تبليغاتX
بچـــه فنـــی

سی و یک ماه،
دو صـــد هزار،
بازهم بوس!


لینک مرتبط:
http://bachefanni.blogfa.com/post-179.aspx

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 20:47 توسط بچه فنی |

تابحال دقت نکرده بودم که این بن های خرید فروشگاه های رفاه و شهروند و... چقدر به آدم می چسبه!
حسابش را بکن...! بابت یک داستانی، بهت مقدار قابل توجهی بن خرید می دهند (طبیعتا مفت!) بعد می روی به فروشگاه مربوطه این سبد چرخدارش را برمی داری و یک چرخ اساسیِ طولانی مدت در آنجا می زنی و هرآنچه از قدیم الایام هم دلت می خواسته، همه را یکجا بر می داری بلکم زندگی مجردی ات را (و مخصوصا قسمت شکمی جاتش را) اندکی بزک کنی! از قهوه طلایی نستله گرفته تا سوپ آماده ی مگی و رب انار و سرکه ی سیب و سیر ترشی و خیارشور! از شامپو جهت تقویت ریشه ی مو! گرفته تا مشکین تاژ و وایتکس با طعم (همون رایحه ی) هولو!!
وسط اینهمه خرت و پرت، چیپس خلال و بیسکویت کرمدار و شکلات شیری هم که دیگه قابل عرض نیست!

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 3:56 توسط بچه فنی |

سال هاست جز برای مراسم خاص مذهبی (از جنس شب های قدر) و جز برای ستایش پروردگارم (و البته با هدف اظهار بندگی)، به مسجد نمی روم. معتقدم نماز را گرچه تنها و گرچه با پاداش کمتر، خودت اگر بخوانی، به مراتب بهتر از این است که آنرا در یک مسجد (که معلوم نیست صاحب زمینش از ساخت مسجد و پایگاه بسیج در آن رضایت دارد یا خیر؟) و پشت یک به اصطلاح روحانی (که حداقل بی عدالتی و ظلمش عیان است) و درکنار یک مشت به اصطلاح بسیجی بخوانی و فکر کنی که ادای وظیفه هم کرده ای. اما دو-سه روزی است به سبب انتقال به یک نهاد کاری محدود(تر از قبل) در یک شهرستان بسیار کوچک و اجبار آن نهاد به شرکت در اقامه ی نماز جماعت ظهر و عصر در مسجد (و نه حتی در نمازخانه ی همان نهاد!) پا بر سنت دیرینه (و به گمانم حسنه) ی خود گذاشته ام. این سنت شکنی آزارم می دهد...

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 0:59 توسط بچه فنی |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی