تبليغاتX
بچـــه فنـــی


خبر حضور شهرام گیل آبادی مدیر مستعفی (بخوانید برکنار شده) رادیو جوان در سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران برای دو گروه از مخاطبین یک خبر کاملا معمولی است و شاید غیر قابل پیگیری. اول آنانی که گیل آبادی را نمی شناسند و جزء مخاطبان پرتعداد رادیو جوان در سال های قبل نبوده اند، و دوم آنانی که از رمز و راز راهروهای پرپیچ و خم سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بی اطلاعند! ولی احتمالا باقی مخاطبین با این خبر برخورد دیگری داشتند؛ چه اینکه پس از شنیده شدن زمزمه هایی از این حضور، همزمان با واکنش تند سایت ها و روزنامه های حامی دولت به این خبر و تلاش در منصرف کردن قالیباف از این انتصاب، 170 هنرمند عرصه تئاتر، سینما، تلویزیون و موسیقی در نامه ای خطاب به قالیباف و مردم ایران از این اقدام حمایت کردند.

شهرام گیل آبادی از آنجا به شهرت رسید که پس از انتخاب به عنوان مدیر رادیو جوان، تولید برنامه های انتقادی را در دستور کار قرار داد و همزمان با راه اندازی وب سایت رادیو جوان، موجی از طرفداران بزرگ و کوچک را با خود همراه کرد. پس از مدتی انتقادها فراگیر شد و به دولت نهم و مدیران آن رسید و این همزمان بود با رشد مخاطبین رادیو جوان. عصرهای آن سال ها تبدیل شد به زمانی برای به چالش کشیده شدن مدیران سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و ورزشی دولت فخیمه و این، کم کم به مذاق آقایان بالانشین خوش نیامد. سایت رادیو جوان فیلتر شد، و گیل آبادی مجبور به استعفا.

کسانی که با سازمان عریض و طویل فرهنگی هنری شهرداری تهران و بودجه  کمی کمتر از یکصد میلیاردی این سازمان آشنایی داشته باشند به این انتصاب در این موقعیت نگاه دیگری دارند. پس از ورود قالیباف به شهرداری تهران، علی عسگری رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران شد که با فشارهای همه جانبه ی دولتمردان به قالیباف دوران مدیریت طلایی اش چندان به درازا نکشید. پس از او احمد نوریان این سمت را عهده دار شد و در دوره مدیریت او (برطبق نظر بالانشینان)، سازمان مزبور از حرکت جدی باز ایستاد و البته قالیباف هم مخالفتی نکرد.

حال که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، قالیباف اینچنین سازمانی را به آنچنان مدیری سپرده است، تحلیل های مختلفی در پی دارد. جمعی می گویند شهردار با استفاده از تاثیر قابل توجه سازمان متمول فرهنگی هنری شهرداری تهران بر فعالیت های انتخاباتی پایتخت، اهداف تبلیغی (برای خود و یا نامزد تحت حمایتش) در سر دارد و بعضی دیگر انتصاب گیل آبادی و خروج سازمان فرهنگی هنری شهرداری از رخوت خودخواسته در این زمان را بی ارتباط با حساب و کتاب های سیاسی شهرداری و دولت در طول سه سال گذشته نمی دانند و آنرا دستاویز ضد تبلیغی برای رییس دولت نهم در انتخابات آینده ارزیابی می کنند.

آنچه در این خصوص واضح است، توان ارتباط مناسب شهرام گیل آبادی با مخاطب است. او با مدرک دکترای پژوهش هنر خوب می داند چگونه با مخاطب خود تعامل کند، مدیریت بی کم و کاست ارائه دهد و همزمان مدیران دیگر را به چالش بکشد. باید انتظار کشید و دید که با حمایت همه جانبه اهالی هنر از این مدیر موفق صدا و سیما، انتقادهای تند و تیز دولتمردان و وابستگان شان از او، و البته اصرار قالیباف به این انتصاب، در نهایت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در ماه های آینده به کجا می رود و چه می کند؟!

------------------------------------
لینک مطلب در سایت «روزنامه» :
http://roozname.org/index.php?option=com_content&view=article&catid=38&id=159&Itemid=4

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 23:3 توسط بچه فنی |


چه بهتر که آدم وقتی می خواد نارو بخوره٬ از جایی بخوره که حداقل خودش از نارو خوردنش ارضا بشه! و توی ته دلش نارو زننده رو ضمن ارسال فحش های ناموسی٬ تحسین هم بکنه.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 23:50 توسط بچه فنی |


شکوفه ی درخت هلو - بخش فیرورق از توابع شهرستان خوی - فروردین ۱۳۸۸ - سونی تی ۱۰۰.

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 15:57 توسط بچه فنی |


کم کم داریم به خودمان شک می کنیم! یک زمانی برای رفتارهای ورزشی مسوولین تحلیل هایی می شد کرد ولی امروز به این فکر می کنم که مسوولین نه چندان محترم ورزش این مملکت دارند مکررا اشتباه می کنند یا ما که فکر می کنیم ایشان سال هاست در اشتباهند؟


1- علی دائی نباید سرمربی تیم ملی می شد. اولین اشتباه این بود. این را بارها گفتم و نوشتم. نه اینکه توان اش را نداشته باشد. برایش زود بود. با این حجم خزعبلاتی که به نام روزنامه ی ورزشی هر روز منتشر می شود و با وجود باندبازی ها و رانت خواری های پشت پرده ی فوتبال ایران، با تمام وجود امیدوار بودم که کار به اینجایی که رسید، کشیده نشود... که متاسفانه شد. علی دائی مرد بزرگی بوده و هست. مشکل اش این است که قدر خودش را نمی داند. شاید هنوز راه و رسم بزرگ ماندن را به درستی یاد نگرفته است. شاید هنوز یاد نگرفته است که حالا اگر صد درصد هم برای تیم وقت نگذارد به جایی برنمی خورد! شاید هنوز یاد نگرفته است که خیلی تصمیم ها را زودتر از آنچه باید می گیرد. شاید تاحال کسی به او نگفته است که عجول است.

2- اشتباه بعدی، برکناری او در این مرحله و قبل از بازی های تدارکاتی و رسمی بعدی تیم ملی در فاصله ی کم از بازی با عربستان است. درهرصورت باید پذیرفت که «شانس» حضورمان در جام جهانی 2010 بسیار کم است ودر این برهه ی زمانی شاید بهترین مربی های جایگزین هم نتوانند اقدام مثبتی انجام دهند. پس، برای آقایان بهتر بود به جای استقبال از «احساسات» تماشاگران و برکناری علی دائی، به فکر این می بودند که اگر علی دائی سرمربی تیم ملی می ماند آقایان می توانستند «تمامی» تقصیر بازماندن از جام جهانی را به گردن او بیاندازند و حداقل بعضی ها دل شان خنک(تر) شود.

3- و اما اشتباه آخر... که شاید احمقانه ترین اشتباه نیز باشد (و متاسفانه در شرف وقوع است)، سپردن سکان هدایت تیم ملی در شرایط وخیم و طوفانی به یک قایقران فرتوت سنتی است. مایلی کهن هرکه باشد و هرچقدر هم که فوتبال بداند قطعا در این شرایط به درد تیم ملی نمی خورد. تیم ملی به تاکتیک تیمی و آرامش (هم) نیاز دارد.

 

اخبار مرتبط:
سایت روزنامه: شنبه روز بدی بود.
فارس نیوز: اطلاعيه رسمی فدراسيون فوتبال درباره بركناري علی دايي.
سایت کلمه: علی دایی سرانجام برکنار شد .
خبرگزاری ایسنا: روته مولر جانشين موقت علي دايي شد. مايلي‌كهن و قطبي جدي‌ترين گزينه‌ها.
سایت روزنامه: چرا تیم ملی باخت؟
سایت رورنامه: یاد برانکو بخیر!
فارس نیوز: احمدي‌نژاد: در فوتبال نبايد به گونه‌اي عمل شود كه مردم اينطور دلخور شوند (!)

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
بعد از تحریر:
دلم برای علی دائی می سوزد. حق اش (هرچه بود)، این نبود.....

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 11:55 توسط بچه فنی |


۱- امسال هم به روال چند سال اخیر٬ سال نو با درکردن پیام های نوروزی از طرف سران مملکتی و نه در کردن توپ (به روال سنت دیرینه ی ایرانیان) آغاز شد. پیام نوروزی رهبر که در آن سال ۸۸ به عنوان «سال اصلاح الگوی مصرف» نامگذاری شد مطابق معمول با گزارش حملات به لبنان و فلسطین و غزه شروع شد و با فحاشی به دشمن فرضی پایان یافت. البته که اصلاح الگوی مصرف و مصرف بهینه ی چیزها نکته ی مهمی است.

http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1308581

۲- تفاوتی که در پیام نوروزی امسال رهبر با سال های قبل به چشم می خورد٬ پخش آن بعد از پیام تبریک اوباما خطاب به ملت ایران (در دقایقی پیش از تحویل سال نو) بود. می شد به این نکته دل خوش کرد که تهدیدات و فحاشی های امسال رهبر خطاب به دشمن٬ به جهت بی اطلاعی وی از این حرکت اوباما بوده است (تقدم و تاخر پخش پیام ها) و شاید ایشان با اطلاع از متن پیام اوباما (که به جهت احترام هرچه بیشتر به ایرانیان بخش هایی از آنرا به زبان فارسی بیان کرده است) و در آن بر «نوروز به عنوان بخشي از تمدن بزرگ ایرانیان» و «توان آفرينندگی ایرانیان» و «نفي ترور و تهديد» و «دعوت رهبران ایران به صلح و سازش» تاکید کرده است٬ موضع همیشگی خود را اصلاح کند... ولی نه تنها اینچنین نشد٬ بلکه رهبر فرزانه ی انقلاب امروز در جمع مردم عزیز و همیشه در صحنه ی مشهد٬ ضمن تکرار جملات همیشگی خود علیه آمریکا٬ رهبران این کشور را از فریب مردم ایران برحذر داشت!

http://www.youtube.com/watch?v=u5X4fekgWoA

http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1308656&Lang=P

۳- رییس دولت نهم هم آخرین پیام نوروزی خود را با همان کاپشن همیشگی و معروف اش و چهره ای زار و گرفته٬ و البته (به لطف سیمای ضرغامی) در میان هاله ای از نور!! قرائت کرد.

http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1308582 

۴- سایت «روزنامه» در مقاله ای با عنوان «این بار نوبت اوباماست»٬ به تحلیلی درخور توجه در خصوص پیام تاریخی اوباما خطاب به ملت و دولت ایران پرداخت.

http://roozname.org/index.php?option=com_content&view=article&id=45:2009-03-20-18-34-37&catid=25:2009-03-20-01-35-09

+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 19:22 توسط بچه فنی |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی