پس از تشکیل جلسه ی کمیسیون "بررسی محرومیت رانندگان خطرآفرین"، یکعدد راننده ی خطر آفرین _ نادم و پشیمان، به جهت جوان بودن و هنوز آرزو داشتن و گریب!! (به فتح غین!) بودن، مستحق تخفیف شمرده شده و این کمیسیون ضمن استرداد گواهینامه ی نامبرده پس از طی تنها شش روز از محرومیت شش ماهه اش، عاقبتی "سبز" برای وی رقم زد.
باشد که بدخواهان دست از خنده ها و قهقهه های شیطانی خود بردارند!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 19:30 توسط بچه فنی
|
"ابطال گواهینامه"، یعنی اینکه باید بعد از یک وقفه ی شش ماهه بروی از نو، امتحان "آئین نامه" و "شهر" بدهی!!! آنهم با یک سری فنچ هیجده ساله، بعد امیدوار باشی بعد از ده سال رانندگی بیابان! و جاده، در امتحان شهر قبول شوی!! اگر هم بخت با تو یار بود و از هر دو آزمون سرفراز بیرون آمدی، اولین اعتبار گواهینامه ی تازه صادر شده ات می شود تا یکسال! و نکته ی جالب تر اینکه در این یکسال اول، حتی اجازه ی رانندگی در جاده را نداری!!! و این، یعنی اینکه اگر نتیجه کارشناسی های خیلی علمی و خیلی فنی "کمیسیون بررسی محرومیت رانندگان خطرآفرین"!!!!! (اسمو دارین تو رو خدا؟!) که 5 روز دیگر تشکیل جلسه می دهد، رأی به ابطال گواهینامه ات بدهد، عملا تا یکسال و نیم دیگر باید قاچاقی رانندگی کنی! تمام.
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 21:20 توسط بچه فنی
|
1- تا دوستش نداشته باشی، تا روزها در صورتش زل نزنی و ریزه
کاری های خلقتش را با خود مرور نکنی و از وجودشان برای بار چندصدم ذوق نکنی، تا شب
ها خوابش را نبینی، تا با عشقت تنها نشوی و ساعت ها با او درد دل نکنی، تا عکس اش را
روی دسکتاپ لپ تاب ات نگذاری، تا (علیرغم بی توقع بودن اش) با کمال میل برایش خرج
نکنی و از خرج کردن برایش لذت نبری، ... تا اینگونه نباشی، نمی توانی ادعا کنی
عاشق اش هستی!
2- آنهایی که من را می شناسند، می دانند که به این راحتی ها
دلم به سمتی نمی رود... ولی اگر رفت، تا بدستش نیاورم آرام نمی گیرم! یکبار سال
79، سال های اول دانشگاه دلم را برد و من از او غافل شدم، بار دیگر همین 2 سال و
نیم پیش و در آستانه ی دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد... و البته بازهم در همان
"فنی"!
3- هرچقدر هم که دست فرمان ات خوب باشد و هرچقدر هم که ماشین
ات خوش دست باشد و هندلینگ اش عالی، بازهم دلیل نمی شود که یک پیکان وانت قراضه در
یک جاده ی مخوف دو طرفه، یکهو از پشت یک پیچ کاملا غیر استاندارد، در لاین تو سر
در نیاورد و نیاید توی شکم ات! تنها شانسی که می آوری این است که سپر و بدنه ی عزیز
دلت اینقدری محکم و مستحکم هست که بعد از شاخ به شاخ بسیار شدید با سرعت زیاد با
این جنازه و انهدام! کامل اش، ماشین ات در کمال سلامت فنی، تنها خودش را تکان کوچکی
بدهد و آماده شود برای خدمت رسانی (و لذت رسانی) مجدد! ...و برود در فاز انتظار،
برای اندکی احساس نیاز به آرایش ملایم زیر دست اوس سجاد صافکار!
4- روزهای آخر 17 سالگی اش را می گذراند و در آستانه ی ورود
به 18 سالگی است! (می دانم... این سن و سال به قیافه اش نمی آید و "خوب"
مانده!). از دید من، حتی بعد از این حادثه، هنوز هم هیچ فرقی با تمام این سال ها
که کاپوت و گلگیرش نقطه رنگی نیز نداشت، و کاسه چراغش رنگ و رو رفته، ولی فابریک
بود، ندارد. هنوز هم همانقدری دوستش دارم که تا دیروز داشتم. خدا نگهدارش باشد!
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 23:38 توسط بچه فنی
|