تبليغاتX
بچـــه فنـــی

 

دیروز ۲۹ خردادماه مصادف با سی‌ویکمین سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی بود. بزرگ مرد میهن پرستی که من، و هم سن و سالان من کمتر از او شنیده‌ و خوانده ایم. مردی که مردانگی سرلوحه ی کارش بود و میهن اش را عاشقانه دوست داشت.

مرحوم دکتر شریعتی صدای بلند دعوت به آزادیخواهی و عدالت از طریق مذهب در سالیان مملو از خفقان در ایران عزیزمان بود. در دوران شریعتی (و مخصوصا در سال های ۱۳۵۲-۱۳۴۸)، خیلی از روشنفکران بودند که بی‌توجه به عنصر دین و مذهب شعار می‌دادند و بیشترین اهانت را به دین و مقدسات می‌کردند. اما آنان هرگز مورد طرد و نفی روحانیون سنتی آن روز قرار نگرفتند و جالب آنکه تنها شریعتی (که از محمد و علی و فاطمه و حسین و ابوذر حرف می‌زد)، مورد بی‌سابقه‌ترین هجوم جریان به اصطلاح دینی آن روز (که امروز هم تحت عنوان فرقه ی مصباحیه فعالیت شان را گسترش داده اند) قرار گرفت.

«کوچک ترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیت است. او همکاری روحانیت با دستگاه های ظلم و جور علیه توده ی مردم را به صورت یک اصل کلی اجتماعی درآورد و مدعی شد که ملک و مالک و ملا و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته اند.»  این سخنان مرتضی مطهری در آستانه ی انقلاب ۱۳۵۷ و در نامه ای خصوصی به آقای خمینی درباره ی دکتر شریعتی است! ببینید این قضاوت را و خودتان قضاوت کنید!

«خدا رحمتش کند و نام پرآوازه‌ی دین‌مدارانه‌اش را مسیر نسل فعلی دلزده شده از آنچه به نام دین انجام می‌شود قرار دهد.»  این جمله ی آخر ِ یادداشتی است که محمدعلی ابطحی در نوشته های روزانه ی وبلاگ اش درباره ی شریعتی نوشته است. آمین!

 

« نمی دانم...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...

و او یکریز و پی در پی...

دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد!

بدین سان بشکند هر دم

سکوت مرگبارم را... »

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 14:8 توسط بچه فنی |



«محمد بن علی بن ملک‌داد»، ملقب به شمس‌الدین، یا شمس تبریزی از صوفیان مشهور سدهٔ هفتم هجری است. شهرت او بیشتر به خاطر آشنایی مولوی با اوست و دیوان غزل‌های مولوی با نام کلیات شمس شناخته می‌شود. او از مردم تبریز بود، اما پس از سالیان طولانی٬ سال گذشته محل دفن اش در شهرستان خوی در شمال استان آذربایجان غربی یافت شد: منار نسبتا بلندی که در زمان شاه اسماعیل صفوی با تعداد بسیار زیادی شاخ بزکوهی شکاری ساخته شده و هم اکنون خرابی های منار و محوطه ی آن توسط سازمان میراث فرهنگی در حال مرمت است. 
او اولین بار در سال ۶۴۲ هجری قمری به قونیه رفت و با مولانا دیدار کرد. سپس مریدان مولانا به دشمنی با شمس برخاستند و شمس ناگزیر از قونیه رفت و در سال ۶۴۳ به قونیه بازگشت و دوباره مورد آزار مریدان مولانا قرار گرفت. تا سال ۶۴۵ که ظاهرا برای آخرین بار از قونیه رفت و ناپدید گشت. در مورد سرنوشت نهایی وی اطلاع دقیقی در دست نیست.
از شمس اثری در دست نیست، مریدان سخنان وی را که در مجالس مختلف بر زبان آورده، گردآوری کرده اند که این اثر به نام ”مقالات شمس تبریزی” معروف است.
زمستان سال گذشته به دنبال کشف محل دفن شمس تبریزی، کنگره بین المللی شمس نیز به مدت یک هفته در شهرستان خوی برگزار گردید.

مولانا درباره ی شمس سروده است:

شـمـس و قـمـرم آمـد، سمـع و بـصـرم آمــد
وآن سیـمـبـرم آمـد، آن کـان زرم آمـد

امــروز بــه از دیـنـه، ای مــونــس دیــــریـنـه
دی مست بدان بودم، کز وی خبرم آمد

آن کس که همی جستم دی من بچراغ او را
امـروز چـو تـنـگ گــل، در رهگـذرم آمـد

از مــرگ چــرا تـرسـم، کــاو آب حـیـات آمـد
وز طعنه چرا ترسـم، چون او سپرم آمد

امـروز سـلـیـمـانــم، کــانـگـشـتـریـم دادی
زان تـاج مـلـوکـانـه، بر فرق سرم آمـــد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 23:33 توسط بچه فنی |


نمی دانم مربوط می شود به مشکلات ذاتی ام با رنگ آبی(سوراخ) یا به عشق و علاقه ام به رنگ قرمز(قهرمان)٬که همیشه ی خدا با تیم ملی فرانسه مشکل داشته ام (حتی زمانی که قهرمان جام جهانی شد) و همیشه ی خدا هم با تیم های ملی دانمارک و هلند(نارنجی هم با ارفاق٬ از قرمز ناشی شده است دیگر...) و بازی تکنیکی و سریع شان حال کرده ام!
شروع پیگیری ام از این دوره ی مسابقات جام ملت های اروپا با دیدارهای تیم ملی هلند بود و دیشب که در دومین دیدار پیاپی٬ هلند با یک نتیجه ی قاطع بازی را برد و از آن مهمتر مجددا بر یک تیم آبی از نوع سوراخ با یک نتیجه ی قاطع غلبه کرد٬ حال مان دوچندان شد! امیدوارم در بازی آخر هلند با توافق قبلی از رومانی ببازد تا هر دو تیم آبی فرانسه و ایتالیا حذف شوند!!

----------------------------
پ. نون. ۱. : ایتالیا هم آبی است. ولی انصافا به اندازه ی فرانسه بد نیست!
پ. نون. ۲. : مدتی بود از جو فوتبال به دور بودم... امان از قرمز و آبی و ...

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 23:21 توسط بچه فنی |


بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

هر کو شراب فُرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگوئید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

ای صبح شب نشینان! جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم٬ الا یک از هزاران

سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
بیرون نمی توان کرد٬ الا به روزگاران

چندت کنم حکایت؟ شرح اینقدر کفایت
باقی نمی توان گفت الا به غمگساران

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 23:38 توسط بچه فنی |


«۲۱ خرداد نخستین سالروز درگذشت استاد ارجمند٬ دکتر مهدی قالیبافیان را به خانواده محترم آن مرحوم و جامعه مهندسی کشور تسلیت عرض می نماییم.»
این متنی بود که دیروز در اطراف و اکناف دانشکده فنی دانشگاه تهران و انستیتو مصالح ساختمانی آن دانشکده به چشم می خورد. مراسم یادبود ایشان نیز از ساعت ۱۷ تا ۲۰ دیروز با حضور خانواده محترم شان در دانشکده فنی برگزار گردید.
بخواهیم با نخواهیم٬ استاد دیگر در میان ما نیست. پس بیاییم تلاش٬ میهن دوستی و میهن پرستی را از استاد عزیزمان فراگیریم. چیزی که هماره در کلامش و عملش موج می زد. روح اش شاد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 14:1 توسط بچه فنی |


از آنجا که با اقدام اخیر دولت در حذف سهمیه ی بنزین خودروهای داخلی بالای ۲۰۰۰ سی سی و خودروهای خارجی بالای ۱۳۰۰ سی سی٬ خودروی به شدت محترم بنده هم در لیست مغضوبین هیات دولت! قرار گرفته است٬ اینجانب به عنوان یک «مرفه بی درد»!! که «خودروی لوکس» ۱۵۰۰ سی سی ای!! سوار می شوم ٬ زین پس موظف ام بر اساس قانون نانوشته ی «دارندگی و برازندگی» از بنزین آزاد استفاده کرده و یارانه ی بنزین مصرفی این زبان بسته را از جیب مبارک پرداخت نمایم! اصولا چه معنی می دهد یک آقای مرفه بی درد مثل من٬ سرمایه های این مرز و بوم که متعلق به قشر ضعیف و عوام و عوام و عوام است را قُلُپی بخورد و یک آب هم روش ؟!
می خواهی آزرا سوار شوی برادر؟ می خواهی ایکس تیری سوار شوی خواهر؟ چشمان مبارک ات از همیشه بیناتر٬ دنده هایت مبارک ترت از همیشه نرم تر٬ بنزین سوپر ۵۴۰ تومانی در باک خودروی لوکس ات بریز و حال اش را ببر! فقط این وسط یادت باشد که اگر از خودروهای کاملا (تاکید می کنم: کاملا!) تولید داخل همچون مزدا۳ ٬ رنو مگان٬ هیوندایی آوانته و قس علیهذا (که اصلا وارد نمی شوند و کاملا «تولید» می شوند) استفاده کنی٬  می توانی هم خودروی خارجی سوار شوی و هم یک جورهایی زبانم لال٬ زبانم لال هیات نه چندان محترم دولت را در این خصوص بپیچانی!
سرت سلامت تکنولوجی !

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 23:35 توسط بچه فنی |


سلام. از امروز لغایت چند روز٬ قصد سفر به دیار ترکستان و انجام یک سری کارهای اداری معوقه را دارم. ممکن است نتوانم دو-سه روز به بلاگستان سری بزنم. بازهم ممکن است این مسافرت کاری را به تفریحات سالم (تعطیلات آخر هفته ی) بعد پیوند دهم ! در هر صورت به زودی بر می گردم. یاحق!

-------------------------------
پ.نون. : یکی از رفقا می گفت: «برگشتن ات به بلاگستان مثل برگشتن علی پروین به پرسپولیس بود. همراه با ناز و ادا» ! من که موافق نیستم.

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 9:39 توسط بچه فنی |

 
همانطور که قبل از انتخابات دور اول نهمین دوره ی ریاست جمهوری، اندک احتمالی هم نمی دادم که جناب میم الف حتی به دور دوم راه پیدا کند، تا چه برسد که ردای گشاد ریاست دولت را هم بپوشد (و بعد از اعلام نتایج متحیر شدم)، دیروز که شنیدم نمایندگان دوره ی هشتم مجلس شورای اسلامی، در اقدامی خیرخواهانه، دلسوزانه، آبرو خریدارانه و ضربتی، زمزمه هایی از جمع آوری امضاء جهت استیضاح فرد مذکور سر داده اند هم متحیر شدم.
در ظاهر امر  و در دید عوام الناس اعظم ایران، این حرکت قرار است با شعار مبارزه با گرانی مسکن، گرانی مایحتاج مصرفی اولیه، افزایش تورم، رشد نقدینگی و ... (که به قطع و یقین تمامی این مشکلات نتیجه ی مدیریت هیات وارانه و شکمی فرد مذکور بر مملکت است) انجام شود، لیکن راست سنتی قصد دارد تا با این کار آبروی از دست رفته ی اصولگرایان را بازیافت کرده و همچنین (اگر بتواند) به نوعی از شرمندگی جناب حداد عادل هم در بیاید. چه کسی از پیشرفت بدش می آید ؟!

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 23:19 توسط بچه فنی |


در این مدتی که نبودم مسافرت های زیادی (تنها و دسته جمعی - کاری و استثنائا تفریحی!) رفتم و عکس های زیادتری هم گرفتم که خلاصه ی آن٬ این است:


باغ لاله - محلات


همان


جنگل های مازندران - حاشیه ی شهر قائمشهر


دیم زار های کشت گندم - چهاردانگه


جاده ارتباطی چهاردانگه به اسلامشهر از داخل روستای شمس آباد


دشت لاله های واژگون - خوانسار


بخش شمالی دریاچه ی ارومیه - عکس از داخل روستای قره باغ

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:39 توسط بچه فنی |


سلام.
یک مساله ای (نمی گویم مشکل) پیش آمده بود که منطقی ترین و درست ترین تصمیم، همان بود که گرفتم (و چه کار سخت و سخت و تلخ ای بود)...
حالا آن مساله (بازهم نمی گویم مشکل) رفع شده است. این دفعه، با همان منطق ای که توی آخرین پست ام قبل از تعطیلی، ازش اسم آوردم تصمیم گرفتم کار را ادامه دهم... دو تصمیم کاملا متضاد! و تصمیم گیری در هر دو مورد در نهایت تفکر و تعقل... همان پتانسیل ای را که بعد از توقف روزنامه نگاری با شروع وبلاگ نویسی داشتم، الان (شدیدتر اش را) دارم. خوشحال ام. خوشحال ام. کلا امروز شارژ بودم و شاید به همین دلیل است که دوباره دارم می نویسم. انگار که به گمشده ام رسیده باشم! حس کسی را دارم که بعد از یک مریضی سخت، از نعمت سلامتی لذت می برد! خوشحال ام که دوباره آمدم. به همین سادگی!

-----------------------------------------------

پ. نون.1. : برداشت های (حضور ای-اس ام اس ای-ایمیل ای) دوستان عزیزم بعد از آن بحث تعطیلی، و دلایل مختلف ای که با خودشان از علت اش فکر کرده بودند، در عین حال که اساسا اشتباه بود، ولی برایم بسیار جالب و شیرین بود. امیدوارم لایق آن همه محبت بوده باشم.

پ. نون.2. : امان از این روزهای جمعه !

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 23:46 توسط بچه فنی |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی