تبليغاتX
بچـــه فنـــی


بسمه تعالی
تقارن همزمان و مبارک و میمون و فرخنده و به یاد ماندنی دو جشن اصیل ایرانی٬ یلدای دراز (جشن باستانی ایرانی) و سربازی پر رمز و راز (جشن سنتی ایرانی) را به شما دوستان حقیقی و مجازی و باحال (از نوع احمد) و غیرباحال (از نوع ازگمی!) و البته خانواده های محترم تان تبریک و تهنیت و شادباش و غیره عرض می کنم. بدینوسیله امیدوارم در پناه حق سالم و تندرست و سلامت باشید و ما را هم از دعای خیرتان فراموش نفرمایید که این روزها (تا هفت هفته) سخت محتاج دعاییم!!
یاحق!

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 23:12 توسط بچه فنی |


توی یکی از کامنت های یکی از پست های یکی از دوستان٬ یه نفر یه چیزی نوشته بود که باعث شد یه سوال تو ذهن من بیاد... جوابش با شما:

می گن شهر هرچی گنده تر باشه، آدم به آدم بیشتر می رسه. علت این قضیه ی اثبات شده چیه؟!

الف) دلیل اش اینه که آدما بیشتر توی ترافیک می مونن و می تونن از نزدیک باهم ارتباط سالم برقرار کنن!
ب) دلیلش اینه که توی اون شهر که آدم به آدم بیشتر می رسه، کوه هاش بیشتر به هم نمیرسن!!
ج) دلیلش اینه که بعضی آدمای مفلوکش می خوان برن سربازی و بیشتر خودشونو به بقیه ی آدما می رسونن که حلالیت بطلبن! و خداحافظی کنن!
د) هر سه مورد!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 23:15 توسط بچه فنی |


۱-  در حالی امروز سید محمد خاتمی پس از مدت ها به دانشکده فنی (به قول کلیه ی خبرگزاری ها دانشگاه تهران) آمد که از روزها قبل تشکلی زیرزمینی موسوم به «انجمن اسلامي دانشجويان دموكراسي‌خواه! دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران» فعالیت تخریبی خود را همراه با تهدیدهای رنگارنگ علیه خاتمی و یاران اش آغازیده بودند. علیرغم تمام این سم پاشی ها و تبلیغات بی اثر٬ اما تراکم بسیار جمعیت جوان و شوقی که (حتی) در وجود دانشجویان منفعل امروزی از دیدار مجدد خاتمی و تجدید خاطره ی دوران پرافتخار اصلاحات دیده می شد مطلبی نبود که (حتی) ایادی چنین تشکل هایی با چشمان بسته شان (هم) نتوانند آنرا ببینند.

۲- برایم عجیب بود. دو نفر از همکلاسان قدیمی که سال هاست ندیدم شان (و آن موقع هم که رویت می شدند سیاسی کار نبودند) امروز بعد از مدت ها با من تماس گرفتند و پیگیر تشکیل جلسه ی امروز و کم و کیف آن بودند. یکی از سیرجان و دیگری از اهر! از قدیم در باب ارتباط دود و کُنده بسیار گفته اند.

۳- چه شده است ما را؟ چرا در این سه-چهار سال حکومت به اصطلاح «اصول»گرایان٬ جو پرانرژی ترین بخش های جامعه یعنی دانشگاه ها رو به رخوت و ناامیدی نهاده است و حتما باید محرکی مانند خاتمی این جو سنگین ِ به خواب زمستانی رفته را تکانی دهد؟ آیا هنوز هم دوستان دموکراسی خواه! در گندیدن پتانسیل تحرک و فعالیت و نوآوری در بازوی نسل جوان و نسل دانشجو در سال های اخیر شکی دارند؟ چه کرده است خاتمی که بعد از چهارسال٬ (حتی) خبر حضورش در دانشگاه دوستان را به لرزه (و به تبع آن پخش روزنامه و عصرنامه! و شب نامه) می اندازد؟

۴- به گزارش ایسنا٬ خاتمي در پايان سخنان خود و در پاسخ به آخرين سوال مبني بر اينكه «آيا حاضريد آبروي خود را براي ايران بگذاريد؟» گفت: «با اينكه يزدي هستم جان خود را براي ايران مي‌گذارم.»

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 23:12 توسط بچه فنی |


گاهی آهسته می روی٬
و تند می آیی٬
گاهی دوستش داری٬
و نمی توانی بگویی...

گاهی مثل امشب٬
نمی دانی چه بگویی٬
و چه بکنی!
گیر کرده ای.

امشب چه شبی است...
دارد می گذرد٬
چه سخت!

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 0:4 توسط بچه فنی |


۱- در ایران٬ نهاد دانشگاه همواره از بدو تاسیس مکانی برای بیان خواست ها و نقطه ی اتکایی برای انجام حرکت های آزادیخواهانه ی مردم بوده است. در سیاه ترین سالیان تاریخ معاصر نیز دانشگاه به عنوان محملی برای مقاومت در برابر ظلم و یاوه گویی ایفای نقش نموده است. دانشگاه در سال های سپری شده از حیات خود زخم های بسیاری خورده و ضربات مهلکی را تحمل کرده است.

۲- پنجاه و پنج سال از روزی که سه دانشجو در جلوی پای نیکسون رییس جمهور وقت آمریکا قربانی شدند می گذرد. در این سال ها اعدام ها٬ ترورها٬ حبس ها و شکنجه های بسیاری را به چشم مان دیده ایم و دردش را با جان مان حس نموده ایم... آنقدر که دیگر زندانی یا بازداشت شدن دانشجویان خبر چندان عجیبی نیست...

۳-  ۱۶ آذر تنها به دانشجویان تعلق ندارد و متعلق به تمام انسان های آزادیخواه و برابری طلب است. باید در این روز تمام جامعه با هم یکی شوند و دست به دست هم برای یک زندگی انسانی و بهتر تلاش کنند!
باید موج اعتراضات آزادیخواه و برابری طلبی را از پشت میله های دانشگاه به بیرون بیاوریم و با کل جامعه یک صدا برای حقوق انسانی خود هم صدا شویم!
باید همه ی جامعه هول پرچم نه به جنگ نه به فقر و تحریم جمع شویم!
باید در این روز خواست های خود را مطرح کرده و خواستار انجام فوری و بی قید و شرط آن شویم!
جامعه بدون جنگ!
جامعه بدون فقر!
جامعه بدون زندانی سیاسی!
جامعه بدون تحریم!
جامعه بدون تبعیض نژادی!
جامعه بدون تبعیض جنسي!
جامعه بدون سرکوب!
جامعه بدون اعدام!
جامعه بدون سنگ سار!
جامعه بدون سلاح کشتار جمعی ...!
جامعه آزاد!
جامعه با زندگی انسانی برای همه!
(پیام ستاد خبری شانزده آذر)

۱۴- «اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی كه بیست و دو سال پیش، «آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می‏آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكی می‏توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم كه می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»  - دكتر شریعتى‏ 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 23:25 توسط بچه فنی |


بعد از ۴ روز افتادن گوشه ی خانه و تحمل دردهای شدید عضلانی٬ کم کم دارم تفاوت های سرماخوردگی معمولی با آنفلوانزا را احساس می کنم!

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 10:9 توسط بچه فنی |


از دست عزیزان چه بگویم؟ گله ای نیست
گر هم گله ای هست٬ دگر حوصله ای نیست

سر گرم ِ به خود زخم زدن در همه عمرم 
هر لحظه جز این کار مرا مشغله ای نیست

دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام٬ چلچه ای نیست ....

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 9:59 توسط بچه فنی |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی