همگی عادت داریم در گفتگوهای محاوره ای روزانه مان از عبارات و اصطلاحات خلاصه و مختصر استفاده کنیم. به کار بردن این اصطلاحات (که عموما در اذهان مردم تعاریف مشخصی دارند) سخن را کوتاه می کند و در حالت نوشتاری (ی عامیانه) کمک حال نویسنده است.
در ارتش نیز به دلیل کوتاه کردن و ساده سازی برخی اسامی طولانی و عبارات چند کلمه ای از این تکنیک به کرات استفاده می شود. بعضی از این عبارات، عمومی است و خیلی ها که حتی به سربازی نرفته و نخواهند رفت نیز به لطف صدا و سیما معنی شان را می دانند ولی با برخی دیگر، تنها نظامیان و سربازان وطن آشنایند. هدف از تهیه ی بخش دوم این فرهنگ لغات آشنایی بیشتر قشر عموم با قسم دوم عبارات مختصر رایج در ارتش است:
*****
آجا (Aajaa):
ارتش جمهوری اسلامی ایران. عالی ترین ارگان نظامی کشور. متشکل از نیروی زمینی، هوایی و دریایی. به دلیل زیباتر شدن نوشتاری و خوانداری کلمه از یک کلاه ناقابل در الف اولیه استفاده شده است و این جاگذاری هرگز به معنی کلاه رفتن بر سر ارتش مقتدر نمی باشد.
نزاجا (Nezaajaa):
نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران. بزرگترین نیروی پیاده وطنی. سایر کلمات هم وزن جهت استفاده در اشعار به عنوان قافیه: نهاجا، نداجا، سماجا، ناجا!
مرآ 01 (Maraa01):
مرکز آموزشی صفر یک. علمی ترین مرکز آموزشی نیروی زمینی ارتش. محل توزیع آش. هتل صفر یک. از دید سربازان 02 ، 06 و سایر سربازان جزء، صفر یک هتلی است که در ان تحت آموزش ها، تحت نوازش قرار می گیرند! اجتماعی متشکل از تعدادی آش خور باسابقه و بی سابقه. یکی از قدیمی ترین مراکز آموزشی نیروی زمینی ارتش. معمولا در ترکیب با کلمه ی «نزاجا» به کار می رود: مرآ 01 نزاجا: مرکز آموزشی صفر یک نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی.
آس (Aas):
آسایشگاه. خوابگاه. محل تعویض و پوشیدن لباس. محل اجرای خاموشی و بیدارباش. هر یگان دو آسایشگاه دارد که افسران بر اساس حروف الفبا تحت آموزش ها را به تعداد مساوی (در حدود 50 نفر در هر آس) در آن دو تقسیم می کنند. دانشجو در آسایشگاه صاحب یک طبقه از یک دستگاه تخت دوطبقه و همچنین یک کمد می شود. معمولا رفاهی ترین امکانات موجود در هر آس، یک دستگاه تلویزیون و دو دستگاه کولر/بخاری است. در یکی از کنج های هر آس محدوده ای در حدود 5 متر مربع به نمازخانه و قفسه ی قرآن، کتب مذهبی و دعا اختصاص داده شده است.
ل.و. (Le. Ve):
لیسانس وظیفه. آش خور وظیفه. بدبخت. مفلوک. حیف نان و جیره ی ارتش! کافور خور. بیکار. علاف. بچه پررو. کسی که قرار است پس از اتمام دوره ی آموزشی اش آدم شود! تازه (ویا کهنه) فارغ التحصیل ای که از سر بیچارگی و اجبار به خدمت مقدس سربازی آمده است. کسی که تا دیروز قدر وقت اش را نمی دانسته است. سرباز بی درجه. تحت آموزش. به قول ارتشیان «دانشجو». سایر ترکیبات مشابه: پ.و.: پزشک وظیفه، ف.ل.و.: فوق لیسانس وظیفه، ف.د.و.: فوق دیپلم وظیفه.
برنامه سین (Barnaame-Ye-Sin):
برنامه ی ساعت روزانه. ترتیب اجرای اوامر. چیدمان بدبختی! اعلام نحوه ی عملی اتلاف وقت یک تحت آموزش. جدولی نامحبوب که در آن ساعات برنامه ی روزانه دانشجویان از ابتدای صبح (5 بامداد – بیدارباش) تا انتهای شب (9:30 شب – قرق و خاموشی) به تفکیک ارائه شده است.
عس (As):
عقیدتی - سیاسی. اتاق فکر. سالن استراحت! ارگانی که نامش لرزه بر ارتش دشمن می اندازد و معمولا با پیشوند «دایره» نامیده می شود: دایره ی عقیدتی – سیاسی. ارگانی (در همه جا و) در ارتش که به دانشجویان یاد می دهد سیاست در عین حال که چیز خوبی نیست٬ از دین هم جدا نیست!
حاوابه (Haavaabe):
حفاظت اطلاعات وابسته به. ارگان اطلاعاتی هر پادگان. قسمتی که از ابتدائی ترین وظایف اش دانستن کوچکترین و جزئی ترین اطلاعات زندگی خصوصی سربازان است. معمولا در ترکیب با عبارت «مرآ 01 نزاجا» به کار می رود: حاوابه مرآ 01 نزاجا: حفاظت اطلاعات وابسته به مرکز آموزشی صفر یک نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی.
پش (Posh):
پشتیبان. پشتیبانی کننده. کسی که به پشت علاقمند است و از پشت وظیفه ی سازمانی اش را انجام می دهد! نیروهایی که تفاوتی میان قزوین و تهران نمی بینند. گروه تدارکات که از پشت همه چیز را تدارک می بیند و مشکلات احتمالی را از سر راه بر می دارد. معمولا گروه پشتیبانی و خدمات از نیروهایی تشکیل شده است که بدلیل اثر تخریبی کافور (و جهت جلوگیری از سستی در انجام امور محوله)، از غذاهای پادگان استفاده نمی کنند! معمولا در عبارات طولانی استفاده می شود: ستاد پش و خ نزاجا: ستاد پشتیبانی و خدمات نزاجا، ف آماد و پش نزاجا: فرماندهی آماد و پشتیبانی نزاجا.
ش. م. هـ. (Shin. Mim. He):
شیمیایی، میکروبی، هسته ای. خیلی خطرناک. بسیار کشنده. کلیه ی اقلام و وسایلی که مربوط به ایجاد انواع آلودگی شیمیایی، میکروبی، هسته ای و یا جلوگیری از آثار مخرب آن می شود. اقلام معمول: ماسک ش. م.هـ. ، لباس ش.م.هـ. ، جعبه ی کمک های اولیه ی ش.م.هـ.
لجمن (Lajman):
لبه ی جلوئی منطقه ی نظامی (نبرد). خط مقدم. خط آتش. ته دنیا. خطرناک ترین مکان در جنگ ها. اصطلاحی که افسران آموزش علاقه ی زیادی به استفاده از آن در کلاس های تئوری دارند.