ترافیک این روزها و شب های تهران به جز ایجاد کمردرد و پادرد و سردرد و کسلی مفرط و سایر بیماری های حاد و مزمن ریز و درشت!، خوشبختانه محاسنی هم به دنبال دارد...
ترافیک (مخصوصا از نوع قفل شده و گره خورده اش) خوراک دید زدن ماشین مدل بالای بغلی، جلویی و این یکی بغلی است. فکر بد نکنید دوستان! بنده ی حقیر چه کار به سرنشینان توی ماشین ها دارم؟! منظورم ظواهر و شاهکارهای طراحی بیرون و داخل ماشین های امروزیست که مخصوصا در ترافیک شبانه خودنمایی بسیاری دارد. از ال ای دی های خوشه ای چیده شده در چراغ ترمز مرسدس بنز ای 350 گرفته تا چراغ های ترمز یک در میان لوله ای و ال ای دی سری 6 کروک ب. ام. و. از سقف پانورامای چند تکه ی مرسدس اس 350 گرفته تا سقف چرمی بازشو آئودی تی تی. از ال سی دی 9 اینچ تاچ اسکرین لندکروز وی ایکس آر گرفته تا نایت ویژن رنگی مورانو. از ال سی دی نمایش دهنده وضعیت گیربکس تیپ ترونیک لکسوس آر ایکس 350 و نور دلفریب اش گرفته تا خط و خطوط سفید و آبی رنگ کیلومتر شمار سانتافه با آن فونت وحشیانه ی قرمز رنگ اعداد کیلومترشمارش. از فلاپ های بغل و زیر سپری مرسدس سی 280 آوانتگارد گرفته تا آنتن برقی ام ال و تی تی و سی فایو...
این وسط تجهیزات مثلا اسپورتی که لگن هایی مثل پراید، 405 و 206 استفاده می کنند هم در نوع خودش قابل توجه است و البته سرگرم کننده! مثل انواع رینگ و لاستیک زیبا و نازیبا، انواع کاسه چراغ جلو (با انواع رنگ لامپ) و کاسه چراغ عقب (با انواع تکنولوژی های روشن سازی!)، چراغ سقفی آبی یا بنفش، بال و براگیر درب صندوق عقب، آنتن های سقفی پارازیت گیر، آنتن های سقفی طرح ب. ام. و. 530 آی!، صندلی های طرح بدن! و...
خلاصه همه و همه ی اینها در لذت بخش تر شدن! و قابل تحمل تر شدن بار ترافیک شبانه از محل کار تا منزل کمک می کنه. آخه مگه کسی می تونه منکر این نکته بشه که یکی از لذت های مسلم بشر، اتومبیل و اتومبیل سواری یه؟!

محور مواصلاتی تبریز - زنجان ٬ آبان ماه ۱۳۸۷ ٬ سونی تی-۱۰۰ .
۱- ای لعنت به دروغ و دروغ گو!
منظورم فیلم جدید گلشیفته فراهانی نیست ها. خبر را بخوانید:
خبر گزاری رایحه ی خوش: شورای نظارت بر تدوین کتب درسی، با جایگزینی متن دفاعیات کردان در جلسه ی استیضاح به جای درس "چوپان دروغگو"در کتاب اول دبستان موافقت کرد!
۲- ای لعنت به ترافیک این روزهای تهران!
خبر گزاری ایرنا: ایران خودرو خبر داد به رکورد تولید روزانه ۲۳۴۴ دستگاه خودروی سواری رسیده است که این مقدار حدود ۱۰۰ دستگاه از تولیدات روزانه ی سایپا بیشتر است!
خودتان تعداد خودروهای تولید شده (و نه مونتاژ و واردات و...) در هر روز را محاسبه بفرمایید و سپس انتظار شهری بدون ترافیک را با خود (دور از جان) به گور ببرید!
۳- ای لعنت به این سرماخوردگی بی محل!
نه گذاشت درست و حسابی به کارهای روز چهاردهم مان برسیم (ر.ک. پست قبل) و نه گذاشت از لغات جدید دیکشنری آکسفورد! بهره مند شویم! و نه حتی گذاشت از این پاییز برگ ریز حظ کامل ببریم:

طالقان - روستای صمغ آباد - درختان گیلاس - آبان ۸۷ - سونی تی ۱۰۰ .
۱- از یکی دو ماه قبل یادم نگه داشته ام که چهاردهم آبان (۳روز دیگه) روز شلوغی یه واسه ام. وقت دندون پزشکی دارم. بیمه ی شخص ثالث ماشین ام تموم می شه و باید تمدیدش کنم. ۳ تا چک ریز و درشت دارم و پیگیری یکی از پروژه های قدیمی که کارفرماش بعد از مدت ها بالاخره روز ۱۳ ام از مسافرت فرنگ می آد رو باید انجام بدم. توی این مدت ۲ تا موضوع دیگه هم به لیست کاری این روز شلوغ ام اضافه شد: پیگیری جلسه ی استیضاح حضرت استاد گرانمایه و عالی رتبه جناب آقای دکتر کردان! و پیگیری نتایج انتخابات ریاست جمهوری آمریکا.
۲- از بحث شیرین کردان عزیزتر از جان می گذرم. حرف هایش مبنی بر به مصلحت نظام نبودن استعفا (یا استیضاح) اش!! را نیز نشنیده می گیرم. قضیه ی «کلاهبرداری سیاسی»!! و چک های ۵ میلیونی کمک به مساجد!! را هم فراموش می کنم. صحبت های احمدی نژاد در حمایت همه جانبه از کردان جان و تایید صداقت گفتار! و رفتار! اش را هم حواله می دهم به جایی دیگر! اما از صحبت های داغ دیروز فرهاد رهبر (یعنی همان دکتر رهبر) واقعا نمی شود گذشت:
۳- فرهاد رهبر رئیس دانشگاه تهران به همراه هیأت رئیسه دانشگاه، پنجشنبه هفته گذشته در نشستی در دانشکده ی ادبیات، به پرسشهای دانشجویان پاسخ داد.

وی در پاسخ به پرسش های بی شمار در رابطه با نصب گیت های ورودی دانشگاه گفت كه نصب این گیتها ربطی به سابقه ی او در وزارت اطلاعات ندارد و اصلا كسانی كه این موضوع را مطرح میكنند، شناختی از مسائل امنیتی ندارند. برخی از دانشجویان حاضر در جلسه میگفتند كه نصب گیتهای ورود و خروج فقط به یك دلیل امنیتی انجام شده و علت آن نیز این بوده است كه در هنگام اعتراضات دانشجویی یا راهپیماییها و اعتصابات احتمالی با این گیتها بتوانند بفهمند چه كسانی وارد دانشگاه شدهاند و برخی از افراد را ردیابی كنند. در ادامه فرهاد رهبر چنین مسئلهای را رد كرد و گفت كه دانشجویان دانشگاه تهران از نظر او «سوژه امنیتی» نیستند. وی ادامه داد: «اگر قرار باشد یك نفر در مانیتور امنیتی قرار بگیرد ابزار دیگری وجود دارد كه نیازی به هیچ هزینهای هم برای من ندارد. یقین دارم در دانشگاه تهران چنین موردی نداریم. سابقه امنیتی بنده و نصب گیتها هیچ ربطی به هم ندارند.»
همچنین در ادامه ی جلسه وی پیشنهاد طراحی لباس فرم!! برای دانشجویان دانشگاه تهران را داد٬ بدون اینکه کمی فکر کند که آیا امکان استفاده ی ۱۸ هزار دانشجوی دانشگاه تهران به صورت همزمان از لباس فرم وجود دارد یا خیر و آیا اصولا دانشجو می بایست تا این حد محدود باشد؟
۴- به گزارش ایلنا در پی اظهارات فرهاد رهبر٬ اسدالله عباسی رئیس كمیته آموزش عالی مجلس گفت: «پوشیدن لباس فرم دانشجویان مبنای فرهنگی ندارد.» عباسی گفت: «اگر نیت این اظهارنظر پوشش خانمها است میتوان از راههای دیگری وارد شد و این مسئله را حل كرد ولی پوشاندن لباس فرم به دانشجویان پایه و اساس فرهنگی ندارد.» وی افزود: «محدودكردن دانشجویان و اعمال سلیقه فرآیند منفی بیشتری در پی دارد لذا نباید دانشجویان را مجبور به پوشیدن لباس فرم كرد. بهتر است دانشگاه تهران به افزایش كیفیت سطح علمی دانشجویان بپردازد و خود را درگیر پوشاندن لباس فرم به دانشجویان نكند.»
وی تصریح كرد: اگر این طرح اجرا شود اعضای این کمیته نسبت به اجرای آن واكنش نشان خواهند داد.
۵- مملکتی است ها٬ رفقا ..... !
شب شده سنگ صبور٬
خونه ي غم شده باز اين دل من٬
پر ماتم شده باز اين دل من...
من وتو با دلمون٬
تك وتنها وغريب٬
توي اين شهر بزرگ٬
توي اين دشت جنون٬
خودمونيم وخدا...
همه جارنگ و ريا٬
همه چي نقش سراب...
به گُلا دست ميزني خار مي شن٬
سبزه ها زير قدم مار مي شن٬
بازواني كه به گرمي تو رو افسون مي كنه٬
حلقه دار مي شن!
زبونم بسته مي شه٬
دهنم خشك مي شه...
ولي اي سنگ صبور!
مگه دل باور مي كنه؟
مي دوني! همدم شبهاي سياه دل من!
عاقبت سربه بيابون مي ذارم!
مي رم اون جا كه صفاست٬
مي رم اون جا كه فقط محرم اين سينه خداست...
ولي اي يار دلم!
اي دلت خونه ي اسرار دلم٬
من پر از مهر و وفام٬
تو رو با خود مي برم٬
تو رو اي سنگ صبور٬
همه جا..... تا دل گور.....
گویا لازم است هر از چندگاهی پلیس زحمت کش راهنمایی و رانندگی٬ پلیس خدمت گذار بزرگراه ها و البته پلیس خیلی خیلی محبوب و مزاحم راه٬ در مورد ماشین های تندرو «اِعمال قانون» (چقدر کلیشه ای است این عبارت...اَه!) کند! تا :
اولا درس عبرتی شود برای سایر رانندگان٬
ثانیا (تا مدتی) راننده ی ماشین مذکور درست رانندگی کند!
ثالثا به زور ترخیص از پارکینگ هم که شده٬ جریمه های معوقه و خلافی ماشین اش را پرداخت کند!
که البته آخری از همه دردناک تر است. کاری اش هم نمی شود کرد. می خواستی گاز ندی پسرک...!
----------------------------------------
بعد از تحریر:
دیروز هم جمعه بود!

کوهستان اطراف خور و بیابانک اصفهان - یک تابستان از سال های دور