نام او نمی دانستند ولی دیروز فدراسیون فوتبال این خبر را اعلام کرد.
در این بین نکته ی جالبی که شخصا انتظارش را نداشتم (و البته از این بابت خوشحالم) این بود که امروز تمامی روزنامه های زرد ورزشی (حتی سخیف ترین شان٬ خبر ورزشی) از این انتخاب دفاع کردند و با تیتر هایی مثل «ژنرال برمی گردد» یا «بالاخره حق به حق دار رسید» یا «بین المللی ترین مرد فوتبال ایران سرمربی تیم ملی شد» و ... به تعریف و تمجید دائی پرداختند! شخصا از این اقدام روزنامه ها بسیار مسرورم و امیدوارم روند حمایت های این قشر قلم به دستان از دائی (به عنوان سرمربی تیم ملی ایران و نه به عنوان شخص علی دائی) تا به نتیجه رسیدن برنامه هایش ادامه داشته باشد و شاهد حاشیه های همیشگی که در اطراف علی دائی به چشم می خورد نباشیم.

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 0:9 توسط بچه فنی |


نمایش آغاز شد.
با حداکثر توان٬
و با انتخاب زاویه مناسب٬ 
به بیرون پرتاب شد ...
در هوا چرخی زد٬
۳ چرخش پیاپی و رو به جلو ...
و سرانجام٬
با مهارت هر چه تمام تر بر زمین فرود آمد ...
...
......
« ای ول به صادق! »
« بابا تو دیگه کی هستی؟! »
« بازم صادق اول شد »
...
......
و باز هم٬
این صادق بود که ...
در مسابقه ی پرتاب تُف (!)٬
مقام نخست را از آن خود کرد !!

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 23:23 توسط بچه فنی |


دیروز هشتم اسفندماه٬ سالروز مرگ استاد مسلم موسیقی ایران٬ استاد غلامحسین بنان بود. ترانه های ماندگاری که توسط استاد اجرا شد٬ هنوز هم تسکین بخش دل هاست.

استاد در هشتم اسفندماه ۱۳۶۴ چشم از دنیا فرو بست. یادش گرامی.

باز اي الهه ی ناز

با دل من بساز

كين غم جانگداز

برود ز برم ...

 

 

--------------------------------------------------

پ.نون. :

گاهی اوقات آدم نه تنها از جنس مخالف و موافق و اصولا آدمیزاد متنفره٬ بلکه خودشو هم نمی تونه تحمل کنه.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 10:17 توسط بچه فنی |


تا مهندس نباشی و لذت مقاومت مصالح۱و۲  ٬  استاتیک و از همه مهم تر ریاضی۱ پاس کردن را نچشیده باشی!٬ هیجان و احساس غرور زائدالوصف ناشی از خواندن این اس ام اس را در نمی یابی! :

«برای مهندسین بن بستی وجود ندارد. آنان یا راهی خواهند یافت٬ یا راهی خواهند ساخت...»
۵ اسفندماه٬ «روز مهندس» بر شما مهندس عزیز مبارک باد!


-------------------------------------------------------
بعد از تحریر:
واقعه اینقدر مهم بود که علیرغم وجود خستگی بیش از اندازه در اعضاء و جوارح مجاز و غیر مجازمان!٬ نخوابیم و بیاییم این پست کوتاه را بگذاریم! شب بر مهندسان خوش!

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 0:30 توسط بچه فنی |


تق تق تق...
انگشتان کوچک اش را به شیشه بغل ماشین که بالا بود کوبید. راننده که در صف پمپ بنزین مشغول استراحت کوتاهی بود چشمانش را باز کرد و سرش را به سمت صدا برگرداند. در نگاه اول اهمیتی به دختر کولی نداد و چشمانش را بست. صدای دوباره برخورد انگشتان دخترک به شیشه مجبورش کرد که با کمی نارضایتی، در آن هوای سرد و بارانی شیشه گل آلود ماشین را که به زحمت می شد آنطرف اش را دید به پایین بکشد.

-  (نگاهش به دخترک افتاد.... چهره ای آشنا) چیه ؟
-- (دخترک در حالی که از سرما می لرزد بسته ای که دستش است را جلو می آورد) چسب زخم نمی خوای؟ ارزونه ها... 3 بسته اش هزار تومنه ... (و برخلاف عادت معمول و اصرارهای همیشگی، دیگر هیچ نمی گوید...)

نگاه مظلوم و صورت از سرما سرخ شده اش بی شباهت به چهره ی معصوم خواهر کوچک راننده نبود. دلش به رحم آمد. دست در جیب اش کرد و یک هزار تومانی در آورد ...

-  بیا دختر جان.... یک بسته از اون چسب زخم ها بده.
-- یکی نمیشه... 3تاش هزار تومنه.... (دست کوچک اش را از شیشه داخل می کند و سه بسته از چسب ها را روی داشبورد می گذارد و با نگاهش تشکر می کند)

دخترک می دود به گوشه ای از خیابان که در آنجا آتش کوچکی سوسو می زند. صف پمپ بنزین به جلو حرکت می کند. دستان دخترک چند لحظه ای روی آتش گرم می شود. راننده در آینه نگاهش می کند. دخترک دوباره به سمت ماشین های ابتدای صف حرکت می کند....

.....
به فکر فرو می روم.

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 21:30 توسط بچه فنی |


سلام!
بابت تاخیر دو-سه روزه در برگشت به تهران و آپ کردن عکس ها شرمنده...
این بخشی از عکس هایی است که قولش را داده بودم. بدون نظر خارج نشوید ها !


آرامگاه بوعلی سینا - میدان بوعلی - همدان



همان - همان روز !



گنبد علویان - همدان



طبیعت زیبا و یخ زده ی همدان - شهر تاریخی هگمتانه



آبشار نیمه یخ زده ی گنج نامه - گنج نامه - حومه ی همدان



کتیبه های سنگی گنج نامه



جشنواره زمستانی همدان - مکان: استخر گنج نامه



تلفیقی از کمبود جای پارک و ازدیاد استعداد هموطنان همدانی! - گنج نامه



دهانه ی غار کاملا یخ زده - جاده ارتباطی قروه به سنندج



غروب زمستانی خورشید - اتوبان تبریز٬ زنجان

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 23:37 توسط بچه فنی |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی