۱- اولین صحنه ای که از خسرو شکیبایی به یاد دارم بازی غرور آفرین و بسیار ماندگارش در سریال «مدرس» و صحنه ی سخنرانی مدرس در مجلس است. اگر درست خاطرم باشد سال ۶۷ بود. پرصلابت بازی می کرد و همان چیزی٬ که باید می بود. نقاط قوت زیادی در کارنامه اش بود. فیلم سینمایی «هامون» (که همگی از آن به نیکی یاد می کنند و من متاسفانه هنوز ندیدم اش)٬ سریال ماندگار «خانه ی سبز»٬ فیلم سینمایی «خواهران غریب»٬ فیلم سینمایی «حکم» و چندین و چند اثر ماندگار دیگر. ۲سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره فیلم فجر گواه این مطلب است.
۲- بعضی بازیگران هستند (وطنی ها را عرض می کنم) که بخواهم یا نخواهم در دلم می نشینند. چه خوب بازی کنند چه بد٬ خوشم می آید. یک جورهایی روی شان تعصب دارم! یکی شان پرویز پرستویی است. (گو اینکه تمامی کارهایش بی نقص است و خلق یک نقش ماندگار و جدید) در مورد خسرو شکیبایی اینطور نبودم. همانقدر که با خانه ی سبز در دلم جا گرفت و بالا و بالاتر رفت٬ با کاکتوس های ۱ و ۲ و ۳ در نظرم پایین آمد و پایین و پایین تر. چند فیلم سینمایی این اواخرش هم چنگی به دلم نزد. پیش تر ها گزیده کار بود اما این سال ها گویی فقط برای اینکه فراموش نشود دارد جلوی دوربین حاضر می شود.
۳- مدتی بود از ناراحتی کبد رنج می برد. این را در جراید خوانده بودم. اما برایم جالب بود که بازهم در فیلم های سینمایی متعددی حاضر می شود و خم به ابرو نمی آورد. انرژی اش در راه حرفه ی دوست داشتنی اش تمام نشدنی بود و این خود به غایت ستودنی. اینگونه افراد٬ کم داریم.
۴- دیروز که خبر درگذشت اش را شنیدم شوکه شدم. در نظرم آنقدرها محبوب نمانده بود ولی باور کردن خلاء وجودی اش برایم سخت است. او یکی از صاحب سبک ترین بازیگران بعد از انقلاب و از محبوب ترین ستاره های دهه های ۶۰ و ۷۰ بود. آن زمانی که داشتن چشم های سبز و چهره ی زیبا (و نداشتن اندک حسی از بازیگری) ملاک ستاره شدن نبود او ستاره شد و ستاره ماند.
۵- بچه ی خیابان مولوی تهران اکنون در خاک آرمیده است. برای تمام زحماتی که کشید و به احترام ارزشی که برای هنرش قائل بود از خداوند بزرگ برایش طلب مغفرت می کنم. روح بزرگ اش شاد! آمین!
---------------------------------------------
پ. نون. : پست سینمایی تاحال ننوشته بودم. خسرو خوبان مجبورم کرد!
هوا بس ناجوانمردانه گرم است و گرم است و گرم . حتی در ساعات اولیه بامداد٬ دم کرده است .
۱- «حادثه ی کوی دانشگاه تاوان کشف قتل های زنجیره ای بود.» این جمله ای بود که خاتمی در اولین سخنرانی رسمی بعد از غائله٬ در جمع مردم همدان بیان کرد. فکر می کنم به واقع اینگونه بود.
۲- هجده تیر است. علی القاعده باید از دانشجو نوشت و جنبش دانشجویی. جنبشی که این روزها مهجورتر از آن است که فعالیتی را شروع کند٬ مدیریت کند و به سرانجام برساند...
۳- نه امروز٬ که چندین بار خواسته ام در این خصوص بنویسم. افسوس ام را بنویسم.... از اینکه جنبش منفعل دانشجونماهای امروزی توان برپایی یک اردوی ساده ی دانشجویی را هم ندارد٬ چه برسد به رهبری جریانی همچون هجده تیرماه (و پس لرزه هایش را)... از این بنویسم که چه بر سر این قشر فعال جامعه آمده است. از خوشنودی حاکمان قبل و بعد...
۴- اما امروز مجال مناسبی برای بیان این غم نامه ها نیست. بهتر است فقط سکوت کرد. سکوت کرد و گریست... به حال ساختمان های آجری کوی دانشگاه. به حال دانشجویان مظلوم کوی نشین. به حال «جنبش» از دست رفته ی دانشجویان امروزی... و به حال خودمان که شاید بجز نظاره٬ کار دیگری هم می توانیم بکنیم و نمی کنیم.
۵- یاد و خاطره ی تمامی مجاهدان هجده تیرماه هفتاد و هشت کوی دانشگاه تهران گرامی باد.
بدنبال مصاحبه ی پرویز فتاح (وزیر نیرو) با موضوع صرفه جویی در مصرف برق، قیمت شمع در بازار رسمی و غیر رسمی تهران گران شد. به گزارش خبرگزاری رایحه ی خوش، فتاح گفت: «به دستور رئیس جمهور محترم آقای دکتر احمدی نژاد، در چهار جلسه ی پیاپی اخیر هیات دولت (که مهمترین جلسه ی کشور محسوب می گردد) هیچ لامپی روشن نشده است.» البته آقای وزیر به این نکته اشاره نکردند که به دستور رئیس جمهور محبوب، جهت روشنایی جلسه از چه وسیله ای استفاده شده است؟ ولی آگاهان گفتند: «ای ووروجک! ما فهمیدیم که شمع روشن کردید!» و کارشناسان امر نیز دلیل گرانی این روزهای شمع را همین نکته اعلام کرده اند. البته کارشناسان مذکور، گرانی شمع را بی ارتباط به گرانی هویج در روزهای اخیر اعلام کردند و پیش بینی کردند قیمت شمع در هفته ی آینده (با توجه به اتمام عوامفریبی مدل اخیر هیات محترم دولت) روند کاهشی را تجربه کند.
همچنین خبرگزاری رایحه ی خوش به دلیل علاقه ای که به رایحه (آنهم از نوع خوش اش) دارد، به نکته ی دیگری نیز اشاره کرد و آن این بود که به دلیل صرفه جویی بیشتر در مصرف برق، کلیه ی کولرها و وسایل تبریدی نهاد محترم ریاست جمهوری نیز در هفته های اخیر خاموش می باشند و به همین دلیل (و با توجه به گرمای بی سابقه ی هوا) دائما رایحه ی خوشی از این نهاد در حال متصاعد شدن است! این خبرگزاری در خبر دیگری از قول دکتر قالبیاف اعلام کرد به زودی کلیه ی خیابان های منتهی به نهاد ریاست جمهوری تا رفع انواع رایحه و گندزدائی کامل مسدود می باشد. در این خبر اشاره ای به منبع اصلی بو نشده است.

خودتان قضاوت کنید.... اسم این میوه باید «زردآلو» باشد یا «زرشکی آلو» ؟!
۱- امروز دهم تیرماه، «روز صنعت و معدن» بود. تیم ملی اسپانیا بعد از ۴۴ سال موفق به فتح جام ملت های اروپا (۲۰۰۸) شد، چیزی که به شدت مستحق دریافت اش بود. بیشتر از آنکه از تماشای یک بازی بسیار زیبا و مهیج لذت برده باشم و یا از پیروزی اسپانیا خوشحال باشم، از شکست تیم مفت خور آلمان کیف کردم. حقیقت اش این است که بعد از حذف ناباورانه ی هلند در مرحله ی یک چهارم نهایی و بعد از آن ترکیه در مرحله ی نیمه نهایی (که هر دو در عین شایستگی نتوانستند فینالیست شوند) تنها امیدم به اسپانیا بود که خدا رو شکر ناامیدم نکرد! اولین جام ملت هایی بود که با این مقدار ذوق و شوق و البته مقدار زیادتری حرارت دنبال اش می کردم.
۲- امروز دهم تیرماه، «روز صنعت و معدن» بود. بدنبال افزایش بهای هویج در سطح شهر تهران، آبمیوه فروشی ها از عرضه ی آب هویج، شیر هویج و هویج بستنی به همشهریان عزیز امتناع کردند.
۳- امروز دهم تیرماه، «روز صنعت و معدن» بود. هشتمین نمایشگاه بین المللی ماشین آلات و مصالح ساختمانی، معدن و سنگ های تزئینی از دیروز در محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران آغاز به کار کرد. این نمایشگاه تا پس فردا ادامه دارد.
۴- امروز دهم تیرماه، «روز صنعت و معدن» بود. سردار باقرزاده فرمانده کميته جست وجوي مفقودين ستاد کل نيروهاي مسلح خبر داد: «ايران بيش از 300 هزار قبر براي سربازان متجاوز حفر مي کند.» وی در ادامه گفت: «پيش بيني شده است به طور متوسط در هر استان مرزي کشور بين 15 الي 20 هزار قبر حفر و در مجموع 320 هزار قبر آماده شود تا از اين طريق امکان تدفين همزمان کشته شدگان متجاوزين وجود داشته باشد و چنانچه شرايط تعجيلي و اضطراري به وجود آيد اين کار با کندن کانال به صورت انبوه و دسته جمعي صورت خواهد گرفت.» به گزارش ايسنا وي اين اقدام را در راستاي «کاهش رنج ها و آلام خانواده هاي سربازان متجاوز » خواند و گفت: در تلاش هستيم با اقدامات پيشگيرانه گام مفيدي براي کاهش رنج ها و آلام خانواده هاي آن گروه از سربازاني که در تجاوز احتمالي به کشورمان به هلاکت مي رسند، برداريم و نگذاريم تجربه تلخ و طولاني جنگ ويتنام تکرار شود.
۵- امروز دهم تیرماه، «روز صنعت و معدن» بود. پریروز آخرین برنامه از سری مجموعه ی مثلث شیشه ای (که تکرار برنامه ی حضور مهران مدیری بود) پخش شد. صرفنظر از مصاحبه های جنجالی با دانش جعفری، عبدالعلی زاده، شمخانی، چیستایثربی و چند نفر از جراحان پلاستیک، که همگی دست به دست هم داد تا منجر به اتمام اجباری این سری از برنامه های رضا رشیدپور شود، صحبت هایی پیرامون «ممنوع الساخت برنامه ی زنده» شدن رشیدپور به گوش می رسد. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
۶- امروز دهم تیرماه، «روز صنعت و معدن» بود. به همین مناسبت هیچ برنامه ی خاصی در راستای گرامیداشت این روز از سوی دولت، وزارتخانه ی مربوطه و اهالی فن صورت نپذیرفت. لذا من شخصا این روز را به کلیه ی بچه فنی های عزیز اعم از معدنی و غیر معدنی (همان صنعتی!) تبریک عرض می کنم و گرامی می دارم و صمیمانه دوست می دارم اوضاع صنعت و معدن مان بدتر از اینی که هست نشود.
روزی که دلت پیش دلم بود گرو٬
دستان مرا سخت فشردی که نرو٬
روزی که دلت به دیگری مایل شد٬
کفشان مرا جفت نمودی که برو...!

۱- به گزارش خبرگزاری مهر٬ محمود احمدی نژاد با اشاره به طرح آمریکا برای ربودن وی در سفر به عراق گفت: «متاسفانه برخی افراد وارد شده اند و این موضوع را تکذیب کرده اند که هیچ ربطی به آنها ندارد. آنها چه چیز را تکذیب کرده اند؟ آیا این موضوع ارتباطی به آنها داشته که بخواهند بدون هیچ مدرک یا دلیل خاصی این موضوع را تکذیب کنند؟ چرا نمی خواهند به این سوال پاسخ دهند که با استناد به چه مدرکی دست به تکذیب زده اند؟ چرا اسناد و مدارک شان را رو نمی کنند؟...»
۲- ظاهرا آقای رئیس جمهور (در کنار سایر موارد بدیهی که از فهم اش عاجز اند)٬ این را (هم) نمی فهمند که فرد مدعی می بایست برای اثبات ادعایش دلیل و مدرک ارائه دهد٬ نه کسی که (به درستی یا به نادرستی) آنرا تکذیب می کند. ضمنا تکذیبی در کار نبوده است. برخی افراد در داخل از وی خواسته اند تا آقای رئیس جمهور در راستای روشن شدن ماجرا برای عموم مدارکی ارائه دهد. همین! بعید می دانم اگر این نکته ی ساده را از دانش آموزان دبستانی هم بپرسند کسی جواب غلطی به آن دهد. وا اسفا!
۳- دلیل طرح چنین موضوع بی اهمیتی و پرداختن به حواشی آن (از سوی رئیس جمهور) و صدور جوابیه های رنگارنگ از سوی نهاد ریاست جمهوری و هزار جور اتلاف وقت و انرژی مردم را نمی فهمم. (البته که طرح مطلب٬ ربطی به گل آلود کردن آب و عوض کردن بحث روز جامعه یعنی پاسخگویی رئیس جمهور به بحث گرانی ها ندارد!)
۴- ابراهیم نبوی در این خصوص متنی دارد با عنوان «اگر احمدی نژاد را دزدیده بودند چه اتفاقی می افتاد؟». اگر لینک فیلتر نشده اش را پیدا کردید حتما بخوانید. خالی از لطف نیست!
اول دبیرستان بودم که برای اولین بار این اسم به گوشم خورد: «لابی» ! بزرگترها در مدرسه یادمان دادند که لابی «چیز»ای است که برای برنده شدن در «انتخابات» نمایندگان کلاسی لازم است! بکنی٬ برنده ای و نکنی٬ از دست ات رفته است! ....
بزرگتر شدیم. در دانشگاه این ما بودیم که (علیرغم جدیدالورود بودن مان) لابی کردن (و نه کثافت کاری) را دست و پا شکسته یاد داشتیم و سعی می کردیم برای ارضای حس خودبزرگ بینی هم که شده٬ به رقبایمان در انتخابات شورای مرکزی انجمن اسلامی٬ داشته هایمان را بیاموزیم. آموختم و لی اجرا نکردم. همانجا بود که دیدم چه اعمالی تحت این عنوان چهار حرفی در پس انتخابات مختلف انجام می شود. کم کم بیشتر از بیرون دانشگاه و سیاست سر درآوردم. باورم نمی شد که چه کسانی می توانستند چه قدر کثیف باشند و برای یک انتخاب شدنِ (به زعم من ناچیز)٬ چه شِکرهایی نوش جان نمایند. پُر بیراه نمی گفتند که سیاست پدر و مادر ندارد! ....
بازهم گذشت. تا همین سه سال پیش فکر نمی کردم که در انتخابات یک موسسه ی «غیر» انتفاعی ِ علمی (ولو اینکه بزرگترین اِن-جی-اُ فعال در کشور باشد) هم از این خبرها باشد. یعنی دوستان ام می گفتند٬ خودم هم می دیدم٬ ولی نمی خواستم باور کنم. شاهدم هم دو دوره انتخاب شدن بدون انجام هیچ گونه اعمال منافی عفت! و تنها با اعتماد به «حرف» عده ای از مثلا دوستانِ خالی از اندکی صداقت و معرفت بود. اما امشب بازهم برای بار چندم (بعد از دبیرستان و دانشگاه و اینجا و آنجا) مغلوب افکار لابی نپسند ام شدم و به قول روزهای شیرین دبیرستان٬ باختم!
...
ای کاش حداقل لابی کردن مان شبیه آدم بود.
یکسال گذشت! به همین سادگی.
یکسال پیش در چنین روزی بود (و اتفاقا جمعه هم بود!) که برای دومین بار در عمرم (و پس از یک دوره ی رکود ژورنالیستی) وبلاگ نویسی را شروع کردم و «بچه فنی» متولد شد... با نام و یاد استاد عزیزم مرحوم دکتر قالیبافیان و با تحریکات یک سری از عناصر معلوم الحال و مجهول المکان!
یکسال پر فراز و نشیب گذشت. موفقیت ها بسیار بود. مشکلات فراوان تر. همه اش گذشت....
همه جور پستی نوشتم... از سیاسی گرفته تا ادبی! از فرهنگی گرفته تا طنز! خوب و بدش را نمی دانم؟ ولی این را می دانم که خوب کاری کردم که شروع کردم و خوب تر کاری می کنم که ادامه اش می دهم. سبک ام می کند. انگیزه ام می دهد. محیطی مجازی بیش نیست ... ولی همین پست نوشتن و کامنت چک کردن و (زبانم لال) وبگردی! آنچنان هیجان انگیز و مفرح است که می تواند (تقریبا) هر شب٬ جسم خسته از فعالیت سنگین روزانه ام را دقایقی (و بلکم ساعاتی) پای کامپیوتر نگاه دارد.
این یکسال برایم بسیار شیرین بود... گردهم آمدن دوستان قدیمی ام٬ یافتن دوستان مجازی که فقط اسم شان را می دانم (و حتی از جنسیت شان هم اطمینانی ندارم!)٬ تهدیدهای جور واجور در پی نگارش پست های مختلف٬ تجربه های تلخ و شیرین از برخورد با خوانندگان وبلاگ ام و صدها خاطره ی ریز و درشت دیگر...
دوستان عزیزم! «بچه فنی» به کمک همه تان نیازمند است تا روز به روز بهتر شود و به کارش ادامه دهد. بشتابید!